آغاز سال تحصیلی و زبان اقوام

در قوانین بینالملل و نیز در قانون اساسی ایران حق آموزش به زبان مادری بهرسمیت شناخته شده. اما با گذشت حدود ۳ دهه از تصویب اصول قانون اساسی، هزاران کودک ایرانی هنوز امکان تحصیل به زبان مادری خود را نیافتهاند.
آرزوهای اول مهر
درخواستهای اقوام در سال تحصیلی جدید چیست؟ دکتر احمد امید یزدانی مولف فرهنگ جامع آلمانی- آذربایجانی و مسئول "آکادمسینهای آلمان- آذربایجان" در گفتگو با دویچه وله درباره مطالبات و آرزوهای بسیاری از فرهنگدوستان اقوام چنین توضیح میدهد: "درخواست ما این است که در نخستین روز مهرماه کودکان ما به زبان مادری خود تحصیل کنند و زبان و ادبیات ما و همچنین ارزشهای معنوی ما در ایران شکوفائی پیدا کند. مطالبات ما این است که به زبان مادریمان تئاتر، سینما، روزنامه و رادیو و تلویزیون داشته باشیم و آن جوانهایی که بخاطر آزادی زبان و فرهنگ خودشان در زندانها تحت شکنجه های روحی و جسمی قرار دارند، آزاد شوند."
آموزش زبان اقوام در دانشگاهها آزاد است
یوسف کر: برای حفط زبان اقوام دولت باید بالاخره اقدام کند
انتخابات ریاست جمهوری و بدنبال آن ادامه اعتراضها به نتایج آن در ایران بنظر کارشناسان امور اقوام، از جمله یوسف کر، فعال حقوق زبان ترکمنی فرصتی شد تا بار دیگر به مطالبات زبانی اقوام توجه گردد. وی دراینباره به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره تدریس دو واحد زبان اقوام در دانشگاهها اشاره میکند: "حاکمیتی که اکنون احمدی نژاد در راس آن قرار گرفته در برخورد با مطالبات فرهنگی و زبانی بیشتر در رقابت با جنبش سبز سعی کرد دو واحد از زبان اقلیتهای ملی ایران را یک واحد اختیاری در دانشگاهها قرار دهد." یوسف کر در ادامهی گفتگو به این هم اشاره میکند که احمدینژاد آن سیاست را بر اساس تائید و پذیرش حقوق زبانی اقوام اتخاذ نکرده، بلکه به دلیل رقابت با مهدی کروبی و میرحسین موسوی آن را پذیرفته."
یوسف کر به اجرای مصوبهی دولت با تردید مینگرد و میگوید این مصوبه را شورای عالی انقلاب فرهنگی نه برای مدارس ابتدائی، بلکه بهصورتی محدود برای دانشگاهها در نظر گرفته شده است.
دانشگاههای ایران بیاطلاع هستند
اما بسیاری از کارشناسان امور اقوام مصوبه دولت را پیش از آغاز سال تحصیلی به فال نیک گرفته و در انتظار اجرائی شدن آن بودند.
پس از گذشت حدود ۳ ماه از تصمیم شورای عالی انقلاب فرهنگی بسیاری از دانشگاههای کشور از این مصوبه بیاطلاع هستند. ابوالفظل رنجبر، رئیس دانشگاه گلستان به خبرنگار خبرگزاری مهر گفته است که «از مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در زمینه تدریس ۲ واحد درسی زبان و گویشهای محلی در دانشگاهها بیخبر میباشد و تاکنون نیز این مصوبه به دانشگاه گلستان ابلاغ نشده است».
روند نابودی زبانها و خطر تجزیه کشور
انصافعلی هدایت روزنامه نگار: تحصیل بزبان مادری حقوق اولیه انسان است
بهنظر انصافعلی هدایت، روزنامهنگار آشنا به مسائل اقوام، ممنوعیت زبانهای قومی در مدارس کشور پیامدهای منفی ببار آورده و ادامه این روند افکار و گرایشهای تجزیهطلبانه را در میان اقوام بیشتر کرده است. وی در این رابطه میگوید: "مطالبات زبانی در مناطق قومی ایران بهویژه در سالهای اخیربیشتر شده و الآن افکار تجزیه طلبانه در میان اقوام ایرانی بشدت رشد کرده است. آنها حقوق مساوی، احترام متقابل و برابر را درخواست میکنند و چون به این خواستها نرسیدند، در نتیجه راه حلی را میخواهند که در آنجا سرنوشت خودشان را تعیین بکنند، زبان، تاریخ و دین خودشان را حفظ کنند. وقتی که در کشور ایران اینها را دریافت نمیکنند، ناچارند بهطرف گرایشهای تجزیه بروند و شخصیت جمعی، قومی و ملی خودشان را بدست بیاورند."
راه حل بحران زبانهای اقوام
انصافعلی هدایت، روزنامهنگار که سالهای زیادی درباره راههای برون رفت از مشکلات زبانی اقوام مقالاتی را منتشر کرده، بهرسمیت شناختن حقوق زبانی اقوام را مهمترین چاره در این راستا میداند: " نخستین اقدامی که میتوان کرد این است که تمامی فعالان سیاسی، احزاب و جمعیتهای ایرانی که به فکر ایران در چارچوب یک مملکت و با چارچوب یک مرز هستند، باید زبانهای ملیتهای ساکن ایران را بطور مساوی بهرسمیت بشناسند و بر هیچکدامیک از زبانها ارجحیت و برتری قائل نباشند. زیرا این نشانی از برتری نژادی خواهد بود و این به هر حال در دنیا محکوم هست و ما ایرانیها هم مجبوریم پروسهای را که در دنیا طی شده و در هیچ کجای دنیا آلآن آن را نمیپسندند، طی کنیم. دوم اینکه ما از دولت ایران و مسئولین بخواهیم برای اجرائی کردن قانون اساسی ایران بهخصوص اصول قانون اساسی مربوط به حقوق زبانها بالاخره اقدام کنند. سومین مسئله تاسیس جمعیتهای ایرانی است که از حقوق زبانی اقوام ساکن کشور دفاع کنند."
کارشناسان آشنا به مسائل اقوام بر این باور هستند که تحصیل به زبان مادری در مدارس مناطق ساکن اقوام فراتر از یک درخواست ساده است و شاید یکی از چالشهای مهمی حکومت و جامعه ایران باشد که نه در سرنوشت بخشی از دانش آموزان، بلکه میتواند در سرنوشت کشور نیز تاثیر داشته باشد.
منبع:http://www.dw-world.de
مطلب را به بالاترین بفرستید:
خاک تو سرت بلاگفا!!

خوشبختانه من تو زندگی یه چیزی را خیلی خیلی خوب یاد گرفتم و اونم اینه که اگه کاری به من پیشنهاد شد و یا اگه یه کاری بود که از من بخوان انجام بدم: رک و راست می گم که ایهاالناس من نمی توانم و کار من نیست... این بلاگفا هم نمی دونیم چه به علت مناسبت های حساس چه به علت ارتقای فنی یهویی خاک بر سر میشه و سرویس درست و حسابی نمی ده خوب اگه نمی تونی رک و راست بگو یا ایهاالناس یا ایها الوبلاگ نویس ها دیگه نمی تونم یه روضه خوان دیگه بگیرید ... این جوری ما هم تکلیفمان را می فهمیم و دممان را می زاریم رو کولمان و می ریم یه جای دیگه ...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
نگاه به آینده یا حالی که نمی دانیم چه پیش می آید کمی دلهره آوره!!
چون دروغ بود ٬ همه حرفات دروغ بود!!

مطلب را به بالاترین بفرستید:

... از دست هر موضوعی آهم بالا می رفت و می گفتم: مگه خدا بی کار بودی که منو تو این دوره و زمونه که قحطی همه چیز همه جا رو گرفته به دنیا اوردی! ... ولی این روزا ٬ ماجراهایی که به وجود میاد که ادم انگشت به دهن می مونه... تو تاریخ آدم می خونه که فلان کس فلان کاری را کرد و ... حالا خدا را شکر می کنم که منو تو دوره ای به دنیا آورد که به چشم خود ٬ تاریخ را می بینم! ... خدا را صد مرتبه شکر!!!
مطلب را به بالاترین بفرستید:

آنگاه
كه احساسم
احساست
احساسمان
هم آغوش با رويا بود
من گذر كردم از زمان
و هدايت كرد زندگاني
مرا به سوي تو
براي تولدي دوباره
افسوس كه اين تولد
در آغاز شروع
شمعهايش خاموش گشت.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
عکس های بی نظیر از صحنه های مشترک در زمان جنگ جهانی دوم و اکنون
جنگ جهانی دوم یکی از بزرگترین و پرهزینهترین جنگها در تاریخ جهان است.
آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب است. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ میدانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری را در ۱۹۳۱ را نیز در این میان ذکر کردهاند.
جنگ جهانی دوم به دلایل بسیاری آغاز شد. بعضی از اصلی تربن آنها، بحران اقتصادی و تورم، درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول. رکود اقتصادی و نیاز ژاپن به مواد اولیه بود که باعث ظهور و رواج اندیشه فاشیسم و ملی گرایی، ظهور اندیشه دیکتاتوری و محدود کردن فکر و اندیشه شد.
جنگ جهانی اول به پایان رسید، اما نظام سرمایهداری اروپا جنگ دیگری را آبستن بود. سرمایهداری اروپا از بازارهای پس از جنگ فربه شده بود. تنها چند ماه پس از جنگ جهانی اول بود که شوراهای انقلابی کارگری به ویژه در آلمان پدید آمده و شدیداً طبقهٔ حاکم را نگران کرده بودند. به همین خاطر طبقهٔ حاکم آلمان به تسلیح میلشیای ارتجاعی همت گمارد تا «خطر» انقلاب را برطرف کرده و بتواند روسیه را از حمایت کارگران اروپا محروم نماید. شوراهای انقلابی کارگری درهمکوبیده شدند و بحران اقتصادی بر جای ماند تا این که در سال ۱۹۲۹ میزان بیکاری به درجهای بیسابقه رسید. اشتهای استعماری قدرتهای بزرگ سرمایهداری و رقابتهایشان هم در این زمان به شدت تقویت شده بودند. دو اتفاق مهم آتش اولیه جنگ جهانی دوم را برافروخت، حمله ژاپن به چین (ژوئیه ۱۹۳۷)و اشغال لهستان توسط آلمان (سپتامبر ۱۹۳۹). کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم دو گروه بودند که به نام متفقین و متحدین شناخته میشوند.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اینطور نیست که همیشه چیزهایی که ما فکر می کنیم حتما اتفاق بیفتد:
مارگارات تاچر در 26 اکتبر سال 1969 : نه در زمان من بلکه سال ها پس از من یک زن نخست وزیر انگلستان خواهد شد.
این خانم انگلیسی کاملا در محاسبات خود اشتباه کرده بود چرا که10 سال بعد یعنی در سال 1979 خود سمت نخست وزیری بریتانیا را بر عهده گرفت. البته پس از او دیگر هیچ زنی نخست وزیر انگلستان نشد.
دکتر پیتر داوس برگ، استاد بیولوژی مولکولی در دانشگاه برکلی آمریکا در سال1988: این ویروس (ایدز) به اندازه یک گربه پشمالو بی آزار است.
در سال 2006 سازمان جهان بهداشت اعلام کرد که ویروس ایدز از زمان کشف آن در تاریخ اول دسامبر 1981، 25 میلیون نفر در سراسر جهان را به کام مرگ کشانده است.
همکاران ادوین ال دریک خطاب به وی در سال 1859: دیوانه شدی؟ می خواهی زمین را حفر و از آن نفت استخراج کنی ؟ محال است!
در 27 اوت همان سال، ادوين ال دريك 60 ساله سرهنگ بازنشسته ارتش، توانست اولین چاه نفت جهان را در آمریکا حفر کرده و به نفت دست یابد.
روزنامه ی نیویورک تایمز 1936: هیچ موشکی قادر به ترک جو زمین نخواهد بود.
10 سال بعد در سال 1946 اولین موشک ساخت آمریکا پرتاب و تا ارتفاع 81 کیلومتری از سطح زمین بالا رفت.
دیونیزس لاردر : مسافرت روی ریل با سرعت بالا غیر ممکن است چرا که در سرعت بالا تنفس امکان پذیر نیست و همه ی مسافران در اثر خفگی خواهند مرد.
برای آقای دیونیزس لاردر استاد فلسفه و نجوم دانشگاه لندن که در سال 1859 از دنیا رفت، این اتفاق غیر ممکن می نمود اما در سال 1939 اولین قطار پر سرعت با سرعت 165 کیلومتر در ساعت شهر میلان را به مقصد فلورانس ترک کرد و خوشبختانه همه ی مسافران آن سالم به مقصد رسیدند. امروزه قطارهای پر سرعت با سرعت 200 کیلومتر در ساعت و یا حتی بیشتر حرکت می کنند.
لرد کلوین ریاضیدان و فیزیکدان مشهور انگلیسی، 1985 : پرواز با ماشین سنگین تر از هوا، غیر ممکن است .
8 سال بعد ارویل و ویلبر رایت اولین هواپیمای دست ساز خود را آزمایش کردند.
یک مهندس شرکت بوئینگ ، پس از اولین پرواز مدل 247 که مجهز به دو موتور و قادر به حمل 10 مسافر بود : هواپیمایی بزرگ تر از این ساخته نخواهد شد.
این آقای مهندس اگر هواپیمای ایرباس A380، بزرگترین هواپیمای مسافربری جهان، را می دیدی چه می گفت! این هواپیما 50 در صد بیشتر از رقیب خود بوئینگ 747 فصا دارد، دارای رستوران ، سونا و می تواند 834 مسافر را در خود جای می دهد.
جوزف ایوز پس از بازدید از منطقه Grand Canyon آمریکا در سال 1861: ما اولین و بدون تردید آخرین گروهی خواهیم بود که پا به این منطقه گذاشته ایم.
اما از سال 1961 بعد ، سالیانه 5 میلیون نفر ار این منطقه بازدید کرده اند. (Grand Canyon ) دره ای رنگارنگ و شیب دار در شمال ایالت آریزونای (Arizona) آمریکا است،که رودخانه کلورادو (Colorado) از میان آن می گذرد و نام آن نیز در فهرست عجایب هفتگانه ثبت شده است.
مرکز تحقیقات سرطان آمریکا 1954 : اگر واقعا مصرف بیش از حد سیگار در ابتلا به سرطان ریه نقش داشته باشد، باید گفت که نقش آن بسیار اندک است.
امروزه این مسئله کاملا به اثبات رسیده که دلیل عمده ابتلا به سرطان ریه مصرف بیش از حد سیگار است.
یک مجله ی آمریکایی : چهره ی مایکل جکسون در سال 2000
پیش بینی این مجله در صورتی درست می بود که مایکل زیر تیغ جراحی نمی رفت!
مطلب را به بالاترین بفرستید:

یکی بود یکی نبود.
چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد..
مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود.
سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...
مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.
مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها.
چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.
هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.
یکی از مردم، به بقیه گفت:
ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.
بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...
ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند.
برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.
از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:
عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست.. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
|
ترانه در قفس
چراترانهسرایان ممنوعالکار شدند؟
شاید كوتاه بودن دیوار ترانه، اصلیترین دلیلی باشد كه این روزها 54 ترانهسرا را همزمان با هم و در یك راستا، به ورطه ممنوعالكاری بفرستد، همین! خبر كاملا موثق بود.ممنوعالكاری در واقع 54 ترانهسرای فعال و پركار، در اصل ممنوعالكاری همه ترانهسرایان را خبر میداد. به گفته ترانهسرایان فعالتر، مگر تعداد ترانهسرایان حرفهای از تعداد انگشتان یك دست تجاوز میكرد كه این تعداد، از آن تعداد كم ممنوعالكار شدهاند؟ اما اصلیترین دلیلی كه میتواند تیشهای بر ریشه ترانه و در واقع كلام موسیقی باشد، همكاری بسیاری از این عده با خوانندگان لسآنجلسی عنوان شود. اما وقتی پای صحبت همه آنهایی كه ممنوعالكاری شدهاند، مینشینی، خیلی از آنها حتی، باد لسآنجلس هم به شامهشان نخورده است چه برسد به اینكه بخواهند با آنها همكاری مستقیم كنند. در گزارش زیر سعی شده تا اصلیترین دلایل ممنوعالكاری ترانهسرایان ممنوعالكار مورد بررسی قرار گیرد. هرچند اسامی آنهارسما اعلام نشده است،اما سعی كردهایم بیراهه نرفته باشیم و هر آنچه كه خود ترانهسرایان در این راستا، به آن اعتقاد داشته و دارند، منتقل شود. شل و عم كردن ترانهسرایان حرفهای، اولین تیرش را به سمت هدفی به نام مریم حیدرزاده شلیك كرد. اوایل، اصلا كسی به این فكر نكرده بود كه اگر یك ترانهسرای حرفهای، با خوانندگان لسآنجلسی آن طرف آب، كار كند، نسخهاش سریع پیچیده میشود و كاری به ناكجاآباد كشیده میشود. اما رفتهرفته كه خوانندهها به واسطه شركتهای تهیهكننده موسیقی به دریافت صدور مجوز برای ترانهها و نهایتا قطعات و آلبوم، اقدام كردهاند، خبر ممنوعالكاری ترانهسراها، در شهر پیچید. هر روز كه گذشت تعداد بیشتری از این ترانهسرایان متوجه ممنوعالكاری خود شدند، تا جایی كه عین 54 نفر ممنوعالكار شدهها، صراحتا دریافتند كه ممنوعالكار شدهاند، بی آنكه كسی یا ارگانی بخواهد ممنوعالكاری آنها را رسماً به آنها ابلاغ كند. ترانه مكرم، از ترانهسراهای پركاری است كه از 20 شهریور 86 ممنوعالكار شده است. او اولین ترانهسرایی است كه خبر ممنوعالكاری خود را در این تاریخ شنید. در واقع به غیر از مریم حیدرزاده كه ممنوعالكاری او كاملا مبرعن و واضح است، او عنوان اولین ترانهسرای غیرمجاز را با خود یدك میكشد. مكرم در اینباره میگوید: وقتی خبر ممنوعالكاریام را شنیدم كه یكی از ترانههایم توسط یكی از خوانندههایی كه كار را به او واگذار كرده بودم، برای دریافت مجوز، به ارشاد ارسال شده بود. وقتی برای پیگیری به مسئولان مراجعه كردم، از من خواستند تا از خوانندههایی كه ترانههای من را خواندهاند و در كلیپهایشان كه از شبكههای ماهوارهای پخش میشد، آنها را اجرا كردهاند، شكایت كنم. ضمن این كه در این راستا میبایست از چند شركت موسیقی نیز شكایت میكردم. به گفته این ترانهسرا، در این صورت، او از ممنوعالكاری معاف میشد. اما با چنین موضعگیری از جانب مسئولان ارشاد، مخالفت كرده و حاضر به شكایت نمیشود. چون به اعتقاد او این ترانهها به لحاظ زمانی، بسیار پیشتر از اینها به خوانندگان واگذار شده بود و اصلا شكایت كردن، جایز نبود. به همین دلیل هم من، مخالفت كردم. من بهعنوان اولین نفر از ترانهسرایانی كه در لیست سیاه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بود و نیز بهعنوان كسی كه بیشترین مدت زمانی ممنوعالكاری را به خود اختصاص داد در چنین شرایطی دو سال و 20 آلبوم، از كسانی كه ممنوعالكارم كردهاند، طلب دارم. به گفته مكرم، ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و ترانهسرایان دیگری كه ممنوعالكار شدند، اصلا از ممنوعالكاری خود مطلع نبوده و كسی نیز آنها را مطلع نكرده است. او معتقد است: دلیل این امر دلیلی كاملا واهی بود. به اعتقاد من بین ترانهسرایان، تبعیض اعمال شده است. اگر نه، هیچ دلیلی ندارد عده دیگری كه با لسآنجلسیها همكاری داشتهاند، در این طرح قرار نگرفته و ممنوعالكار نشوند. در میان ترانهسرایان، بسیاری را میشناسم كه با آن طرف آبیها كار كردهاند و همچنان در ایران مشغول ادامه فعالیتند و كسی هم قرار نیست آنها را ممنوعالكار كند. این كه فقط عدهای، به دلیل واهی ممنوعالكار شوند، سئوالبرانگیز نیست؟ دقیقا ما به همان دلیلی ممنوعالكار شدهایم كه دیگران به همان دلیلی دارند، فعالیت میكنند. به گفته ترانهسرایان ممنوعالكار، ای كاش وقتی این عده ممنوعالكار میشدند به آنها ابلاغ میشد تا دیگر آنها ترانهای را به خوانندهای نمیفروختند. در این صورت مشكلات بعدی اتفاق نمیافتاد. نه این كه آنقدر به ترانهسرا آگاهی ندهند و او زمانی كه كار را فروخته و كار از كار گذشته است، متوجه ممنوعالكاریشان شوند. ترانه مكرم میگوید: وقتی متوجه شدم ممنوعالكار شدهام كه ترانهها را فروخته و پولشان را خرج كرده بودم و كار از كار گذشته بود. ترانهسرایانی كه ممنوعالكار شدهاند، گله دارند. آنها میگویند خیلی از ترانهسرایاهایی كه با خوانندگان لسآنجلسی كار میكنند یا در ایران مشغول ادامه فعالیتند و یا با اسامی مستعار دارند همكاری میكنند. مونا برزویی هم یكی از ترانهسرایانی است كه این روزها مثل خیلیهای دیگر، ممنوعالكار شده است. اما او دقیقاً بعد از این كه متوجه شد، همكاری با خوانندگان ماهوارهای و لسآنجلسی، یك ترانهسرا را ممنوعالكار میكند، و به محض اینكه ترانهاش با صدای شادمهر عقیلی به بازار موسیقی عرضه شد، از همكاری با خوانندگان غیرمجاز اینطرف و آنطرف، ممانعت بهعمل آورد و خود دیگر با آنها همكاری نكرد. او با اشاره به اینكه خودش اجازه نداد كه بعد از این، كاری از او به بازار عرضه شود، میگوید: فكر میكنم اگر ترانهای از من، توسط خوانندهای برای دریافت مجوز، به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی میرفت و مجوز نمیگرفت و آن وقت من متوجه ممنوعالكاریام میشدم، یكجور بیاحترامی، میشد به همین دلیل، من هیچ ترانهای بعد از آن نفروختم. مونا برزویی ادامه داد: نیلو فولادیپور، حرف خوبی در اینباره میزند. او میگوید: چطور بازیگران ما كارهایشان به جشنوارههای خارجی میرود، فیلمهایشان پخش میشود و مدام هم از آنها تقدیر میشود. آنها همچنان ادامه فعالیت میكنند و معروف هم میشوند، اما یك ترانهسرا با ارائه یك ترانه ولو اخلاقی به یك خواننده لسآنجلسی یا ماهوارهای، باید ممنوعالكار شوند. جالب این كه خیلی از خوانندههای ماهوارهای، بعدها مجوز گرفته و آلبوم خود را به بازار موسیقی عرضه میكنند. برزویی تاكنون به جز شادمهر عقیلی، با هیچیك از خوانندههای لسآنجلسی همكاری نكرده است، فقط با سعید مدرس همكاری كرده كه او نیز بعدها به خوانندگان لسآنجلسی پیوست. برزویی ممنوعالكار بودن را یكجور بیاحترامی به تصمیم ترانهسرا دانسته و میگوید: من قلم معتمدی دارم و در عین حال معتقدم شاید بشود یك هنرمند را ممنوعالكار كرد ولی این دلیل نمیشود كه او ممنوعالخلاقیت شود. برزویی در حالی این حرفها را میزند كه تاكنون سعی كرده ممنوعالكار نشود. شاید اصلیترین دلیلی كه او ممنوعیت فعالیتش را پیگیری نكرده، همین بوده كه او تحمل شنیدن آن را نداشته است. او بیتوجه به این موضوعها و بیتوجه به همه ممنوعیتها و محدودیتها فقط مینویسد و مینویسد! چرا كه اگر او و امثال او از واگذاری كارها منع شده باشند، از نوشتن، منع نشدهاند. در این راستا، نیلو فر لاریپور كه در ترانهسرایی عنوان بهترین را با خود یدك میكشد، نیز ممنوعالكار شده است. او كه عمده درآمد و یا به گفته خودش تمام درآمدش را از راه فروش ترانه، كسب میكند، درباره ممنوعالفعالیتش حرف جالبی می زند: به من نه نامهای ابلاغ شد و نه نامهای داده داده شد و نه كسی حتی به من گفت كه ممنوعالكار شدهام. همین جوری از دهان این و آن شنیدم و به محش این كه از ادامه پخش برنامه تلویزیونیام ممانعت شد، متوجه شدم این ممنوعالكاری صحت دارد. او دو ماه است كه ممنوعالفعالیت شده اما معتقد است: انگار كسی از خوانندهها به ممنوعالكاری من، اهمیتی نمیدهد و توجهی به این قضیه ندارد چرا كه بسیاری از خوانندهها، همچنان در حال خریدن ترانه از من هستند، اما به اعتقاد من این ممنوعیتها، تاریخ دارد و بیشتر از دو سه ماه طول نمیكشد. ضمن این كه مطمئن باشید، ترانهسرایی كه حرفهای كار میكند در صورت ممنوعالكاری، حتما با اسم مستعار كار میكند. اگر مسئولان محترم وزارت ارشاد دلشان میخواهد كه ترانهسراها به آنها دروغ گفته و با اسم مستعار كار كنند، حتما به روند ممنوعالكاری آنها ادامه بدهند. به گفته بسیاری از ترانهسرایانی كه این روزها غیرمجاز شناخته شدهاند، كار كردن با خوانندگان لسآنجلسی برای آنها، به مراتب راحتتر از خوانندگان داخل ایران است. ضمن اینكه به لحاظ درآمدی هم برای آنها بهصرفهتر است. چرا كه یك ترانه 200 تا 250 هزار تومانی را بالغ بر 400 دلار به خوانندگان لسآنجلسی واگذار میكنند. آنها معتقدند اگر با اسم خودشان نتوانند كار كنند، حتما با اسامی مادر و پدر خود كارهایشان را واگذار میكنند و مجوز هم برای ترانههایشان میگیرند. در این میان، ممنوعالكاری یكی از ترانهسراها، تعجب بسیاری از اهالی موسیقی و ترانه را برانگیخت. اهورا ایمان كه همیشه شسته و رفته كار كرده و به قولی آسهآسه قدم برداشته، نیز این روزها ممنوعالكار شده است. او از همه چیز و همه جا اظهار بیاطلاعی كرده و میگوید: حتی دلیل این ممنوعالكاری را نمیدانم. فكر میكنم حدود یك ماه پیش من ممنوعالكار شدهام. البته هیچكس به من نگفته كه چگونه غیرمجاز شناخته شدهام فقط یك روز یكی از دوستانم گفت كه از ممنوعالكاری من، مطلع شده است. من حتی دنبال این قضیه نیز نرفته و آن را پیگیری نكردهام تا اصلا ببینم ماجرا از چه قرار است. به گفته اهورا ایمان، مدتی است كه ترانههای او با صدای خوانندههای مختلف، از تلویزیون پخش نمیشود. ظاهرا او از جانب تلویزیون ممنوع شده، چون او جزو ترانهسراهای پركار و بازاری نیست و بیشتر ترانههایش را دلی میسراید. او میگوید: نه كاری از من به ارشاد رفته تا بدانم آن را تصویب كردهاند یا نه؟ و نه خودم پیگیر قضایا بودهام، اما مطمئنم كه در حال حاضر ممنوعالكار شدهام. متاسفانه كسی جوابگوی این جریان نیست. وقتی از مسئولان مرتبط جویای ماجرا شدم، كسی پاسخی نداد. كسی نمیدانست كه من چرا ممنوعالكار شدهام! خودم هم نمیدانم چرا؟! فقط فكر میكنم قرار بر این بوده ترانهسرایانی هم كه با لسآنجلسیها همكاری نكردهاند نیز، ممنوعالكار شوند. چون من تاكنون به اندازه یك ترانه نیز با لسآنجلسیها همكاری نكردهام. شاید این كار را كردهاند تا كسانی كه لسآنجلسیها كار نكردهاند، به همكاری با آنها تشویق شوند. این در حالی است كه مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به این موضوعات و موضوعات مشابه، اعتقادی اینچنینی دارند كه دستور ممنوعالكاری ترانهسرایان، یا از جانب ارشاد صدا و سیما ابلاغ شده و یا از جانب مدیركل واحد شعر و موسیقی كشور، كه دستورالعمل را از طریق حراست به ترانهسرایان ابلاغ میكنند. یكی از اعضای شورای شعر دفتر شعر و موسیقی درباره ممنوعالكاری ترانهسرایان میگوید: بیشتر ترانهسرایانی كه این روزها، ممنوعالكار شدهاند بیدلیل، ممنوعالكار شدهاند. این عده، حتما یا ترانههای سیاسی سرودهاند و یا با خوانندههایی همكاری كردهاند كه آن طرف، فعالیت سیاسی كرده و یا قطعات سیاسی میخوانند. حسین اسرافیلی، صرف عاشقانه سرودن برای خوانندههای لسآنجلسی را دلیلی بر این ممنوعیت ندانسته و میگوید: وقتی ترانهای عاشقانه است، كسی را ممنوعالكار نمیكند اما اگر كسی این ترانه را اجرا كرده كه علیه ایران خوانده و نسبت به مقدسات و آرمانهای ملی ما، توهین كرده، حتما دردسرساز خواهد شد. به اعتقاد من، این عزیزان باید تكلیف خود را بدانند و با افراد آلوده موسیقی همكاری نكنند. مثلا همكاری با خانم X یا آقای Y به خودیخود اشكالی ندارد، اما وقتی همین خانم و آقا، سیاسی خواندهاند، دلیلی بر همكاری با آنها دیده نمیشود. به اعتقاد این عضو شورای شعر، وقتی كسی موقعیت اجتماعی دارد، تحت هیچ شرایطی نباید تن به همكاری با هر خوانندهای را بدهند و هر كجای بوی پول بیشتر به مشامشان خورد و با هر كسی كه دلشان خواست كار كنند. این ترانهسرایان موظفند كه پرستیژ حرفهای خود را رعایت كرده و خود مواظب اعمال خود باشند. او میگوید: خیلی از بچههای ما تیشرت میپوشند و به خیابانها میآیند، اما آیا به اعتقاد شما این دلیل میشود من كه وجهه اجتماعی بالاتری نسبت به آنها دارم هم، همین كار را بكنم؟ یا بر فرض مثال وقتی یكی از عزیزانمان فوت كرده، لباس قرمز پوشیده و به مجلس ختم بروم؟ هر كس هر كاری كرد نباید ما دنبالهروی او باشیم و نادانسته كارهای او را ادامه بدهیم. اسرافیلی بر این باور است كه اگر ترانهسرایان چنین مسایلی را رعایت كنند، به هیچ وجه ممنوعالكار نمیشوند. ضمن اینكه اگر قرار باشد به تكتك كسانی كه ممنوعالكار میشوند ابلاغیه صادر شود، این كار باعث میشود شبانهروز مسئولان ارشاد مشغول نوشتن ابلاغیه شوند. بنابراین به ترانهسرایان توصیه جدی میشود از هرگونه همكاری با افراد تایید نشده از جانب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جداً خودداری كنند. اگر نه به همین زودی ممنوعالكار میشوند، چه بخواهند و چه نخواهند! |
|
منبع : ایراندخت |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:

... امروز که از خواب پا شدم یه حس دیگه ای داشتم ... خوشحال بودم و خوشحال تر از آنی که تصورشو می کردم! ... دیشب هنگام خوابیدن گفتم" خدا خودت باعث شدی که یک طرفه یکیو دوست داشته باشم که معنی دوست داشتنو نمی دونست ٬ حالا هم خودت باید کمک کنی تا بتونم یکی رو که واقعا بدونه دوست داشتن یعنی چی دوسش داشته باشم"
... هر روز صبح با رنگ چشماش بلند می شدم ولی امروز با یه روحیه دیگه و رنگ دیگه ٬ باید باورم می شد که باید تمرین دوباره دوست داشتن بکنم ... احساس می کنم دیگه رنگ چشاش کم کم داره از یادم می ره ٬ اس ام اس زدم و گفتم: دوست داری آخرین جمله یک علاقه یک طرفه چی باشه؟
... حالا تمرین می کنم جمله آخرو هم بگم و برم پی زندگیم!!
... خدا کمک کن تا یه جمله ای ٬ حرفی و ... بزنم که بهش بر نخوره ولی بفهمه!!
( خودمونیما ٬ وقتی کارمون یه جایی گیر می کنه چقدر خدا خدا می کنیم! )
مطلب را به بالاترین بفرستید:
... خیلی چیزا برای دیدن هست که ما نمی بینیم!!

1- يهو نگاه ميکني مي بيني خانوادت که 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن!
2 - واسه همکارت ايميل مي فرستي،در حالي که ميز بغل دستي تو نشسته !
3 - رابطت با اقوام و دوستاني که ايميل ندارن کمتر و کمتر ميشه تا به حد صفر برسه!
4 - ماشينت رو جلوي در خونه پارک مي کني بعدش با موبايلت زنگ ميزني خونه که بيان کمک چيزايي رو که خريدي ببرن داخل !
5 - هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره !
6 - وقتي خونه رو بدون موبايلت ترک ميکني ، استرس همه وجودت رو مي گيره و با سرعت برمي گردي که موبايلت رو برداري...، بدون توجه به اينکه حد اقل 10 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي !!!
8 - صبح ها قبل از خوردن صبحونه اولين کاري که مي کني سر زدن به اينترنت و چک کردن ايميل و فيس بوکته !
9 - الان در حاليکه اين مطلبو رو مي خوني، سرت رو تکون ميدي و لبخند ميزني !
10 - اينقدر سرگرم خوندن اين مطلب بودي که حتي متوجه نشدي اين ليست شماره 7 نداره !
11 - الان دوباره برگشتي بالا که چک کني شماره 7 رو داشته يا نه !
12 - من مطمئنم که اگه دوباره برگردي بالا حتماً شماره 7 رو پيداش مي کني،بخاطر اينکه خوب بهش توجه نکردي !!
13 - دوباره برميگردي بالا ولي شماره 7 رو پيدا نمي کني...، خوب من شوخي کردم ولي نشون ميده که تو به خودت هم اعتماد نداري و هرچي بقيه مي گن باور مي کني.
14 - مطمئنم اگر اين مطلب رو ادامه بدم مي خواين يه بلايي سرم بياري !!!
پس ...
.....
....
...
..
.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
قدیس کوچک من!چشمهایت را نبند حتی پلک هم نزن
میخواهم شهوت چشمانم ، سنگ محک ایمان دروغینت را بشکند
و تنها لبهایم ، بی هیچ رقص اندامی ، تمامی تنت را آغشته به گناهی لذت بار کند
و بعد من میروم حتی بدون ذره ای دلبستگی و تو می مانی با حسرتی همیشگی و خاطرهی جسم شلاق خورده ای که دیگر در آغوش تو نخواهد گنجید

به چشم های گناهکارش خیره میشوم
من غمگینم
زیرا مرده شورها از مرگ انسان ها شاد می شوند
دلم میگیرد
دختر هایی را میبینم که عشق معامله می کنند
و جنین سقط شده می خرند
هم کلاسی هایم در شعر ها و رمان های عاشقانه ی سال غرق اند
قلب هایمان الوده به کوچه و خیابان است
و به نامه هایی که از پشت شیشه های سخت و قطور به ما می رسد
دست هایم را می نگرم
چیزی جز هیچ نمی بینم
و چسب خورده ترین قسمت سینه ام می شکند دوباره...
که در تمام ساعت های سکوت
سعی به جمع کردن آن داشته ام
اکنون که به بیرون می نگرم کسی در کوچه نیست
در را که باز می کنم
الوده ترین رز دنیا را در سپید ترین دست ها میبینم
به چشم های گناهکارش خیره میشوم
و منتظر
که کسی دست های خالی ام را پر کند
مطلب را به بالاترین بفرستید:

اگر دادگاهی باشه!
کاش می شد چنین شکایت کرد:
من از ایشان به خاطر اینکه باعث شد تا چند صباحی بهش فکر کنم شکایت دارم!
اگر چنین دادگاهی بود ٬ من اولین مشتریش بودم.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دعای ربنای استاد شجریان برای دانلود

مطلب را به بالاترین بفرستید:
















































































