
می نالم از تنهایی،
از جدا شدن و بالاخره شكست . . .
شكستن يك قلب کوچک
که حتی آزارش به کس نمی رسد
دیگر برای من روزها خورشیدی طلوع نمی کند
که هنگام غروبش انتظاری به سر رسد . . .
مطلب را به بالاترین بفرستید:

... این روزا حوصله انجام هیچ کاری را ندارم یه جورایی احساس می کنم تمام انچه را که سالها در تلاش بودم تا به دستشون بیارم یهویی همشو از دست دادم! ... اونی که با تمام وجود و هستی ام تلاش می کردم تا بهش ثابت کنم که چقدر: " دوسش دارم " در اخرین پیامش به من گفت" تو خیلی بی جا می کنی به من I Love You میگی و از این مزخرفات" ... منم که بدجوری حالم گرفته بود ٬ بهش گفتم: ... " I Love You همون دوستت دارم خودمونه زیاد حرف بدی ام نیست" ... شاید روزی به فهمند که چه چیز را نفهمید و شاید از خجالت لوپای او هم قرمز شود گرچه می دانم که او به سختی می فهمد آنچه را که باید بفهمد ... شاید هم من او را بهتر نشناختم تا بدونم که او چطور می فهمد تا اونطور که می فهمید به او بگویم:" دوستش دارم"!!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ما آدما چرا گاهی یه جو معرفت تو وجودمان پیدا نمی شه؟!!

گاهی ما آدما یه کارهایی می کنیم که همه هاج و واج توش می مونند. اونی که مهر اخلاق و دین و مذهب زده به پیشانیش و دم از هر چه دین و مذهبه این جا و انجا می زنه کاری می کنه آدم انگشت به دهن می مونه. اونی که خود را یک ادم با اخلاق و متشخص نشون می دهه در عمل یک آدم گندی از کار در می یاد که نگو ... خلاصه تمام این افراد جامعه هر کدوم یه نقش دارند که در باطن گندش در میاد!
چرا در این جامعه چنین تضادهایی پرورش می یابد؟
مثل همیشه حتما ریشه اشکال داره! تو خیابان دخترای مردم میرن تو چشم پسرا و پسرا تو چشم دخترا و وقتی هم که می خوان یه کاری بکنن همونا داد و بیداد می کنن ای هوار که این شخص به من گفت: سلام ... واقعا تو این جامعه چه خبره؟! اخلاق دارد می میرد یا شخصیت اخلاقی پنهان ما ادما داره عینیت پیدا می کنه!!؟ ... اگه چنین باشد چه افتضاح بازاری درست میشه تو این دور و برمان! ... یعنی این همه سال تو لجن زار زندگی می کردیم و خودمان فکر می کردیم که چه ارمان شهری درست کردیم برای خودمان!!
... روی سخنم با توست با تویی که کوله بار سفر را هم چون کوچ نشینان بستی و رفتی:
تا ان موقع که بودی با نگاهات و رفتارهات همه رو بازی دادی ٬ و بعد گفتی: که من حرفی نزده بودم؟ ... راست می گفتی حرف نزدی ولی عشوه گری و چشم چرانی که کردی با رفتارت و با نگاهات آنچه را که لازم بود گفتی که باید نمی گفتی ... تو گناهی نداری تو هم پرورش یافته همین جامعه ای که توش بزرگ شدی. ... به گفته دوستم: من خیلی بی جا می کنم که سعی می کردم موتور الگانس را به یک ژیان ببندم... باید حرف گوش می کردم و مثل خیلی ها یه هفته دنبالت می افتادم چندتا متلک بارت می کرد و چندتا چشمک می زدم و بعد یه روابط پنهانی ایجاد می کردم و بعد از کلی قایم موشک بازی می گفتم به دردم می خوری آیا یا نه؟ اون وقت بود که این تو بودی که به من التماس می کردی و نه من که حالا به تو می گفتم: یعنی تو یه جو معرفت تو اون وجودت نبود که حتی بگی: خداحافظ!!
... واقعا برات حسودیم شد! بعد از ۱۵ ٬ ۲۰ سال زندگی در یک محله سنتی چه بیشمار آدم امده بودند برای خداحافظی!! ... واقعا نفهمیدی که جایگاهت تا کجا بود!! ... واقعا ندیدی ...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بدشانس ترین افراد دنیا
آدمهايي كه در اينجا قصد دارم شما را با آنها آشنا كنم، بدشانسترين آدمهاي تاريخ هستند. چرا كه براي آنها حوادثي پيش آمده كه معمولاً در زندگي ما رخ نميدهد و يا احتمال وقوع آنها بسيار بسيار كم است.

توتوما ياماگاتچي (Tsutomo yamaguchi): اين مرد ژاپني كه اكنون 93 سال سن دارد، يكي از بدشانسترين آدمهاي تاريخ به شمار ميرود. در زمان جنگ جهاني دوم، اولين بمبهاي اتمي تاريخ بر روي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي انداخته شدند و ياماگاتچي در زمان هر دو بمباران اتمي، در اين دو شهر حضور داشت. در 6 آگوست 1945، ياماگاتچي براي انجام يك ماموريت كاري عازم هيروشيما شد. هنگامي كه قصد داشت از قطار پياده شود، ناگهان اولين بمب اتمي تاريخ در اين شهر و در 2 كيلومتري او انداخته شد و فاجعهي وحشتناكي را به بار آورد. ياماگاتچي در اثر اين انفجار پردهي گوشش پاره و دچار نابينايي موقت شد. او پس از گذراندن يك شب در پناهگاه حمله هوايي، تصميم گرفت كه از ماموريت خود صرفنظر كند و به شهر خود بازگردد.
سه روز پس از اين حادثه، ياماگاتچي در دفتر رئيس خود، مشغول صحبت با او بود كه ناگهان دومين بمب اتمي تاريخ بر روي اين شهر، ناكازاكي، و اين بار هم در فاصله 2 كيلومتري از او انداخته شد و اين شهر را نيز ويران كرد.
ياماگاتچي از اين دو انفجار جان سالم به در برد و از آن پس به يكي از مخالفان سرسخت بمبهاي اتمي تبديل شد. او كتابهاي بسياري را در مورد تجربيات خود نوشته است تا افكار عمومي را نسبت به خطرات بمبهاي اتمي آگاه كند.

روي ساليوان (Roy Sullivan) يكي ديگر از بدشانسترين آدمهاي جهان است. او هفت بار دچار صاعقهزدگي شده است. احتمال وقوع صاعقهزدگي 1 در 3000 است بنابراين احتمال اينكه فردي هفت بار دچار آن شود 1 در 000/000/000/000/000/000/000/22 است. او از اين صاعقه زدگيها جان سالم به در برد اما در سن 71 سالگي با شليك يك گلوله به زندگي خود پايان داد.



آن هود جز (Ann Hodges): اين زن آمريكايي نيز يكي از بدشانسترين آدمهاي تاريخ به حساب ميآيد. در 30 نوامبر، تكهاي از يك شهاب سنگ سقف خانه او را سوراخ كرد و دقيقاً با آن كه بر روي مبل دراز كشيده بود برخورد كرد. اين حادثه براي همه اتفاق نميافتد و آن اولين انسان تاريخ بود كه آن را تجربه كرد.

وايلت جسوپ (Vielet Jessop) يكي ديگر از آدمهاي بدشانس اين روزگار است. حادثهاي را كه قطعاً هيچ يك از ما تجربه نكردهايم او سه بار تجربه كرده است.
داستان وايلت از آنجا شروع ميشود كه او به عنوان مهماندار در سال 1991 در كشتي «المپيك» مشغول به كار ميشود. در 20 سپتامبر همين سال اين كشتي طي يكي از سفرهاي خود با ناوگان ارتش بريتانيا برخورد ميكند و غرق ميشود. همه مسافران و خدمهي اين كشتي كه وايلت نيز در ميان آنان بوده، نجات مييابند. پس از اين حادثه وايلت تصميم ميگيرد شانس خود را در كشتي بزرگتري كه سازندگان آن معتقد بودند هيچ چيز نميتواند آن را غرق كند، امتحان كند.
وايلت در كشتي تايتانيك به عنوان مهماندار مشغول به كار شد و همانطور كه همگي داستان تايتانيك را ميدانيد، اين كشتي در اولين سفر خود با يك كوه يخ برخورد كرد و غرق شد. در حالي كه تايتانيك غول پيكر در حال فرو رفتن در آبهاي اقيانوس اطلس شمالي بود، وايلت توانست خود را به يكي از قايقهاي نجات برساند و خود را نجات دهد. اما ماجرا همين جا ختم نميشود.
چند سال بعد او به عنوان پرستار در كشتي «بريتانيكا» مشغول به كار شد. اين كشتي نيز طي يكي از سفرهاي خود با يك مين دريايي برخورد ميكند و غرق ميشود. اين بار از قايقهاي نجات خبري نبود و وايلت براي نجات جان خود مجبور شد كه به درون آب بپرد. هنگام پرش، سر با قسمتي از كشتي برخورد ميكند و از هوش ميرود. وقتي به هوش ميآید متوجه ميشود كه صحيح و سالم به خشكي رسيده است.
وايلت در سال 1971 در اثر ايست قلبي درگذشت و پيكر او را به دريا سپردند.


آخرين آدمهاي بدشانس ما، جيسن و جني لارنس (Jason and Jenny Lawrence) هستند. اين زوج انگليسي در طول زندگي مشترك خود شاهد سه تا از بزرگترين حملات تروريستي جهان بودهاند. حادثهي 11 سپتامبر را حتما به ياد داريد. اين زوج روز 11 سپتامبر در حال گذراندن تعطيلات در نيویورك بودند كه بدترين حمله تروريستي تاريخ آمريكا را با چشمان خود مشاهده كردند.
چهار سال بعد، در 7 ژوئن 2005 اين زوج در لندن، شاهد بدترين حمله تروريستي تاريخ انگليس بودند در پي انفجار چندين بمب در مترو لندن 52 نفر جان باختند.
صبر كنيد داستان اين زوج هنوز تمام نشده است. سه سال پس از اين حادثه، اين بار اين زن و شوهر به شر بمبئي در هند سفر كردند. در آنجا نيز اين زوج بدشانس شاهد بدترين حمله تروريستي تاريخ هند بودند: در پي انفجارها و تيراندازيهاي فراوان صدها نفر كشته شدند.
اگرچه در ابتدا عنوان كرديم كه اين افراد بدشانسترين آدمهاي تاريخ به حساب ميآيند اما از طرفي خوششانسترين افراد نيز هستند چرا كه همگي از همهي اين حوادث جان سالم به در بردند!
*** تا یادم نرفته یکی از بدشانس ترین موجودات عالم را به شما معرفی کنم:

نیمچه روزنامه نگار یا رضا الله قلی پور: متولد ۱۳۵۸ ... دیگه نمی خواد بگم بقیه شو خودتون حدس بزنید ... فقط اینو بگم که زمانی یکی رو می خواست و با وجود اینکه هم محله بودند و طرف نیز اینو می خواست با چندین بار رفتن به خواستگاری نتوانست به هدف خود برسد می دونید چرا: چون هیچ وقت در خونه شخص مورد علاقه باز نمی شد ... بعد از این که کار از کار گذشت و طرف خیال کرد که او ممکن است سر کار باشد و به کلی از همه چیز مایوس شد و علاقه اش سرد شد معلوم گردید که زنگ خونه شازده خانوم خراب بوده و در باز نمی شده است ... به همین سادگی!!!![]()
مطلب را به بالاترین بفرستید:
... مواظب باشیم!
در های هوی روزگار ٬
خدایی ناکرده ٬ ... صورت دیگر زندگی را از یاد نبریم!!

مطلب را به بالاترین بفرستید:

سوالهای کنکور امسال را دیدهاید؟ بعضی سوالهایش واقعاً خیلی باحالند! منظورم چیست؟ الان خدمتتان عرض میکنم: انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آیکیوی در حد ...! طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده میاندازد. باور نمیکنید؟ پس سوالها را بخوانید:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم
یعنی گزینهها آنقدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، بهراحتی و با توجه به وزن شعر، میتواند گزینهی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالبترهایش!
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چهگونه گور ............ گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام
به خدا این سوالهای کنکور امسال بوده است ها! فکر نکنید من اینها را از خودم درآوردهام. باور نمیکنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید. توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینهها را هم میگذاشت "دلپذیر" یا "تبرک"! تست بعدی را داشته باشید:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشمهای
دقت دارید که، طراح محترم گزینهی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچکترین شکی نکنند. آن گزینهی 4 هم که آخرش است. اما سوال بعدی:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
« ............ پردهی پندار دریدند
یعنی همهجا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همهجا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان
باز این سوال نسبت به قبلیها خوب است! گزینهی 3 را دارید که! خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاهکارها!
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت
یعنی من عاشق طراح این سوال هستم! خدایی دل خجستهای داشته! فکر کنید! مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان! اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جایگاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی
و اما به نظر من در میان همهی این سوالات نبوغآمیز، جایزهی ویژه تعلق میگیرد به سوال درخشان، بینظیر و شگفتانگیز زیر:
ـ جای خالی را با گزینهی مناسب پر کنید.
«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام .......... رویاهایی را مشاهده میکنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن
آقا من همیشه هنگام دویدن رویا میبینم! آنقدر خوب است
مطلب را به بالاترین بفرستید:
انتشار آلبومهای پاپ، همزمان با عید سعيد فطر در سراسر کشور آتشبازی در بازار پاپ همزمان با عید سعید فطر، تعدادی از آلبومهای چهرههای شاخص گونه پاپ در سراسر کشور منتشر خواهند شد که از آن جمله میتوان به آلبوم «کما 2»، آلبوم دوم حمید عسگری اشاره کرد. این آلبوم که مدتها پیش قرار بود وارد بازار رسمی موسیقی کشور شود، بنا به گفته آقای مشایخی مدیریت شرکت «پویا موزیک» در سراسر کشور توزیع خواهد شد. «دیگه قهرم با چشات» آلبوم دیگری است که همزمان با عید فطر و ازسوی شرکت «آوای نکیسا» منتشر خواهد شد. بهنام علمشاهی که با آلبوم «نیستی تو» بهخوبی توانست هوادارانش را راضی کند، با همان تیم سابقاش، این آلبوم را تهیه و تنظیم کرده و امید فراوانی هم به موفقیت آن در بازار راکد موسيقی پاپ فعلی کشور دارد. آلبومهای محسن یگانه، رضا صادقی، محمدرضا عیوضی، محسن چاووشی، امیر تاجیک و حمید حامی هم در صورتیکه کارهای پايانی مجوزشان انجام شود، برای عید فطر وارد بازار موسیقی کشور خواهند شد. | ||
|
منبع : موسيقی ما |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
طاقت بیار رفیق! ... تو زنده می مونی! ... دنیا تو مشت ماست!
داریم می رسیم ... طاقت بیار رفیق!
ما با همیم رفیق ... این زمزمه تو گوشمه:
فردا پر از آزادیه!!

مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
10 سمبل اعتراض دنیا

نهایت فداکاری
بعضی اوقات یک عکس قدرت این را دارد که دنیا را عوض کند.در 11 ژوئن 1963 رهبر بودائى Thich Quang Duc چهار زانو در خیابان شلوغی در Saigon نشست,سطل بنزینی را روی خودش ریخت,آتش را روشن کرد,و خیلی سریع در شعله های آتش محو شد.دلیل این کار وی اعتراض به آزار و اذیت آمریکایی های مستقردر ویتنام جنوبی بر علیه بودایی ها بود.این روش اعتراض توسط بودایی های دیگر هم انجام شد و رئیس جمهور Ngo Dinh Diem را از محبوبیت به پایین کشید و طولی نکشید که در نوامبر 1963 او از قدرت توسط کودتا کنار کشید شد و به دار اعدام آویخته شد.

سقوط صدام
در هنگامی که آمریکا در حال جنگ با عراق بود,در میان مردم حرف برکناری بدنامترین دیکتاتور دنیا بحثی بود که شادمانی را بر روی عراقی ها می آورد.در 9 آوریل 2003 وقتی ارتش آمریکا به بغداد رسید,مردم عراق دور مجسمه ی صدام حسین در میدان Firdos جمع شدند و با کمک یگان کوچکی از آمریکایی ها با ماشین مجسمه را به زمین انداختند.

4 مرده در Ohio
در 4 می 1970,در یک دعوای ناخوشایند ویتنامی در دانشگاه Kent رخ داد. وقتی دانشجو ها پراکنده شدند,سرابازان گارد Ohio رو به جمعیت آتش گشودند,که 4 نفر کشته و 9 نفر زخمی به جا گذاشت.این کشتار باعث شد صدها دانشجو ی دانشکده به نشانه ی اعتراض اعتصاب کنند و به سمبلی از اعتراض به سیاست های تند تبدیل شود.به غیر از تمامی عکس هایی که گرفته شد عکس پسر 14 ساله بنام Miller Jeffrey توسط John Filo انداخته شده و فردای آنروز در صد ها روزنامه چاپ شد و جایزه ی Pulitzer Prize را برد.

کنسرتی در تفرجگاه
Marian Anderson اولین خواننده ی آمریکایی - آفریقایی بود که در اوج نژاد پرستی توانست با سختی های فراوان به شهرت برسد و در کاخ سفید اجرایی داشته باشد.اولین آهنگ وی که در رادیو با 75,000 شنونده پخش شد "کشور من" بود که این آهنگ نشانه ی حقوق بشر بود و سمبلی برای آغاز آزادی شد.

رای دادن با لنگه کفش
"این بوسه ی خداحافظی تویه ٬ ای سگ!" حرفی بود که خبرنگار عراقی Muntazer al-Zaidi با پرتاب لنگه کفش به George W. Bush در کنفرانس خبری Dec. 14, 2008 زد.این تصویر پس از پخش در دنیا خبرنگار را به یک چهره ی قهرمان تبدیل کرد.

متلاشی کردن دیوار
وقتی در سال 1961 دیوار برلین بین برلین غربی و شرقی ساخته شد,این کار سمبل جنگ بین دو طرف بود: جنگ سرد.در نوامبر 1989 لحظه ای تاریخی اروپا را عوض کرد.آلمان شرقی اعلام کرد که تمایل دارد دیوار های ما بین را بردارد که باعث شد 10 ها هزار نفر به خیابان بیایند و خوشحالی کنند.بعد از 28 سال دیوار فرو ریخته شد و آلمان متحد رقم خورد.

ایستادن بوسیله ی نشستن
آفریقایی- آمریکایی های Montgomery هفتاد درصد مسافران اتوبوس را تشکیل می دادند,ولی Rosa Parks هنوز در سال 1955 مشکل برای نشستن بر روی صندلی داشت.این قانونی بود که به او می گفت باید جایت را به مرد سفید پوست بدهی.و این دلیل بازداشت وی در اتوبوس Montgomery Bus Boycott بود.1سال بعد این قانون حذف شد و این بانو بعنوان مادرحرکت حقوق مساوی انسانی شناخته شد.

مشت ها در آسمان
دوندگان آفریقایی آمریکایی المپیک مکزیک 1968 Tommie Smith رتبه ی اول و John Carlos رتبه ی سوم پس از قهرمانی دستان خود را بعنوان اعتراض به نژاد پرستی در آمریکا مشت شده به آسمان بردند .رتبه ی دوم این مسابقه Peter Norman استرالیایی نشان حقوق بشر را بر روی گرمکن خود زد.کار او از وی قهرمانی فراموش نشدنی ساخت.هر دو سیاه پوست بخاطر حرکاتشان از مسابقات حذف شدند و آن ها هیچ وقت کاری که کرده بودند را تکذیب نکردند.

شورشی نا شناخته
بعد از مرگ رهبر دموکراسی Hu Yaobang در اواسط 1989,دانشجویان درمیدان Tiananmen پکن دور هم جمع شدن که مرگ وی را عزاداری کنند.بعد از 7 هفته از مرگ وی مردم به خیابان ها می آمدند برای تحقق آزادی خود.دولت چین برای پخش جمعیت معترض تانک های نطامی خود را وارد خیابان ها کرد و بطور تصادفی شلیک هایی می کرد که جمعیت پخش شوند ,بالای 200 نفر کشته شدند.در این شلوغی مردی دقیقا رخ به رخ تانک ها ایستاد که جلوی کشته شدن مردم را بگیرد.و این مرد ناشناخته تاریخ ساز شد.بعضی ها می گویند وی کشته شد بعضی ها هم می گویند در تایوان مخفی شده است

صحنه ای که در دنیا پخش شد
بیشتر اتفاقات بعد از انتخابات ایران توسط دوربین های معمولی عکس برداری شد و از طریق ایمیل و اس ام اس وقایع به گوش هم رسید ,شاید ندا آقا سلطان 26 ساله هیچ موقع فکر نمی کرد لحظات آخر زندگی اش اینگونه به دور دنیا سفر کند.این کلیپ 40 ثانیه ای که صحنه ای را نشان می دهد که وی تیر خورده است و با چشم هایش به دوربین نگاه می کند خیلی ها را ناراحت و به گریه انداخته است.ندا به زبان فارسی یعنی صدا یا صدا کردن,پس از پخش بین المللی این کلیپ ندا به سمبل اعتراضات مخالفان تبدیل شد.
به نقل از: تایمز
مطلب را به بالاترین بفرستید:
... چقدر صدات کنم خدا ... بیا که امروز پایانه منه!!

امروز می خواستم از ته دل فریاد بزنم:
لعنت به این روزگار و آدماش!!!
من چرا می خواستم داد بزنم؟!
استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند ميکنند و سر هم داد ميکشند؟
شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست ميدهيم.
استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست ميدهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام جوابهايى دادند امّا پاسخهاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلبهايشان از يکديگر فاصله ميگيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى ميافتد؟ آنها سر هم داد نميزنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون قلبهايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلبهاشان بسيار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نميزنند و فقط در گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر ميشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بينياز ميشوند و فقط به يکديگر نگاه ميکنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصلهاى بين قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
میگید مگه چه خبره؟
... زندگی این روزا جالب تر از اون چیزایی شده که آدم به مخاله اش می رسه! یعنی یه جورایی داره متنوع تر میشه نه برای من بلکه برای همه ... میگید مگه چه خبره؟ ... میگم خبری نیست مگر سلامتی ... فقط نمی دونم چرا قبلا وقتی می رفتم سراغ عابر بانک ها و یک پول تو جیبی مثلا ۱۰۰۰۰ تومانی بر می داشتم می تونستم یه یک هفته ای دوام بیارم ولی حالا که می رم سراغ اونا با ۵۰۰۰۰ هزار تومان بیش از ۲ روز دوام نمی یارم ... خیال بد نکنید نه ولخرجی می کنم و نه کسی مخ منو زده که براش هزینه کنم ... همو چیزایه که با ۱۰۰۰۰ تومن قبلی به هشون می رسیدم ... فکر کنم باید برم یه دوره حسابداری و ... شما هم کمکم کنید ممنون می شم: مرسي...

اينم بد نيست بخونيد كه از روزنامه اعتماد ملي خوندم:
|
اگه چين نبود |
همايون حسينيان
مطلب را به بالاترین بفرستید:

"ماهني" ترانه نيست، حيات يك ملت است
یعقوب بهادر
اگر «ماهني» را از نخستين عناصر فرهنگ شفاهي بدانيم، بي شك مردمي ترين آن نيز به حساب مي آيد. «ماهني» اساسا از پيكره ناب فرهنگ عامه سرچشمه گرفته و سرانجام با گذر از شريانهاي حيات اجتماعي به سيل خروشان هستي فرهنگ مي پيوندد. اين جوش و خروش بديعي ترين جلوه هاي حيات مادي و معنوي زندگي بخشي از اجتماع انساني را نشان مي دهد. به همين دليل است كه "ماهني" نه متعلق به سراينده آن بلكه بعد از سرايش، متعلق به عموم خلق و فرهنگ عامه مي گردد. و از اينروست كه ماهني سرايان كمتر شناخته مي شوند، ليكن شعر آنان بر زبان خلق جاري و در مخزن ادبيات جامعه وارد و ماندگار مي شود.
هر چند كه تاكنون به علت پايين دانستن جايگاه «ماهني» در بيان شعري و كم اهميت شمردن آن از طرف ادبا و شاعران، تعريف خاصي از «ماهني» ارائه نشده است؛ اما (فارغ از اين كم توجهي و گاه بي توجهي) در حقيقت امر، «ماهني» در ذات خود معني است.
«ماهني» يعني آمال و آرزو، دلبستگي و علاقمندي و در معناي عام آن، شيفتگي به هستي يك سرزمين و به حيات جاري در آن.
«ماهني» با انسان زاده مي شود و با او زندگي مي كند و چون حيات انساني تداوم دارد، او نيز در حيات است. به جرات مي توان گفت كه فرود و ميرايي را نمي توان بر «ماهني» متصور شد. چرا كه «ماهني» هميشه فراز است، فراز تمام معناي هستي يك ايل، فراز دلبستگي و دل شيفتگي هاي يك قوم، فراز آرزو ها و آمال يك ملت.
«ماهني» با زمزمه شروع مي شود و به اوج مي رسد و تاريخ «ماهني»، تاريخ زمزمه و اوج است. چه ناله هاست كه با ماهني زمزمه مي شوند و چه شور و اشتياقي است كه با «ماهني» آواز مي شوند.
«ماهني آذربايجاني» نيز در مقام بخش اصلي و عمده از ادبيات شفاهي، بسترگسترده و عميق فرهنگ آذربايجاني را با خود يدك مي كشد. «ماهني هاي آذربايجان»، نغمه هاي دلكش و زيبايي هستند كه از زندگي و عواطف، علاقمندي انسان ها به همديگر، رازها و نيازها،آمال و آرزوهاي دور و دراز مردمي مايه مي گيرند كه در بستر تاريخِ فرهنگ و ادبيات ، صاحب يكي از پرشاخ و برگ ترين و غني ترين ادبيات شفاهي و فولكولوريك شده اند. كه از آنچنان لطافت، سادگي، صراحت و شيوايي برخوردار است كه در طول هزاران هزار سال سينه به سينه ، زمزمه به زمزمه، آواز به آواز در جان و روح مردم حيات داشته و دارد. چرا كه «ماهني آذربايجاني»، ترانه، نيست! بلكه حيات ملت آذربايجان است.
از اينرو ادبيات شفاهي تركي آذربايجاني را شايد بتوان يكي از مردمي ترين ادبيات شفاهي بشري بحساب آورد، از آن جهت كه عمده ترين ميراث معنوي اين ملت در سينه هاي مردمان متعلق به آن جاري است و عاشيق ها نمايندگان والاي اين ادبيات ملي، مناديان اصيل و واقعي صلح و دوستي و شفقت هستند.
از آنجايي كه عاشيق ها درآذربايجان روايت گران تاريخ ، آداب و سنن، رشادتها ، قهرماني ها و در يك كلام تار و پود زندگي مادي و معنوي اين مرز و بوم مي باشند كه با بهره مندي از ساز «قوپوز» و آواز «ماهني» به يادآوري تاريخ، فرهنگ و ترسيم افق هاي دور و دراز آذربايجانيها مي پردازند. و به همين جهت است كه جايگاه "ماهني" در فرهنگ آذربايجان به هيچ وجه قابل مقايسه با ديگر اقوام و ملل نيست. و به اين دليل است كه حاكميت هاي معاصر در ايران سيم هاي ساز عاشيق ها را پاره كردند و مانع آواز خواني و روايتگري آنان شدند. چرا كه عاشيق ها با زمزمه و آواز «ماهني» تاريخ را زنده نگه داشته و خود تاريخ مي شدند.
به سخني ديگر «ماهني» بازخواني تاريخ آذربايجان است. آنجا كه عاشيق ها با خواندن داستانهاي «ده ده قورقود»، «اصلي كرم»، «قاچاق نبي»، «كوراوغلو» و... يادآور قهرمانيها و رشادتها ، شادكامي ها و تلخكامي ها، عشق ورزي انسان ها، وطن دوستي و بسياري ديگر از مضاميني كه از كنه فرهنگ و حيات اجتماعي سرچشمه گرفته، مي شدند. تا جايي كه اين ادبيات در هر دوره جلوه هاي ويژه و منحصر به خود را به همراه تحولات گسترده اجتماعي نشان مي دهد و اين خوانش تا به امروز به طريق ممكن توانسته خود را حيات ببخشد.
اما نكته ظريفي كه در اين امر نهفته اين است كه ديگر فرهنگ عامه و ادبيات شفاهي ملت ها در سيلي از تهاجمات گسترده فرهنگ و ادبيات ديگر ملل بواسطه تسلط شان بر ابزار و تكنيك، توان توليد ، ثبت و ضبط يخود را كم كرده است. و به همين دليل حفظ و نگهداري از ميراث ادبي در چنين جهاني ضرورتي بمراتب حيات مي نمايد.
مطلب را به بالاترین بفرستید:

گاهی وقتا ادم یه جوریایی برای نوشتن کم میاره چه برسه به اینکه بیاد از روز و روزگار بگه ... خنده دار وقتی میشه که می فهمی تمام آنچه که روی ان سرمایه گذاشتی هیچ از آب در بیاد ... زندگی همینه گاهی با جان کندن و گاهی با خنده و ناز و نعمت ... من در این میان بین سرنوشت و جبر زندگی سرگردانم! ... چی می شد منم مثل همه فکر می کردم و مثل همه زندگی ... مثل همه بودن هم سخته چون اگه مثل همه بودم نمی فهمیدم که مثل همه نیستم!! ... عجب علافی شده زندگی این روزا!!!
مطلب را به بالاترین بفرستید:






