تبليغاتX
دست نوشته های یک نیمچه روزنامه نگار


دست نوشته های یک نیمچه روزنامه نگار

رضا الله قلی پور





















شاید حسادت تنها واژه ای باشه که می شود در زندگی به بعضی چیزا داد ... حسادتی به اندازه دنیای یک انسان ... واقعا چرا بعضی ها این قدر حسودند ... حتی در مقابل دوست داشتن!!؟
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11:9 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

خسته شدم ... فعلا چیزی برای گفتن ندارم!!

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 20:3 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

1- كساني خوشبخت هستند كه فكر و انديشه شان بسوي چيزي غير از خوشبختي خودشان است. (استوارت ميل)

 2- آرزو دارم روزي اين حقيقت به واقعيت مبدل شود كه همه‌ي انسان‌ها برابرند. (مارتين لوتر‌كينگ)

3- بهتر است روي پاي خود بميري تا روي زانو‌هايت زندگي كني. (رودي)

4- قطعاً خاك و كود لازم است تا گل سرخ برويد. اما گل سرخ نه خاك است و نه كود (پونگ)

5- بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و درانسان چيزي بزرگتر از فكر او.. (هميلتون)

 6- عمر آنقدر كوتاه است كه نمي‌ارزد آدم حقير و كوچك بماند. (ديزرائيلي)

 7- چيزي ساده تر از بزرگي نيست آري ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

 8- به نتيجه رسيدن امور مهم ، اغلب به انجام يافتن يا نيافتن امري به ظاهر كوچك بستگي دارد. (چارديني)

9- آنكه خود را به امور كوچك سرگرم مي‌كند چه بسا كه تواناي كاهاي بزرگ را ندارد. (لاروشفوكو)

10- اگر طالب زندگي سالم و بالندگي‌رو مي باشيم بايد به حقيقت عشق بورزيم. (اسكات پك)

11- زندگي بسيار مسحور كننده است فقط بايد با عينك مناسبي به آن نگريست. (دوما)

 12- دوست داشتن انسان‌ها به معناي دوست داشتن خود به اندازه ي ديگري است. (اسكات پك)

13- عشق يعني اراده به توسعه خود با ديگري در جهت ارتقاي رشد دومي. (اسكات پك)

14- ما ديگران را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده‌ايم مي‌توانيم هدايت كنيم. (اسكات پك)

15- جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست. (محمد حجازي)

16- هنر كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله)

17- تغيير دهنرگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا مي‌كنند. (والترنيس)

18- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران)

19- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك) 20

- در جستجوي نور باش، نور را مي‌يابي. (آرنت)

 21- براي آنكه كاري امكان‌پذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك)

 22- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)

 23- آدمي ساخته‌ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي‌انديشيده است. (مترلينگ)

 24- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه‌ چيز را همان گونه كه هست مي‌ديد:بي‌انتها. (بليك)

 25- برده يك ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادي كه به او كمك مي‌كنند. (بردير فرانسوي)

 26- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين)

27- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام)

28- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا مي‌كني. (نيما يوشيج)

 29- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مي‌اندازند. (نيچه)

 30- زيبائي در فرا رفتن از روزمره‌گي‌هاست. (ورنر هفته)

31- براي كسي كه شگفت‌زده‌ي خود نيست معجزه‌اي وجود ندارد. (اشنباخ)

 32- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر درباره‌ي پرسش‌هايي كه بنياد هستي ما را دگرگون مي‌كند. (ادگارمون)

 33- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نمي‌كند كه «يكي» در «چند» است و «چند» در «يكي». (ادگارمون)

34- آرامش،زن دل‌انگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس)

 35- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخ‌من)

36- تنها آرامش و سكوت سرچشمه‌ي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي)

 37- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق.

 38- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكس‌مكنزي)

 39- من تنها يك چيز مي‌دانم و آن اينكه هيچ نمي‌دانم. (سقراط) "

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 13:1 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

رواج همسریابی در اینترنت

 

نمایی از یک سایت دوست‌یابی آلمانی

  نمایی از یک سایت دوست‌یابی آلمانی

اینترنت روز به روز در آلمان در عرصه‌ی همسریابی نقش بیشتری پیدا می‌کند. بنا به یک نظرسنجی تازه، ۳ / ۱ میلیون آلمانی از طریق ارتباطات اینترنتی همسر گزیده‌اند. در ایران استفاده از اینترنت برای همسریابی رشد کندتری دارد.

 نظرسنجی جدید در آلمان که توسط نهادی موسوم به «انجمن تکنولوژی‌های پیشرفته BITKOM» انجام شده همچنین به این نتیجه رسیده است که در زمینه‌ی روابطی در حد دوستی، ۸ / ۸ میلیون شهروند آلمان از اینترنت استفاده کرده‌اند. دستکم ۷ / ۲ میلیون آلمانی مجرد، برای همسریابی، به سایت‌های ویژه در این عرصه رجوع کرده‌اند.

در مجموع در شبکه‌ی اینترنت و گروه‌های مجازی درون آن، ۱ / ۵ میلیون نفر با هم در ارتباط هستند که سهم زنان در میان آنها بیشتر از مردان است. ۷ /۴ میلیون نفر نیز از طریق بازی‌های شبکه‌ای با هم آشنا شده‌اند. در این عرصه مردان دست بالا را دارند. برای روابط تجاری و معاملاتی نیز ۶ /۲ میلیون نفر آلمانی از اینترنت استفاده می‌کنند.

ایران: دو در صد

در همین حال، به نظر می‌رسد که سهم اینترنت در پیوند زنان و مردان ایرانی برای زندگی مشترک نیز رو به افزایش است. شهلا کاظمی پور، معاون پژوهشی مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه، در ابتدای فروردین ماه جاری، در مصاحبه با ایسنا، گفته است که آمار ازدواج‌های اینترنتی در حد نگران کننده ای نیست اما به مرور زمان امکان افزایش این مسئله وجود دارد. وی با بیان این که در حال حاضر می‌توان گفت از هر 100 مورد ازدواج دو ازدواج اینترنتی رخ می‌دهد، پیش‌بینی کرد که این رقم در آینده افزایش یابد. معاون پژوهشی مرکز مطالعات و پژوهش‌های جمعیتی آسیا و اقیانوسیه افزوده است، آمار موجود نشان می دهد که طلاق در کشور در حال افزایش است و میزان آن بالا رفته است که یکی از این دلایل آن شیوه همسر گزینی است که از خانواده، همسایه و همکاران به سمت آشنایی‌های خیابانی و لحظه‌ای و ازدواج‌های اینترنتی که نوع جدیدی محسوب می شود، سوق پیدا کرده است.

آغاز به کار سایت‌های اینترنتی همسریابی در ایران، دستکم به سال ۱۳۷۹ برمی‌گردد. برخی از این سایت‌ها را روحانیون اداره می‌کنند. روزنامه‌ها و سایت‌های تخصصی و غیرتخصصی ایرانی، به طور دائم اخبار، گزارش‌ها، تحلیل‌ها و مصاحبه‌هایی در باره‌ی ازدواج‌های اینترنتی دارند که نشاندهنده‌ی رواج نسبتاَ ملموس این پدیده در جامعه‌ی ایران است.

«استفاده‌های» دیگر

اما بیش از ازدواج، موضوع دوست‌یابی و در موارد زیادی «سکس‌گردی» است که اینترنت را برای بخش بزرگی از کاربران جوان آن در ایران جذاب کرده است. به عبارت دیگر، محدودیت‌ها و انسدادها در زمینه‌ی رابطه‌ی عادی میان دختر و پسر ظاهراَ تشدید استفاده‌های نابهنجار از تکنولوژی‌های نوین را در پی داشته است. بر اساس یک پژوهش تحقیقی، که سازمان ملی جوانان آن را در تابستان گذشته منتشر کرد، ۷۹ در صد جوانان ایرانی حداقل یک بار به سایت‌های دوست‌یابی وارد شده‌اند. این ارزیابی که از سوی تعدادی از فارغ التحصیلان علوم اجتماعی دانشگاه آزاد صورت گرفته‌، می‌گوید که جوانان ۱۵ تا ۱۹ ساله دختر و ۱۸ تا ۴۰ ساله مرد بیشتر متقاضیان عضویت در سایت‌های دوست‌یابی هستند.

بنا به تحقیق یادشده، بیش از ۵۵ درصد کاربران اینترنت در ایران که چیزی در حدود ۱۲ میلیون کاربر فعال هستند به جستجوی «سایت‌های مبتذل» مبادرت می کنند. ارقام ذکرشده در تحقیق یادشده عاری از اغراق نیست و به گفته‌ی منتفدان در خدمت توجیه تصویب طرحی در مجلس بوده است که به موجب آن دارندگان«وبلاگ‌ها و وب سایت‌های مروج فساد و فحشاء و الحاد» مفسد فی‌الارض و محارب شناخته واعدام می‌شوند.

هم اینک وزارت مخابرات ایران در راستای تکمیل عملی قانون فوق، به فیلترینگ گسترده‌ی بسیاری از سایت‌های اینترنتی دست زده است. کارشناسان اما می‌گویند که با توجه به انسدادها و سخت‌گیری‌ها در مناسبات زن و مرد و در شرایط نبود امکانات سالم تفریحی، بعید است که فیلترکردن سایت‌ها یا اقدام پرسرو صدا و سؤال‌انگیز اخیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در « شناسایی و دستگیری گردانندگان شبکه‌های ضدامنیت فرهنگی و ضد دینی فارسی‌‌زبان که در مجموع بیش از نود سایت ضد دینی و مستهجن را شامل می‌گردد» راه‌حلی درست و ریشه‌ای برای مشکل یادشده باشد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:57 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

 
 پایان دنیا! در سال 2012

توجه: مطالب زیر بر اساس تحقیقات شخصی می باشد.
 (کافیه تو گوگل یه سرچ از “Maya Prediction” انجام بدید! یعنی پیشگویی مایا! )
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
مایاها قومی بودند که چند هزار سال پیش تو مناطق آمریکای مرکزی زندگی می کردند، البته الان هم از قوم اونها بازماندگانی وجود دارن. حتما معبد زیر رو که متعلق به مایا هست رو دیدید:
 
قبل از اینکه وارد مقوله پیش گویی اصلی مایا بشم باید توضیحاتی راجع به قدرت و تمدن این قوم براتون بنویسم. مایا! قومی که هزاران سال پیش معبد و هرمی که در بالا مشاهده می کنید رو با 365 پله ساخته! به تعداد روزهای سال. مایا تمامی خسوف ها و کسوف ها را دقیقا تا سال 2012 ثبت کرده و همشون طبق برنامه دارن اتفاق می افتن، مایا چندین هزار سال پیش عدد یک میلیون رو کشف کرده بود، مایا هزاران سال پش تو معابدش تصاویری از سفینه ها و فضانوردان رو روی سنگ ثبت کردن! (این رو خودم به چشم دیدم!). مایا آن زمان حتی تعداد روزهای هر سال ماه رو که گمونم 279 روز هست محاسبه کرده بود. مایا ها از اورانوس و نپتون اطلاع داشتند، تقویم مایا برای 400 میلیون سال استخراج شده است، سال خورشید و زهره را تا چهار رقم اعشار محاسبه کرده اند.

همه اینها رو به دو دلیل اشاره کردم یکیش اینکه بگم مایا چقدر قدرت محاسباتی و علمی داشته و دوم رو هم تو پی نوشت ها خواهید خوند. در ویدئوی زیر اطلاعات بیشتری از مایا و تقویمشون براتون نشون می ده.
لینک ویدیو
 حالا بریم سر اصل مطلب، پیشگویی!

پیشگویی می گه: تو 21 دسامبر سال 2012 این زندگی روی کره زمین به اتمام می رسه و یک دوره جدید زندگی روی زمین شروع می شه. تو چند تا سایت خوندم که این دوره جدید پر از صلح و عشق و آرامش و پیشرفت هست. (مصداق حرف یکی از سیاستمداران آمریکایی که پایان بحران مالی آمریکا رو صلح و آرامش تو دنیا می دونست).
حالا چند تا نظریه دیگه هم هستند که به تفضیل روشون بحث می کنیم.
 استاد کلاس #C اطلاعاتی در این مورد داشت، جالبه که گفت ما به ناسا یه ایمیل فرستادیم و پرسیدیم که آیا سال 2012 اتفاقی تو کهکشان خواهد افتاد؟ ناسا پاسخ داده بود که نارسایی هایی مشاهده می شن ولی نمی تونیم تائید کنیم که این اختلالات آسیبی به زمین می رسونن یا نه!
مایاها معتقد بودند که زمین از 5 دوره تشکیل شده، پایان هر دوره یه اتفاق خیلی بد می افته و دوره جدید شروع می شه. جالب اینجاست که 2012 پایان دوره پنجم هست! و ما وارد دوره ششم خواهیم شد، گفته می شه تمدن حاضر از بین خواهد رفت تا دوره ششم شروع بشه! (تو ویدئو اشاره شده به زمین لرزه های بزرگ)
البته نگاههای خیلی مثبتی هم به قضیه شده و بعضی هم اصلا این گفته رو کاملا رد می کنند. منظور ما هم این نیست که شما رو از زندگی ناامید کنم یا صحت این بحث رو اثبات کرده باشم. اینها همه نتایج تحقیقات شخصی می باشد که خودتان هم میتونید انجام بدید و خیلی امکان داره که چون مثلا روی یک نظریه نادرست پی ریزی شده کلا نادرست باشه ولی به هر حال شواهد و مدارک موجود انسان رو از ساده از کنار این قضیه گذشتن منع می کنه.

علم سرشار مایا بخصوص از نجوم اونها رو قومی آگاه و متمدن ساخته بود. البته قضیه ترک مایا از محل زندگیشون هم یک قضیه خیلی معروف هست که دلایل بسیاری براش بیان شده

گفته می شه پایان دوره دوم توسط هوا بوده (منظور نارسایی های جوی) دوره سوم با آتش و دوره چهارم با سیل تموم شدند، لذا نظریه های زیادی مبنی بر اینکه دوره پنجم با زلزله از بین بره جاری هست.
دوتا چیز جالب هم دیدم: یکی اینکه مایا حتی زمان سقوط قوم خودشون رو پیشبینی کرده بودند و عجیب تر از همه: جنگهای جهانی رو هم پیش بینی کرده بودند. البته دقت کنید که اتمام دنیا به این معنی نیست که همه چیز از بین می ره، حتما شروعی خواهد بود، برای دوره ششم و هنوز مطمئن نیستیم که این دوره چه چیزی را به ارمغان خواهد آورد.
خوب، اگه از یه منظر دیگه هم نگاه کنیم برای اینکه اثبات بشه این دوره نمی تونه واقعا اتمام باشه، بلکه فقط تعویض دوره هست، بحث دین و اعتقادات هست.

پی نوشت 1: طبق شواهد و مدارکی که تو کتاب “ارابه خدایان توسط اریک فون دانیکن” ارائه شده، مایاها ناگهان از محل زندگی خودشون بصورت دسته جمعی کوچ کردند، همون تصویر فضانودری که بالا اشاره کردم، بعلاوه علم سرشار مایا + خیلی از مدارک که پیشنهاد می کنم از تو کتاب بخونید تقریبا می شه ادعا کرد که مایاها خدایانی داشتند. خدایانی که از آسمون اومده بودند، یا بهتر بگم، یکسری موجودات متفکر که اون زمون که انسان نیمه وحشی بوده برروی زمین فرود اومدند و علم خودشون رو در اختیار مایا قرار دادند، وگرنه اون پیشرفت های مایا رو که بهتون گفتم تصور کنید برای یک سری انسان های نیمه وحشی دسترسی براشون چقدر می تونه دور از ذهن باشه. در ضمن علت کوچ دسته جمعی مایا رو هم می شه یک فشار روحی قلمداد کرد، فشاری که مایاها برای برگشت خدایان تحمل کردند ولی وقتی دیدن که از خدایان خبری نشد همشون به نوعی روحیه خودشون رو از دست دادن و اونجا رو که به خاطر خدایان آباد کرده بودند و همه جا نشانه هایی از اونها براشون بود ترک می کنند.

پی نوشت 2: کلید واژه هایی که می تونید ازشون برای تحقیق استفاده کنید : Maya Prediction, Maya 2012, Mayan prediction و … متاسفانه منابع فارسی زیادی در دسترس نیست.

پی نوشت سه : ظاهرا مایا اون زمون به علم پر کردن دندون های پوسیده هم رسیده بودند، جالب اینه موادی که برای پر کردن دندون استفاده کردند از اون زمون تا حالا سالم داخل دندون باقی موندن، گفته می شه نوعی سیمان یا چسب ناشناخته می تونه باشه!

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 15:52 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

من از این ترانه خوشم آمد!

نه صدایی ... نه سکوتی!! ... تو نگو خدا نگهدار.

شب زده دانلود کنید!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 15:10 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

دانشجو هادر ملل مختلف


ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید

برزیل : همه درس خونها و شاگرد ممتازاشون عاشق فوتبالند و بعد فارغ التحصیلی همشون میخوان بشن رونالدینهو


اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند

ایالات متحده امریکا : خیلی راحت وارد دانشگاه می شوند و همه جور اسلحه به دست میگیرند و همه رو هم به جز خودشون تروریست میدونند عاشق جنگ طلبی هم هستند

ایران: سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد!
معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت آقا خسته نباشید است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس!هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند در یک کلام اگه بخواهد می تواند .
 

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 14:43 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

راه و رسم عشق ورزی

هیچ واژه‌ای را نمی‌توان یافت كه به اندازه عشق تعابیر و معنای گوناگون داشته باشد. عده‌ای عشق را ساختاری رمانتیك و ساده لوحانه قلمداد می‌كنند در حالی كه برای برخی همه چیز است. گروهی عشق را تنها به خدا نسبت می‌دهند و جمعی نیز تحت تاثیر تجربه یگانه و بی‌همتای خویش، عشق را وابستگی شدید احساسی دو انسان به هم تلقی می‌كنند.
گرچه تمامی این تعابیر به لحاظ اینكه از تجربیات تك تك آدم‌هایی كه آن را بر زبان آورده‌اند نشأت می‌گیرد، درست است ولی هیچ كدام تعریف درستی از عشق نیستند. عشق بازتابی آموختنی و عاطفی است. یك عمل متقابل پویا است كه در هر لحظه از تمام زندگی‌مان آن را تجربه می‌كنیم. برای شناخت عشق باید در عشق زندگی كنیم و در عمل بیاموزیم.
آدم‌هایی هستند كه عشق را خرید و فروش می‌كنند نه ابراز. اینها چنان هنرمندانه عشق را می‌خرند كه جز یكسری خودفریب نمی‌توانند بفهمند كه این یك بازی است آن هم از نوع پوچ گرایانه. لئوبوسكالیا در كتاب زندگی، عشق و دیگر هیچ عشق واقعی را چنان برمی‌شمارد: «عشق واقعی یعنی وقف كردن بی چشمداشت خویش. یعنی خود را تماما بخشیدن به امید اینكه در معشوق، عشق بیافرینیم. عشق عملی براساس ایمان و اعتقاد است و كسی كه ایمان كمی دارد از عشق نیز چیزی نمی‌داند.»
عشق واقعی، عشقی است كه بی‌چشمداشت ارزانی شود و عاشق واقعی نیز كسی است كه هر آنچه دارد می‌بخشد و چیزی در مقابل طلب نمی‌كند. در واقع اگر كسی در قبال عشقی كه ارزانی می‌كند، چشمداشت داشته باشد در پایان مایوس می‌شود زیرا بعید است كه خیلی از آدم ها بتوانند همه نیازهای او را برآورده سازند حتی اگر عاشق و شیدای او باشند.
یك ضرب المثل بودایی است كه می‌گوید «اگر دست از طلب برداری در راه روشن گام برداشته‌ای.» حقیقت نیز همین است. دیگران فقط می‌توانند چیزی را به ما بدهند كه از عهده شان برمی‌آید نه آنچه را كه می‌طلبیم. اصل مهم این است: هرگاه بتوانیم برای دوست داشتن، شرط نگذاریم یك قدم بزرگ به طرف آموختن عشق برداشته‌ایم. اگر دست از طلب برداریم و موانع را كنار بزنیم، به راحتی می‌توانیم عشق بورزیم؛ موانعی كه با عقلانی جلوه دادن عشق سعی بر حذف آن از زندگی دارند، موانعی كه اگر با دقت بنگریم ساخته و پرداخته ذهن خود آدمی اند نه چیز دیگری. برخلاف آنچه همگان فكر می‌كنند، عشق هرگز ویران نمی‌كند اگر هر روز راهی تازه برای رشد كردن در آن بیاموزیم. یاد بگیریم كه به دیگران عشق بورزیم. از آنچه كه در خود داریم و آموخته ایم به دیگران ببخشیم. عشق چیزی نیست كه با بخشش آن به دیگران آن را گم كنیم.
تنها زمانی می‌توانیم به دیگران مهر بورزیم و آنها را دوست بداریم كه بیش از همه به خویشتن عشق بورزیم. بزرگترین دستور خدا نیز از همین امر سرچشمه می‌گیرد. همسایه خود را دوست بدار به همان اندازه كه خود را دوست می‌داری. (انجیل متی ۲۲:۳۹) اما خوب بسیاری از آدم‌ها حتی در قبال خویشتن نمی‌توانند مسئولیتی را بپذیرند چه رسد به آنكه بخواهند در قبال فرد یا افرادی مسئول باشند و به همین دلیل این ایده كه در قبال همنوعان خویش مسئول باشند در نظر ایشان مقوله ای غیرقابل تصور و غیرواقع بینانه است. اگر عاشق واقعی باشیم، چاره ای جز دوست داشتن دیگران نداریم. مسئولیت عشق همین است: دوست داشتن جامعه انسانی كه از رشد عشق یك فرد به فرد دیگر حاصل می شود. عشق حقیقی درك به همراه دارد. درك اینكه آنچه آدمی امروز است، فردا نخواهد بود، فردا آدم دیگری خواهد بود. پس هیچ جای نگرانی وجود ندارد و اگر رفتار امروز فرد مورد علاقه مان آن چیزی كه تصورش را می‌كردیم، نبود. عشق به ما می آموزد كه نمی توان تنها با دیگران به این دلیل مخالفت ورزید كه قادر نیستند در هر لحظه‌ای آن گونه كه ما انتظار داریم رفتار كنند. آموختن عشق تنها به اینجا ختم نمی‌شود. بوسكالیا شناخت عشق را تنها از طریق تغییر می‌داند و می‌گوید «برای آموختن عشق باید پیوسته تغییر كنیم و البته از تغییرات نهراسیم. از هیچ كس جز خودمان نمی‌توانیم راه و رسم مهر ورزی را بیاموزیم. حتی والاترین معلمان اخلاقی هم نمی‌توانند با راهنمایی، ارزانی كردن بینش‌ها، پیشنهادات و دلگرمی‌های فراوان ما را در آموزش عشق ورزی یاری كنند. با تماشای زندگی دیگران نیز نخواهیم توانست عشق را یاد بگیریم.
زندگی و تجربه زندگی با فرو رفتن و غرق شدن در تمامی آن خود بهترین كلاس یادگیری است.» این حقیقتی است كه عشق هر چه باشد، یك حال و هوای رمانتیك كه زندگی‌مان را معنا می‌بخشد یا یك آرمان گرایی پوچ، ما به آن نیازمندیم. ما محتاجیم كه دیگران را دوست بداریم و دیگران ما را دوست بدارند كه اگر چنین نبود به اینجا نمی‌رسیدیم.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 13:42 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

کنار آشنایی تو ٬ آشیانه میکنم! ... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم!
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 19:33 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

بهار که می یاد ٬ دل آدم زمستان می خواد ٬ زمستان که می یاد دل آدم بهارو می خواد ... چرا ما آدما این قدر تو ویبره ایم ... هی اینو می خواهیم هی اونو ... تصمیم هم که می گیریم کدومو بخواهیم این دفعه اونا مارو نمی خوان می افتیم تو پاییزو و گرمای خرماپز تابستان ... راستی زمستان بهتره چون سرماش همه رو تو خودش می بره ... همه تو خودشونن ... نه دیدی عابری را که خودشو به پالتوش گرفته و به سرعت از کنارت و بی توجه به اطرافش به سرعت از همه چیز می گذره و میره ... راستی ندیدی !!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 23:58 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

یکی باش برای یک نفر ..... نه تصویری مبهم در خاطره های 100 نفر

-------------------------------

ساده نبود دیدن خونه وقتی که تو دست خزونه، جدایی و غروب خنده، دلشوره و درد شبونه، ساده نبود از تو گذشتن، فاصله ی بین تو و من، تحمل مرگ ترانه، مرثیه ی شبونه خوندن

---------------------------------

تقدیم به تو که وقتی زبان می گشایی، رگ های فروبسته ی هزار پرسش بی امانم را پاسخ می گویی و هجوم بی امان نفس هایت، دفتر پر برگ ندانسته های اندیشه ام را صفحه به صفحه بر باد می دهد. ای آشنا! با من سخن بگو..

-------------------------------

هیچ وقت شعار نداده ام، که به زور باید لبخند زد! بعضی وقت ها باید تا نهایت آرامش گریست، آن گاه است که تبسمی میهمان لبانت می شود که زیبا تر از رنگین کمان بعد از باران است..

----------------------------------

سلام. خوش آمدی. هرچند خیلی دیر شده. فقط قبل از وداع همیشگی، بیا اینجا مقابلم بنشین، می خواهم یک دقیقه سکوت کنیم. به احترام تمام لحظه هایی که در انتظار پاسخ تو مردند..

-------------------------------

عشق مثل شاپرک می مونه، اگه ولش کنی میره، اگه محکم بگیریش می میره!

---------------------------------

آینده خاطره ایست از یاد رفته که به یاد آمدنیست، گذشته خاطره ایست به یاد مانده که از یاد رفتنیست.. و حالا "زندگیست!"

-------------------------------

سفر برایم هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد. اما زمانی به من آموخت برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد!

----------------------------------

کاش کوچیک بودیم. وقتی کوچیک بودیم دلامون بزرگ بود. ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دل تنگیم. کاش کوچیک می موندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که می زنیم باز کسی حرفامونو نمی فهمه..

-----------------------------

دقایقی توی زندگی هستن که دلت برای کسی اون قدر تنگ میشه که دوست داری اونو از رویاهات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی!

=======================

شکسپیر میگه کسی رو که دوست داری هر چندوقت یک باربهش یادآوری کن تا فراموش نکنه قلبی براش می تپه .......واین یک یادآوریست..

------------------------------------

مثل ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا بیقرارت باشند.

--------------------------------

تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت

میتوان گفت که من چلچله لال توام

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف

سخت محتاج به گرمای پر و بال توام . . .

--------------------------

در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود . . .

-----------------------------

طعم شیرین عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است

بهترین هدیه پس از یک انتظار

بشنوید از من فقط یک بوسه است

--------------------------

توآسمون عاشقی ستاره پیدانكنی ،مدیون اشكای منی اگه فراموشم كنی

----------------------------

پیام : متن پیام از دست رفته

فرستنده : نام فرستنده مشخص نیست

تاریخ ارسال : تاریخ ارسال معلوم نیست

دلم واسه ی تو خیلی تنگ شده واسه ی همینه که همه چیز گم شده و از دست رفته!

-----------------------------

دیگه از زغال دل سوخته تر داریم؟

.

.

.

زغالتیم

-----------------------------------------

من در یک ماموریتم، ماموریتی برای دوری از تو، ماموریتی برای فراموش کردنت و فرار کردن از دستت که باهات صحبت نکنم و تورو نبینم در یک کلام :ماموریت غیر ممکن!!!

-----------------------

اتل متل رفاقت ، دل به تو کرده عادت ، برات دعا می کنم ، اینم رسم صداقت

-------------------------

ای کاش زندگی مثل فوتبال بود ، که خوشی را پاس ، جدائی را شوت ،بی وفائی را فول ، غم را آفساید  و محبت را گل میکردیم  . . . !

---------------------------------

شعله گفت کاش روزی به شمعدان میرسیدم شمع بدون اینکه حرفی بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد

---------------------------

ما كه همسایه اشكیم ولى با دل تنگ/ گر لبى خنده كند یاد شما مى افتیم.

----------------------------------

این اس ام اس نیست یک احساس پاکه که با صدای پیام میاد تا بگه یه نفر به یادته

-------------------------------------

من از یاد رفیقانم دمی غافل نمیمانم

نمیدانم رفیقانم ز من یادی میکنند یا نه؟

-------------------------------

این متن تقدیم به زیبا ترین شقایق دنیا . دوستت دارم نه به این خاطر که دوستم بداری بلکه به اون خاطر که لایق دوست داشتنی

----------------------------------------

ما دل فروشان دل به بازار محبت میبریم | هر چه داریم میفروشیم و محبت میخریم

--------------------------

کاش دوست داشتن فرستادنی بود تا از راه دور تقدیم تو میکردم

--------------------------

تو اگر هیچ شوی گوهر زیبای منی

خودمانی با تو گویم که تو دنیای منی

----------------------------

یاد ها رفتند و ما هم میرویم از یاد ها

تا پر کاهی بماند در میان بادها

-------------------------------

از دوست چه میماند در ایینه فردا       جز حرف دلش جز خاطر های زیبا

------------------------

پایه عشق معرفته، عاشقی یک لیاقته

نشانه های عاشقی وفا صفا صداقته

---------------------------------

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو می گفتم….هنوز هم خیس می شه چشمام وقتی یاد تو می افتم…

-----------------------------------------

آخرین پیام ماهواره امید: به یوزارسیف بگویید برو جلو بوق بزن

.

.

.

عمرا واسه تو اینقده اس ام اس بسازن

--------------------------

خبر فوری:....بالاخره لحظاتی پیش ماهواره امید موفق شد بین دو ماهواره روسی و آمریکایی پارک دوبله کند !

-------------------------------

نفرین خدای آمون بر کسانی که اس ام اس تکراری میفرستند

----------------------------------------------

با سلام اینجا تهران است. ساعت 3 بامداد ... صدای مردم آزار

-----------------------------

دلت بیماره و یاری نداره  / به ور مشغوله و عاری نداره !

به صبح و شب درون این موبایلت / به جز زر زر زدن کاری نداره !!!

---------------------------------

بزرگ ترین دشمن بشر پوله... پول...

هرچی دشمن داری بده به من، و خودتو خلاص کن!

----------------------------------

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای........دیدی چی شد؟

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای.........بگم؟

نه نمیگم خیلی بده.........

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای.........تو رو خدا بگو

نه جون تو نمیشه خیلی ضایع هست آخه نمیشه اصلا

وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای وای

باشه چون اصرار کردی میگم.............ولی قول بده به کسی نگی که سر کارت گذاشتم

-----------------------------

قاصدک داشت از کنارم رد میشد گرفتمش قسمش دادم تا بیاد پیشت بهت بگه که من خیلی دوست دارم .... حالا بهت گفته یا نه؟؟؟

---------------------------------

فرق انسان و سگ در آنست که اگر به سگی غذا بدهی هرگز تو را گاز نخواهد گرفت حالا فرق خودت رو با سگ ها فهمیدی؟!

--------------------------------

آیا این ضعف قانون نیست که هم کلاه گذاشتن جرم است هم کلاه برداری؟

-------------------------------------

یه پسر و دختری عاشق همدیگه بودن . می خواستن با هم ازدواج کنن ، اما این وسط یه مشکل به وجود میاد ... اونم اینه که دختره به پسره خیانت می کنه و با یکی دیگه ازدواج می کنه ...پسره به محض شنیدن این خبر ، 300 م.م به خودش بنزین تزریق می کنه ، اما نمی میره خلاصه یه چند روزی بیمارستان بوده ... یه روز دختره با کمال پر رویی میره ملاقاتش ... پسره هم تا اونو می بینه یه چاقو بر میداره و دنبال دختره می کنه ... پسره بدو ، دختره بدو ، تا اینکه بالاخره پسره می گیرش . دستشو بالا می بره که با چاقو بزنتش که یه دفعه بنزین تموم می کنه ... پس در مصرف بنزین صرفه جویی کنید ...

-------------------------

یكی تو زبلی، یكی ملوان زبل.

یكی تو عاقلی یكی بوش وگ.

یكی تو خوبی یكی روباه مكار .

یكی تو نازی یكی كلاه قرمزی .

یكی تو پول نداری یكی اسكروچ.

یكی تو كاردرستی یكی دالتونها.

یكی تو خوش اندامی یكی گالونی.

یكی تو خوش مرامی یكی فرانچی.

یكی تو سفیدی، یكی سفید برفی.

یكی تو خوش تیپی یكی آقای آلوده .

یكی تو راست می‌گی، یكی پینوكیو .

یكی تو مهربونی، یكی خرس مهربون.

یكی تو خوشگلی، یكی پلنگ صورتی.

یكی تو خوب حرف میزنی یكی نمكی.

یكی تو خجالتی هستی و یكی ام من .

یكی ما دو تا با هم خوبیم، یكی تام و جری.

یكی موهای تو قشنگه، یكی موهای آن شرلی.

یكی تو قشنگ راه می‌ری، یكی تنسی تاكسیدو.

یكی خونه شما قشنگه، یكی خونه مادر بزرگه

یكی گوشهای تو قشنگه، یكی گوشهای زی‌زی‌گولو.

یكی تو سرکاری یكی نفر بعدی كه اینو واسش میفرستی

------------------------------------

فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد

--------------------------

خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت

---------------------------

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد ...از عاشقی تباهی   از زندگی مصیبت

از دوستی شکست   از سادگی خیانت

-------------------------

از تو بودن خیلی وقته که گذشته  بی تو بودن مثل مهر سرنوشته 

حالا اسم تو را هی زمزمه کردن  واسه من نه تو میشه نه فرقی داره

----------------------------

مینویسم روی صفحه ی غریب زندگی ، من فراموشت نمی كنم عزیز، به سادگی

 -------------------------------

از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

 ----------------------------------

" من نه عاشق بودم ، نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حسه غریب ، که به صد عشق و هوس می ارزد .....!!!! "

 ------------------------------------

زتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

 ------------------------------------

کاش روزی رسد تا مرگت را در زیباترین لحظه عمرت نظاره گر باشم.کاش لحظه مرگ صدایت در گلویت خفه شود.کاش............

----------------------------------------------------------

آنقدر رسم وفا مرده كه ترسم مجنون گر زنده شود یادی ز لیلی نكند

 ------------------------------

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد
کِی به انداختن سنگ پیاپی در آب
ماه را میشود از حافظه آب گرفت

 ------------------------------

گفتی شتاب رفتن من از برای توست آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

---------------------------------------- 

یادمان باشد:

اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

که در این بحر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

 ---------------------------------------------

ز کویت رفتم و الماس ِ طاقت بر شکستم برو با یار ِ خود بنشین که من بارِ سفر بستم  که بعد ِ رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد فلانی یار ِ خوبی بود و من ،قدرش ندانستم

-----------------------------

گرچه دوست نمیخرد ما را به ریالی   ولی نفروشم تار مویش به جهانی

 -----------------------------------

آرزو دارم شبی عاشق شوی  آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را    میرسد روزی كه بی من لحظه ها را سركنی

میرسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی

میرسد روزی كه شبها در كنار عكس من

نامه های كهنه ام را مو به مو ازبر كنی

 ----------------------------------------

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده میکرد من بیگمان دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز هرگز ندیدن من را . . . آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را میپذیرفت . . . ؟

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:52 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

زندگي انسان

خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد ب د. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد...

************ ********* ********* ********* ***
خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد...

************ ********* ********* ********* ***
خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

************ ********* ********* ********* ***
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...
و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند…!!!
و پس از آن،ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد…!!!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:30 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

تعطیلات عید که تموم میشه ... رویاهای زندگی هم به پایان می رسه ... باز قاطی مردم شدن ... باز حرف های تکراری ... باز زندگی ... باز روز از نو روزی از نو!!

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:38 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

 

سلام مهسا جون سیزده کجا میرین؟اگه میشه بیا با هم بریم.

اخه پارسال با تو خیلی خوش گذشت

.

.

تو که میبینی اس ام اس مال تو نیست مرض داری تا اخر میخونیش

پیام تبریک ترکی قابل استفاده برای عید نوروز و سیزده بدر و میلاد پیامبر و..:
حلول ماه مبارک نوروز بر تمام فجر آفرینان عرصه ی ایثار و پیروان آن حضرت صلوات!!!

با آرزوی یافتن همسری مناسب از دختران ترشیده
دعوت میشود ضمن خویشتن داری
از گره زدن سبزه ها به شدت خورداری فرمایند.

.

.

سازمان حمایت از محیط زیست

اگه قرار باشه دروغ سیزده رو در مورد من بگی چی میگی؟

.

قبل از اینکه برای یکی دیگه بفرستی جواب منو بده

اینها سبزه ۱۳ بدره! اون وسطی رو برای رسیدن تو به آرزوهات گره زدم…

با تبریک سال نو خدمت مجردهای گرامی!
دستگاه “سبزه گره زنی” با قابلیت ۹۰ گره در ثانیه،
پیش فروش می شود

از لره می پرسن ۱۲ فروردین چه روزیه ؟
میگه روزی که میریم برای ۱۳ بدر جا می گیریم

تو رو خدا فردا جایی قرار نداز میخوام سیزده رو فقط با تو باشم

آخه با بدون تو اصلا صفا نداره

.

.

اینم از دروغ سیزده من

//////& //////
اينها سبزه 13 بدره! اون وسطی رو برای رسيدن تو به آرزوهات گره زدم...

اولین گوسفندی هستی که دلت طاقت اورد و سبزه ها رو تا سیزده نخوردی !

 با آرزوی یافتن همسری مناسب از دختران ترشیده دعوت میشود ضمن خویشتن داری از گره زدن سبزه ها به شدت خورداری فرمایند.
.
.
.
سازمان حمایت از محیط زیست

میخواستم بهت بگم مثل سبزه ی عید میمونی
دیدم حرف بیراهیه....
.
.
.
آخه این 13 روز انقدر خوردی که یه گاو کامل شدی

‌ یه آرزو بکن:  -->///////
.
.
.
حالا یه سبزه گره بزن

کاش چهارشنبه سوری رو با 13 بدر یکی میکردن....فکرشو بکن تو 13 به در چه امکانات خوبی فراهم میشه....
فکرشو بکن منفجر کردن کل دوستات با یه نارنجک چقدر راحته....
فکرشو بکن....
از طرف یک بیمار روانی!

به لره میگن یه جمله در مورد سیزده بدر بگو. میگه ما از زحمات همه ی عوامل تشکر میکنیم که باز هم در یک حرکت نمادین سعی در زنده نگاه داشتن یاد امام 13 ام دارند...!!!

الهی قربونت برم که انقدر نازی...مثل سبزه ی عید میمونی
.
.
.
انشالله این سیزده به در بجای سبزه انقدر گره بزننت که دیگه باز نشی
.
.
.
به هر صورت سکه دو رو داره

دلم واسه سیزده بدر میسوزه....
میدونی چرا؟؟؟
همه بهش میگن نحس!
بیچاره ها خبر ندارن که تو دست 13 بدر رو از پشت بستی

جون هرکی میپرستی پاشو بریم بیرون
خواهش میکنم
آخه پارسال خونه نشستی چه خیری دیدی؟
پارسال نحسی سیزده گرفتت گوسفند شدی... امسال گوساله نشی شانس آوردیم!

غضنفر 13 بدر زن میگیره....میگن مبارکه! میگه: چیچیش مبارکه؟ نحسی 13 گرفتمون اینجوری شد!

جشنواره ی بهاری به مناسبت سیزدهم فروردین ماه : یه سیم کارت بخر 13 تا مجانی ببر (ستاد جلوگیری از کپک زدگی سیمکارت ها ایرانسل)

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 16:46 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

 

چگونه ٬ ایران جمهوری اسلامی شد؟

امروز سی امین سالگرد روی کار آمدن جمهوری اسلامی در ایران از طریق همه پرسی است.

در سال 1358 نزدیک به 98 درصد ایرانی ها رای دادند که جمهوری اسلامی جایگزین حکومت پهلوی شود و بدین ترتیب بعد از دو و هزار پانصد سال، رسما تاج و تخت در ایران برچیده شد.

برگزاری همه پرسی یا رفراندوم برای تصمیم گیری در باره مسایل مهم و کلان کشوری، از روشهای دموکراتیک برای دریافت نظر اکثریت مردم یک کشور است، ولی آیا در همه پرسی فروردین سال 1358 هم چنین هدفی دنبال می شد؟

به گفته ابراهیم یزدی، دبیرکل نهضت آزادی و وزیر خارجه دولت موقت، در زمان برنامه ریزی برای برگزاری همه پرسی تا قبل از دوازدهم فروردین، کسانی بودند که برگزاری آن را زائد می دانستند.

آنها معتقد بودند مردم در تظاهرات میلیونی و شعارهایی که داده اند، خواستار برقراری جمهوری اسلامی شده اند، در نتیجه نیازی به برگزاری رفراندوم نیست، ولی افرادی دیگر، از جمله اعضای نهضت آزادی معتقد بودند که تظاهرات مردمی توده وار، از نظر حقوقی در سطوح ملی یا بین المللی کافی نیست و باید در یک مقطع زمانی، مطالبات و خواسته های مردم به شکل قانونی و در چارچوب عملی سیاسی، تایید و تصویب شود که برگزاری همه پرسی، چنین کاری را امکان پذیر می کند.

آقای یزدی تایید می کند که همه پرسی سال 58 در شرایطی برگزار شد که هنوز قانون اساسی ایران تدوین نشده و تعریفی هم از جمهوری اسلامی ارائه نشده بود. با این حال او معتقد است که مردم باید ابتدا به شکل کلی نظامی که مد نظر داشتند، رای می دادند تا بعد، قوانین کشور از جمله قانون اساسی بر مبنای این انتخاب، تصویب می شد.

در همه پرسی روز دوازدهم فروردین، از مردم در باره "جمهوری اسلامی" نظرخواهی شد، اصطلاحی که پس از مدت ها بحث و مجادله گروه های سیاسی فعال در آن زمان، از بین چندین گزینه انتخاب شد.

گروه های دموکراتیکی مانند فدائیان خلق و مجاهدین معتقد بود که پیش از برگزاری همه پرسی باید یک بحث اجتماعی فراگیر انجام شود و پس از تصویب قانون اساسی در مجلس موسسان، همه پرسی از مردم انجام شود....

فرخ نگهدار

صادق زیباکلام، استاد دانشگاه و تحلیلگر امور سیاسی، می گوید که به جز "جمهوری اسلامی" که در همه پرسی مطرح شد، "جمهوری دموکراتیک"، "جمهوری دموکراتیک اسلامی" و "جمهوری ایران" هم مطرح بود.

او می افزاید: "جمهوری دموکراتیک" بیشتر از طرف مهندس بازرگان، نخست وزیر دولت موقت، و همفکرانش مطرح می شد و مجموعه ای از جریانات چپ، لائیک و سکولار طرفدار "جمهوری ایران" بودند.

فرخ نگهدار، از رهبران گروه های چپگرای مخالف شاه می گوید: "گروه های دموکراتیکی مانند فدائیان خلق و مجاهدین معتقد بود که پیش از برگزاری همه پرسی باید یک بحث اجتماعی فراگیر انجام شود و پس از تصویب قانون اساسی در مجلس موسسان، همه پرسی از مردم انجام شود، ولی آیت الله خمینی اصرار داشت که "جمهوری اسلامی" به رای گذاشته شود و حمایت بیشتر جامعه از او سبب شد این حرف پیش برود."

به گفته آقای نگهدار، در ابتدا قرار شد در باره موافقت یا مخالفت مردم با جمهوری اسلامی رای گیری شود و در صورتی که کسی مخالف بود، نظر خود را به صورت دستی در حاشیه برگه رای بنویسد، ولی این ایده عملی نبود و گروه هایی مانند فدائیان خلق از شرکت در این رفراندوم صرفنظر کردند، چون شیوه اجرای آن را دموکراتیک نمی دانستند.

صادق زیباکلام به دغدغه های خاص بعضی گروه ها هم اشاره می کند و می گوید: "برخی گروه ها که نمی خواستند 'جمهوری اسلامی' به عنوان نظام حاکم بر ایران معرفی شود، از جمله مهندس بازرگان و همفکرانشان، مخالفتی با اسلام نداشتند، ولی نگران آن بودند که اگر به نام دین، اسلام و تشیع، حکومتی برپا شود و این حکومت نتواند موفق شود، این موضوع، به نام آیت الله خمینی یا دیگران نوشته نخواهد شد، بلکه به نام ناتوانی اسلام و تشیع در ایجاد یک حکومت مدرن نوشته خواهد شد و ضرری به اسلام خواهد بود، ولی آیت الله خمینی خیلی صریح گفتند که جمهوری اسلامی و نه یک کلمه بیشتر یا یک کلمه کمتر!"

ولی اصطلاح "جمهوری اسلامی" چگونه وارد ادبیات انقلاب ایران شد؟

ابوالحسن بنی صدر، اولین رییس جمهوری ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی که در دوران تبعید آیت الله خمینی در فرانسه، او را همراهی می کرد، برقراری جمهوری اسلامی در ایران را از مهم ترین بحث های مطرح در گفتگوهای مطبوعاتی آیت الله خمینی در نوفل لوشاتو می داند.

آقای بنی صدر به بخش فارسی بی بی سی می گوید: "آقای خمینی در فرانسه از جمهوری اسلامی حرف زد و البته از جمهوری اسلامی دموکراتیک نام برد، (اما) وقتی که به ایران رفتیم و موضوع همه پرسی مطرح شد، واژه دموکراتیک را برداشت و جمهوری اسلامی را مطرح کرد، در حالی که خود او در نوفل لوشاتو تاکید داشت که جمهوری دموکراتیک در ایران برقرار خواهد بود و منظور از جمهوری هم استقلال مردم در حاکمیت بود. به این معنا که هیچ مقامی در داخل مرزها شریک حاکمیت مردم نیست و در بیرون مرزها هم هیچ قدرت خارجی شریک این حاکمیت نخواهد بود."

آقای بنی صدر می افزاید: "تا روزی که همه پرسی انجام شد، کسی تصور نداشت که منظور خاصی از "جمهوری اسلامی" در ذهن آقای خمینی است. پیش نویس قانون اساسی هم که در ابتدا تهیه شد، بر مبنای ولایت جمهور مردم بود، ولی پس از طرح آن در مجلس خبرگان، همه چیز تغییر کرد و اصل ولایت جمهور مردم مقداری نقض شد، هرچند چون تاکید شد که طبق قانون اساسی حاکمیت با مردم است و ولایت فقیه بدون اختیارات اجرایی بود و تنها حالت نظارتی داشت، می شد گفت که چندان به حاکمیت مردم زیان نمی زد."

البته فرخ نگهدار معتقد است که تکرار خواسته های مردم در تظاهرات سال های انقلاب، دلیل اصلی انتخاب گزینه "جمهوری اسلامی" در رفراندوم دوازدهم فروردین بود.

او می گوید: "آیت الله خمینی در سال های پیش از آن، اصلا از جمهوری اسلامی نام نمی برد، بلکه در کتاب ها و آثارش بحث حکومت ولایت فقیه را مطرح می کند، ولی در آن زمان، زیر فشار و مطالبات اجتماعی شرایط تغییر کرد؛ از جمله حضور آیت الله طالقانی که از رهبران درجه اول بود و گرچه به حد آیت الله خمینی نفوذ نداشت، ولی تقریبا همه تهران، یکپارچه از او حمایت می کرد و تمام جناح ها او را دوست داشتند. آیت الله طالقانی به جمهوریت اعتقاد داشت و مجموعه عوامل سبب شد آیت الله خمینی مطالبه ای را که در سال های قبل به عنوان حکومت ولایت فقیه داشت، کنار بگذارد و از کلمه جمهوری اسلامی استفاده کند."

آقای خمینی در فرانسه از جمهوری اسلامی حرف زد و البته از جمهوری اسلامی دموکراتیک نام برد، (اما) وقتی که به ایران رفتیم و موضوع همه پرسی مطرح شد، واژه دموکراتیک را برداشت و جمهوری اسلامی را مطرح کرد...

ابوالحسن بنی صدر

شیوه برگزاری همه پرسی 12 فروردین هم از بحث هایی بود که در آن زمان مورد مناقشه گروه های سیاسی قرار داشت.

ابراهیم یزدی می گوید که در زمان برگزاری همه پرسی، برخی بر این نظر بودند که باید همه گزینه های پیشنهادی، در پرسشنامه وارد شود، ولی شورای انقلاب و رهبری که تصمیم گیرنده اصلی و نهایی بودند، تصمیم گرفتند تنها در باره جمهوری اسلامی از مردم سوال شود که تشتت آرا به وجود نیاید.

صادق زیباکلام نیز می گوید قرار دادن یک گزینه برای همه پرسی، انتقادهایی را به دنبال داشت و سبب شد گروهی این پرسش را مطرح کنند که چرا حکومت و رهبری انقلاب اصرار دارد انتخاب های دیگر را از مردم دریغ کند؟

او می گوید: "واقعیت این است که اگر عناوین دیگری در کنار جمهوری اسلامی نوشته می شد، با توجه به فضایی که در دوازدهم فروردین 58 در ایران حاکم بود، اکثریت مردم باز هم به همان چیزی رای می دادند که آیت الله خمینی گفته بود."

دکتر ابراهیم یزدی هم با این نظر موافق است و تصریح می کند: "مردم، حتی کسانی که لائیک بودند و به قید اسلامی بودن جمهوری در ایران اعتقاد نداشتند، در برابر نظام سلطنتی پیشین، به جمهوری اسلامی رای دادند. در نتیجه شکی نبود که اگر بندهای جداگانه ای در برگه های رای گیری برای "جمهوری"، "جمهوری دموکراتیک" یا "جمهوری دموکراتیک اسلامی" در نظر گرفته می شد، باز همچنان اکثریت بزرگی از مردم به "جمهوری اسلامی" رای می داد، ولی به دلیل نوع عملکرد و دموکراتیک بودن این شیوه، شاید گزینه بهتری برای برگزاری همه پرسی بود.

با وجود اختلاف نظر گروه های سیاسی فعال در سال های پس از انقلاب اسلامی بر سر شیوه و چگونگی برگزاری همه پرسی در فروردین سال 58، نظام جمهوری اسلامی به استناد نتیجه این همه پرسی در ایران شکل گرفت؛ با این حال هنوز منتقدانی هستند که معتقدند مردم ایران در آن زمان، بیش از آن که به فکر تعیین نظام و نوع حکومت در کشور خود باشند، تنها به سرنگونی نظام سلطنتی فکر می کردند و برای رسیدن به این هدف، نظام جدیدی را که به آنها معرفی شده بود، برگزیدند.

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 16:22 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

واکنشها به باخت تیم ایران: رفتارهایی توام با هیجان و خالی از عقلانیت

 

دکتر حسین قاضیان، جامعه‌شناس

 دکتر حسین قاضیان، جامعه‌شناس

بعد از شکست تیم ملی فوتبال ایران در برابر عربستان، واکنش‌های گوناگونی از سوی کارشناسان و مردم صورت گرفت. دکتر حسین قاضیان، جامعه‌شناس، معتقد است این واکنش‌ها اکثرا هیجانی و زاییده‌ی شرایط تاریخی ملت ایران است.

 دکتر حسین قاضیان، جامعه‌شناس، در واکنش به تحلیل‌های گوناگون در مورد باخت تیم ایران از عربستان، چند سوال را مطرح می‌کند: آیا اگر تیم ایران برنده‌ی بازی در مقابل عربستان می‌شد، علی دایی مربی خوبی برای این تیم می‌بود؟ آیا در آن صورت فوتبال ایران هیچ مشکلی نمی‌داشت؟ سیستم سیاسی و اجتماعی ایران خالی از اشکال می‌بود؟ به عقیده‌ی وی، ضمن آنکه فوتبال نیز متاثر از سیستم و ساختار کلی جامعه است، اما نباید در بررسی علل پدیده‌ها، علل فنی و نزدیک به آن پدیده را از نظر دور داشت.

 آقای قاضیان، شما بعد از باخت تیم ملی فوتبال ایران در برابر عربستان، یک پست در وبلاگ‌تان گذاشتید و در آن اشاره کردید به تغییر ۱۸۰ درجه‌ای تماشاگران از زمانی که ایران اولین گل‌اش را زد، تا آخر بازی که ایران باخت. در ابتدا علی دایی را تشویق می‌کردند و بعد دیگر کار به ناسزا گفتن به علی دایی کشید. مشابه‌این اتفاق بسیار افتاده، بخصوص در زمینه‌ی ورزش در ایران. این خصوصیت را نشانه‌ی چه چیزی در ملت ایران می‌دانید؟

 حسین قاضیان: به نظر من این تا حدی بازتاب یک نوع روحیه‌ی ملی است، اگر به چنین مفهومی قائل باشیم که در همه‌ی سطوح زندگی نزد ما حاضر است، نه فقط در رفتار خودمان در ارتباط با مثلا اعضای گروه کوچکی مثل خانواده، بلکه در رفتارمان در همین مسابقات فوتبال و حتا در رفتارمان با دولت. یعنی سطوح خرد و کلان به یکسان از این نوع رفتار و روحیه آسیب می‌بینند یا به هرحال پذیرایش هستند؛ رفتاری که با هیجان توام است و نه با ارزیابی‌های عقلانی، و اصولا بر عاطفه و احساس متکی است و به‌علاوه خیلی هم لرزان است و به شدت ممکن است به جریان مقابل‌اش بینجامد.

 من فقط برای نمونه خاطر نشان می‌کنم که انقلاب ایران، انقلابی بود که در عرض شش ماه توانست حاکم وقت را سرنگون کند. شعار "جاوید شاه" در عرض شش ماه به جایی کشیده شد که مردم می‌گفتند «تا این شاه کفن نشود، این وطن، وطن نمی‌شود». این مردم از خارج نیامده بودند. همان مردمی بودند که جاوید شاه می‌گفتند و در عرض شش ماه "جاوید شاه"شان تبدیل به "مرگ بر شاه" شد و یک رژیم را سرنگون کرد. دولت‌ها همیشه از این وضعیت فریب می‌خورند و فکر می‌کنند احساسات مثبتی که مردم به آنها دارند، دائمی است. مثلا این مسابقه‌ی فوتبال که در عرض ۹۰ دقیقه "علی دایی"  تبدیل شد به "علی کریمی" و چیزهای دیگری در ارتباط با علی دایی گفته شد. در ارتباط با دولت‌ها هم همین موضوع را به عینه می‌بینیم. در ارتباط با رفتارهای دیگر اجتماعی‌مان هم می‌توانیم این را ببینیم؛ رفتاری که به طور کلی حاکی از هیجان و عواطف و احساسات است و عموما از کمترین عقلانیتی خالی است. ضمنا این رفتار پایدار هم نیست و به شدت ممکن است به عکس‌اش تبدیل شود.

 این گونه رفتارهای مردم را چقدر می‌شود به آن فرهنگ قهرمان‌سازی و اسطوره‌سازی که ایرانی‌ها خیلی هم به آن علاقه دارند ارتباط داد که یک‌شبه مثلا علی دایی می‌شود قهرمان و بعد فردا صبح ناگهان به ضد قهرمان تبدیل می‌شود؟

 قهرمان همیشه زاییده‌ی وضعیت اجتماعی‌ای است که روال امور به خوبی جریان ندارد و همه مستأصل هستند و در آرزوی این که دستی از غیب برون بیاید و کاری بکند و این خود را در شکل یک قهرمان متجلی می‌کند. حالا در هر سطحی، حتا در سطح مسابقه‌ی فوتبال که وقتی این مسابقه گره خورده و کسی چاره‌گشا نیست، یکباره یک قهرمان ممکن است با دوتا ترفند خیلی جالب بتواند گره بازی را باز کند و گلی بزند و بازی را از وضعیتی که درگیرش شده است نجات بدهد. در بازی زندگی هم همین طور است، در بازی سیاست هم همین طور است. وقتی زندگی اجتماعی گره می‌خورد، همه مستاصل می‌شوند و انگار کاری از دست کسی برنمی‌آید، آن‌وقت قهرمان‌ها زمینه پیدا می‌کنند.

اگر وضعیت اجتماعی شما به گونه‌ای بوده باشد که به لحاظ تاریخی همواره فکر کنید که در وضعیت استیصال قرار داشته‌اید، همیشه به فکر قهرمان هستید، چه در بعد کلانش در ارتباط با سطح ملی در حوزه‌ی سیاست، چه در سطوح خردترش در سطح ورزش. برای همین هم هست که قهرمان در جامعه‌ی ما بیش از خیلی از جوامعی که چیزهای دیگری برای خرسندی دارند، خرسندکننده جلوه می‌کند و جای خیلی از ناکامی‌های دیگر را می‌گیرد. در یک چنین فضایی طبیعی است که قهرمانان می‌آیند و جای خودشان را به قهرمانان دیگری می‌دهند. ممکن است امروز علی دایی از اوج قهرمانی به حضیض ذلت کشانده شده باشد، اما دیر یا زود یک قهرمان دیگر می‌آید و جای او را می‌گیرد و بنابراین فقط مصادیق این فرایند قهرمانی عوض می‌شود، ولی مفهومش و خودش باقی می‌ماند.

علی دایی، قهرمان ملی‌پوش سابق ایران و مربی برکنارشده فعلی

  علی دایی، قهرمان ملی‌پوش سابق ایران و مربی برکنارشده فعلی

 خیلی‌ها قضیه‌ی باخت تیم ملی را به علی دایی ربط دادند و او را مقصر دانستد و بعد هم گفتند که این آدم اصلا بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای مربی شده است. اما این واکنش‌ها بعد از شکست تیم ایران بود. فکر می‌کنید چرا آن موقعی که او بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای و بدون هیچ سابقه‌ی درخشان مربی‌گری، برای مربی‌گری تیم ملی انتخاب شد ، هیچ مقاومت فرهنگی در برابرش از سوی مردم و دوستداران فوتبال صورت نگرفت؟

 در ایران، تصمیم‌گیری‌ها در حوزه‌ی ورزش هم مثل تصمیم‌گیری‌ها در حوزه‌ی سیاست از شفافیت کافی برخوردار نیست. بنابراین در واقع نمی‌دانیم در آن پشت، سازوکارهای تصمیم‌گیری چگونه به انتخاب یک مربی مثل آقای دایی می‌انجامد و چه طور در عرض چند دقیقه آقای قطبی که مربی‌گری‌اش قطعی شده بوده و حتا جشن خداحافظی با هم تیم‌هایش می‌گیرد، در عرض چند دقیقه به او خبر می‌رسد که چنین قضیه‌ای صحت ندارد و کسی دیگر مربی شده است. ما نمی‌دانیم آن پشت‌ها چه می‌گذرد. چون تصمیم‌گیری‌ها از شفافیت کافی برخوردار نیست، قابل ارزیابی هم نیست که بدانیم بر چه مبنایی این تصمیم‌گیری‌ها انجام شده و چه مراحلی را طی کرده و کجاها نقص داشته است. بنابراین پیشرفتی هم حاصل نمی‌شود. چون فقدان شفافیت و فقدان ارزیابی، فقدان انتقاد را می‌آورد و وقتی انتقاد نباشد، پیشرفت هم حاصل نمی‌شود. اما در ارتباط با این موضوع ببینید، باز دوباره ما داریم اسیر فضایی هیجانی می‌شویم. این فضای هیجانی امکان ارزیابی‌های فنی را هم از بین می‌برد. اگر جنبه‌ی هیجانی این ماجرا را کنار بگذاریم، این هم یک باخت است مثل بقیه‌ی باخت‌هایی که در هر بازی فوتبالی ممکن است حاصل بشود. اما از نظر بسیاری از مردم که پریروز آن شعارها را می‌دادند و بسیاری از کسانی که از این باخت ناراحت هستند، این فقط یک باخت نیست. انگار این باختی است عظیم‌تر و عمومی‌تر. خیلی از جنبه‌های هیجانی دیگری را که در همین بازی تنها هم خلاصه نمی‌شده است به غلیان می‌آورد. مثلا باخت به عرب‌ها، با همین تعبیری که مردم معمولا دارند. یا این که ما بازهم نتوانستیم به جام جهانی برویم. یا بازهم کار به روزهای آخر کشید.

 بنابراین وقتی این یک باخت محسوب نمی‌شود و باختی محسوب می‌شود که انگار زمینه‌های قبلی و پیشینه‌ی روانی تاریخی دارد، دیگر ارزیابی فنی نسبت به موضوع این یک باخت کنار گذاشته می‌شود، وگرنه اگر پای ارزیابی فنی در همین بازی خاص گذاشته شود، به نظر من از جنبه‌ی فوتبالی قضیه‌ی خیلی عجیبی اتفاق نیفتاده است. تاریخ مسابقات ایران و عربستان همیشه پر از رقابت‌های بسیار نزدیک اینهاست. ما قبلا چهار برد داشتیم، عربستان سه برد داشت. بنابراین هر آن امکان داشت که آنها ببرند. قبلا هم پیش آمده بود که آنها برده بودند و در یک بازی هم همیشه اتفاقاتی می‌افتد که بعید نیست و ممکن است تیمی که انتظار می‌رفت پیروز بشود، اتفاقا شکست بخورد. اگر  از زاویه‌ی حوادث فوتبالی یا مسائل فنی فوتبال نگاه کنیم، این هم یک باخت است مثل سایر باخت‌هایی که به دست می‌آید. اما چون فقط از این زاویه نگاه نمی‌شود، بنابراین ارزیابی فنی هم جای خودش را به همان پیشینه‌ی روانی‌ـ تاریخی احساسات نهفته و انباشته‌ای می‌دهد که حالا دیگر سرریز می‌کند و در شعارهای مختلف و در ارزیابی‌های هیجانی خودش را نشان می‌دهد، به‌طوری که علی دایی از اوج عزت به حضیض ذلت رانده می‌شود و همین طور همه چیزهایی که تا به‌حال خوب جلوه می‌کرد، یکباره بد جلوه می‌کند.

 برخی از وبلاگ‌ها بعداز شکست تیم ملی ایران در مقابل عربستان این قضیه را از دید سیاسی یا اجتماعی نگاه کرده‌اند و آن را نتیجه‌ی ساختارهای موجود سیاسی‌ـ اجتماعی دانسته‌اند. حتا یک وبلاگ آن را نتیجه‌ی "سیستم احمدی‌نژادیسم" توصیف کرده است، "سیستمی پرمدعا و کم‌توان که خودش را در برابر هیچ کس پاسخگو نمی‌داند" و گفته است که علی دایی زاییده‌ی چنین سیستمی است. چقدر با این نظر موافق‌اید؟

 در بررسی هر پدیده‌ای ما می‌توانیم علل دور و علل نزدیک را بررسی کنیم. ممکن است از طریق بررسی علل دور، ما به نتایجی از این دست برسیم. به این که بالاخره ساختار کلی یک جامعه منجمله ساخت سیاسی آن در اوضاع ورزش آن کشور تاثیر دارد، منجمله فوتبال و در یک مسابقه‌ی معین. اما اگر بخواهیم خود این مسابقه‌ی خاص را بررسی کنیم و ببینیم چرا در اینجا ما باختیم، دیگر توسل به آن علل دور، خیلی مفید نیست. بهتر است ما اینجا و از لحاظ روش‌شناسی به علل نزدیک توجه کنیم. مثلا اگر صرفا جنبه‌های فنی فوتبالی مورد نظرمان باشد، خب بهتر است بدانیم که چه تاکتیک‌های اشتباهی در پیش گرفتیم، چه اشتباهی مرتکب شدیم، آنها از چه موقعیتی استفاده کردند، ما چه گرفتاری‌هایی داشتیم و آنها چه برتری‌هایی. اینها چیزهایی است که علل نزدیک محسوب می‌شوند. در غیر این صورت اگر ما این بازی را برده بودیم، آیا معنایش این بود که سیستم سیاسی ما جالب و بدون مشکل است؟ پس موقعی که می‌بریم چه هست؟

 این است که واقعا نمی‌شود در این مواقع به علت‌های دور اتکا کرد. البته بی‌تردید وضعیت خاص در هر جامعه‌ای از وضعیت عامش تبعیت می‌کند. مثلا فوتبال‌اش از وضعیت ساخت اجتماعی به طور کلی و همین طور ساخت سیاسی‌اش پیروی می‌کند. اما در یک مورد مشخص اگر آنها را بخواهیم پیش بکشیم، به نظر من خیلی دریافت فنی از حادثه به دست نمی‌آوریم. بنابراین می‌شود همیشه این سوال را در برابر این جور استدلال‌ها گذاشت که اگر برده بودیم، آیا نشان‌دهنده‌ی آن بود که آن ساختارها مستأصل نیستند، آن ساختارها خوب و بهینه هستند و به خوبی دارند کار خودشان را انجام می‌دهند؟

 
نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 22:24 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

 

... دختر و پسری با سرعت 120 کیلومتر در ساعت سوار بر موتور :

_ دختر: آرومتر من می ترسم!

_ پسر: نه خوش می گذره!

_ دختر: نه نمی گذره ، خواهش می کنم ، خیلی وحشتناکه!!

_ پسر: پس بگو دوسم داری!

_ دختر: باشه ، باشه ، دوستت دارم! ، حالا خواهش می کنم آرومتر!

_ پسر: حالا محکم بغلم کن!

( دختر بغلش می کنه )

_ پسر: می تونی کلاه ایمنی منو برداری و بذاری سرت؟! اذیتم میکنه!

 ... تیتر قسمت حوادث روزنامه های روز بعد:

موتوری با دو سرنشین با سرعت 120 کیلومتر در ساعت به ساختمانی در خیابان مهر برخورد کرد!

این موتور دو سرنشین داشت که تنها یکی از آنها نجات پیدا کرد. از گفته تنها نجات یافته این حادثه چنین به نظر می رسد که: پسری که سوار موتور بوده متوجه می شود ترمز موتور بریده اما نخواسته دختر بفهمد ، در عوض خواسته که یک بار دیگر بشنود که دوست دخترش دوستش دارد : « برای آخرین بار! »

... تاریخ نشان داده که پسرها برای نشان دادن علاقه خود به دخترها از جان نیز می گذرند ولی تجربه ثابت کرده که دخترها نه تنها قدرت و شعور لازم را جهت درک این علاقه و دوست داشتن ندارند بلکه هم چون تعویض لباس به تغییر گزینه های انتخابی خود می پردازند. در واقع در دنیای عشق و دوستی تنها این دختران هستند که تاجر واقعی می باشند. در حقیقت فطرت کالا بینی و نگاه بازاری این مخلوق خداوندی از او موجودی دم دمی مزاج به بار آورده است. ختم کلام اینکه برای قضاوت در میزان علاقمندی یک دختر به یک پسر گذشت زمان بهترین قاضی و راهنماست که متاسفانه پسرها به این امر نه تنها توجه نمی کنند بلکه به جنس زن به عنوان موجودی مقدس و پاک می نگرند ... یادمان باشد که در دنیای عشق و دوست داشتن همیشه بازنده اصلی پسرها هستند چه به خواسته خود برسند و چه نرسند!!

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 15:7 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

هیچ وقت فکر نمی کردم یک جواب نه برای من یک سال کاسه چه کنم چه کنم به دستم بده ٬ راستی چرا گاهی ما آدما کاسه چه کنم چه کنم دستمان می گیریم ... اصلا فکر نمی کردم چنین روزی در زندگی ام به وجود می یاد ... کدوم ترانه بود که می گفت: " ... دلش مثل ترمینال شلوغه ..." فکر می کنم من قربانی شلوغی ترمینال دل یارو شدم ... ترمینالی که بدجوری مسافر جذب می کنه ٬ حالا کی سوار این اتوبوس خواهد شد؟ خدا می داند ... ولی یقینا دیگه من نیستم!!

 

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 18:7 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

شیشه را پاک می کنم شاید در ان دور دستا یکی را دیدم که ناگفته های من را بفهمد!!

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 9:7 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

خداوندا تو می دانی که من دلواپس فردای خود هستم،مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را،مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قطار محبت هایت،دلم بین امید و ناامیدی می زند پرسه،می کند فریاد،می شود خسته،مرا تنها تو نگذاری خداوندا

نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 13:20 توسط رضا الله قلی پور| |

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin داغ کن - کلوب دات کام

Design By : Night Skin

           Add to Technorati Favorites موتور جستجوي خبر قطره سايت هواداران تراكتورسازي