دست نوشته های یک نیمچه روزنامه نگار
رضا الله قلی پور
خسرو مترجمی، مدیر شبکهی آموزشی ITC، در آمریکا در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار آفتاب، ضمن بیان این مطلب افزود : کاری که آمریکا میخواهد انجام دهد، از یک بمب اتم مخربتر است و هیچ خرجی برای آمریکا ندارد. به گفتهی وی، از نظر آمریکا اینترنت متعلق به وزارت دفاع آمریکا است و آمریکا پلیس اینترنت است و تشخیص داده که ایران شایستگی ندارد، بنابراین اینترنت ایران را قطع میکند. مترجمی که خود مدیر یک شبکه آموزشی فارسی زبان ITدر آمریکا است با اشاه به اجلاس WSISکه در تونس برگزار شد، تصریح کرد : در اجلاس تونس بیشتر بحث بر سر تبعیض حاکمیت اینترنت بود و اینکه تنها یک کشور نباید رهبریت اینترنت را داشته باشد، بلکه این حاکمیت و رهبری باید از طریق یک شورا بر شبکهی اینترنت اعمال شود، اما هیچ توجهی به مسالهی مهم احتمال جدی قطع اینترنت ایران از طرف آمریکا نشد. وی خاطرنشان کرد : ما باید هرچه زودتر افکار عمومی مردم آمریکا را نسبت به تصمیم دولت آمریکا روشن کنیم به دلیل اینکه مردم آمریکا حق آموزش را برای کلیه مردم جهان الزامی میدانند و شبکهی اینترنت نیز یک شبکهی آموزشی است و باید نظرشان را دربارهی عمل کشورشان مبنی بر قطع اینترنت ایران و محروم کردن میلیونها جوان ایرانی از حق آموزش، فقط به دلایل سیاسی جویا شویم. ممنوعیت ارسال ایمیل های ایرانی به یاهو ICT Center- شرکت عظیم یاهو در اقدامی انتحاری، اقدام به مسدود کردن IPهای کاربران ایرانی برای ارسال ایمیل های SMTPنمود. در این اقدام که در جهت جلوگیری از بمبارانهای ایمیلی (Mail Bomb) یا ایمیلهای جعلی (Fake Mail) صورت گرفته، SMTP Serverِ یاهو در اولین قدم فرستادن ایمیل، آدرسIPفرستندهی میل را چک میکند تا اگر در محدودهی (Range) خاصی بود، از ارسال ایمیل جلوگیری شود. این امر به احتمال زیاد به دلیل محبوبیت و کاربرد بیش از حد برنامههای مخرب یاهو، مانند FakeMailer و MailBomberدر ایران صورت گرفته و کشور ایران در ارسال ایمیلهای مستقیم به وسیلهی SMTPمسدود شده است. البته این بدین معنا نیست که دیگر نمیتوان از ایران ایمیل یاهو فرستاد. با استفاده از سیستم WebMailیاهو http://mail.yahoo.comهمچنان امکان ارسال ایمیل وجود دارد. (البته امیدواریم این نیز در آینده مسدود نشود) جاوا هم در ایران مسدود شد شرکت سان میکروسیستمز تولید کنندهی نرم افزار جاوا Javaاخیرا در اقدامی تحریمی، در سلسله اقدامات محدود کنندهی ایالات متحدهی آمریکا علیه ایران، دریافت جدیدترین نسخهی جاوا را برای ایران مسدود کرد. به گزارش سایت www.ict-center. ir، این عمل از طریق چک کردن آدرس IPصورت گرفته و در صورتی که آدرس IPشخص دانلود کننده از ایران باشد، به او اجازهی دانلود داده نشده و پیغام خطای HTTP 403 Forbiddenداده میشود. در واقع مانند مک آفی به طور صریح اعلام نمیکند که شما چون در کشور خاصی هستید حق دانلود ندارید و ... . گوگل و یاهو تا 6 ماه دیگر سرویسهای خود را در ایران قطع خواهند کرد دو شرکت عظیم بین المللی یاهو و گوگل که نیمی از اینترنت را تحت سلطه دارند، تا 6 ماه دیگر ارائهی سرویسهای خود را در ایران قطع خواهند کرد. به گزارش سایت www.ict-center. ir، خسرو مترجمی مدیرعامل شبکهی تلویزیونی ITCآمریکا در گفت و گو با نشریهی عصر ارتباط گفت : در مصاحبهای که با یاهو و گوگل داشتم، مطلع شدم که این دو شرکت تهدید شدهاند تا ارتباطات خود را تا شش ماه آینده در ایران قطع کنند. وی همچنین در بخش دیگری از مصاحبهاش افزود : به هر حال موضوع بحث اجلاس WSISنیز همین راهبری مطلق است که در دست آمریکاییهاست. آنها میگویند: "اینترنت حق نیست، بلکه امتیازی است که ما به بقیه میدهیم". بدیهی است در صورتی که این دو شرکت بخواهند سرویسهای خود را برای ایران مسدود کنند، عملا اینترنت کاربرد خود را در ایران از دست خواهد داد. زیرا بیشتر کاربران اینترنت ایران به چت کردن مشغول هستند !! و یاهو بهترین شرکتی است که خدمات مسنجر را ارائه میکند. البته MSN Messengerمیتواند تا حدی جای یاهومسنجر را پر کند، اما هرگز به پای آن نمیرسد ! و همچنین گوگل: با بسته شدن گوگل دیگر امکان جستجو در اینترنت نیز برای ایران از بین خواهد رفت. البته موتورهای جستجوی دیگری به جز گوگل نیز وجود دارند، اما هیچکدام از لحاظ امکانات و کیفیت به پای گوگل نخواهند رسید. به گزارش خبر نیوز ،«جوز پوليكارپو» (Jose Policarpo) در مصاحبه با يك روزنامه پرتغالي خطاب به جوانان اين كشور گفت: توصیه من به شما این است که به جای یکبار، دو بار در این مورد تفکر کنید.
وي در اين مصاحبه مدعي شد كه ازدواج با یک مسلمان، کوهی از مشکلات برای شما بههمراه خواهد داشت که حتی الله هم نمیداند چگونه باید آنها را حل کند.
اظهارات اين كاردينال پرتغالي كه قبلا نيز در يك كنفرانس مطرح شده بود، در رسانههاي مختلف اين كشور بازتاب فراواني داشته و با محكوميت از سوي فعالان حقوقبشر نيز مواجه شده است.
گفتني است اقلیت چهل هزار نفري مسلمانان پرتغال، كمتر از يكدرصد از جمعیت اين کشور را تشکیل دادهاند. پرتغال از جمله كشورهايي است كه از رشد منفي جمعيت برخوردار است و چنين اظهاراتي در راستاي نگراني از افزايش جمعيت مسلمانان اين كشور و تغيير تركيب نژادي آن ارزيابي ميشود.
مایکل مککانل که دورهی ریاست او در ادارهی ملی اطلاعات آمریکا رو به پایان است، در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت که اگر چه سرویسهای مخفی هنوز مدارک کافی دربارهی تصمیم دولت ایران برای ساختن بمباتمی در دست ندارند، ولی او نیز با نظر مایکل هایدن رییس پیشین سازمان سیا موافق است که این امر به زودی تحقق خواهد یافت. به گفتهی مککانل، ایران میتواند در دو یا سه سال آینده موشک دوربردی در اختیار داشته باشد که به اروپا برسد. وی افزود که ایران همچنان اورانیوم با غلظت پایین تولید میکند. مککانل گفت: «من بسیار نگرانم که ایران همچنان به راهی میرود که به جنگافزار اتمی میانجامد». تهیه فلز از چین برای ساختن جنگافزار از سوی دیگر، روزنامهی «والاستریت ژورنال» به نقل از نمایندگان امنیتی آمریکا گزارش داده است که ایران بهرغم تحریمها، در تلاش است برای ساختن جنگافزار، از چین فلز مناسب تهیه کند. به گزارش این روزنامه، یک شرکت ایرانی از طریق واسطهها به چین مس ویژهای سفارش داده که در سیستم هدایت موشکی کاربرد دارد. این روزنامه میافزاید که این موضوع از مکاتبات شرکتهای ایرانی با صادرکنندگان خارجی قابل رویت است. شرکت ایرانی مظنون به این اقدام، شرکت تجاری ـ صنعتی «آبان» نام دارد. صادرکنندهی چینی در پکن، شرکت AT&M بوده است. شرکت آبان در برابر پرسش دربارهی این سفارش، واکنشی نشان نداده است و شرکت چینی گفته است که شرکت آبان را نمیشناسد. آنطور که «والاستریت ژورنال» گزارش داده، امارات متحدهی عربی، در ماه سپتامبر گذشته، آمریکا را از توقیف یک کشتی باری چینی به مقصد ایران آگاه کرده است. محمولهی این کشتی، صفحات آلومینیومی ویژهای بوده که از آنها برای ساختن موشکهای بالیستیکی استفاده میشود. یک ماه پیش از آن نیز کشور امارات یک کشتی دیگر توقیف کرده که بار آن صفحات تیتانیوم بوده است. از این فلز در ساختن موشکهای دوربرد استفاده میکنند. به گزارش روزنامهی یادشده، مقامات آمریکا هنوز مطمئن نیستند که ایران فلزهای واردکرده را برای مصارف صنعتی درنظر نداشته است. زمان ... در جزیره ای زیبا تماس حواس زندگی می کردند.شادی،غم،غرور،عشق و ... سخنان مشاهیر بزرگ جهان حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای فراکسیون اقلیت مجلس شورای اسلامی گفت:«من به لحاظ فردی و تاثیری که تعلیم و تربیت دارد، همیشه وقتی در مقابل معلم می رسم، احساس کوچکی می کنم و علاقهمندم به او تجلیل و تکریم و احترام بکنم.» وی ادامه داد:«از نظر اجتماعی هم به خاطر گرایشی که به حرمت انسان، حق حاکمیت انسان به سرنوشت و محوریتی که مردم باید داشته باشد، معتقدم، خود به خود هنگامی در مقابل مجلس به عنوان مظهر اراده ملت و مهمترین جایگاهی که در یک نظام مردم سالار منشا اثر است قرار می گیرم با یک احترام ویژه ای روبرو می شوم و اظهار کوچکی نسبت به مجلس و نیز برای شما عزیزان به عنوان اقلیت مجلس می کنم.» رییس بنیاد باران با تاکید بر اینکه «این اقلیت با دشواری بدست آمده است»، به چگونگی برگزاری انتخابات مجلس اشاره کرد و گفت:«با بی انصافی ها و مشکلاتی که ایجاد شد، اقلیت از سنگلاخ ها و موانع خیلی بزرگی عبور کرده و علی رغم میل بسیاری از کسانیکه همین عده را هم نمی خواستند در مجلس باشند توانسته به مجلس بیایند.» به گزارش روابط عمومی دفتر خاتمی؛وی با بیان اینکه «بسیاری از دوستان اصولگرا و مستقل ما مورد احترام هستند»، ادامه داد:«با توجه به گرایش ها و ویژگی های خاصی که اقلیت داشته اعلام می کنم که این اقلیتی که ما می شناسیم ارادتمند به امام(ره) و علاقه مند به سرنوشت کشور بوده و فداکاری های بزرگی کرده است و مستحق مسئولیت و نمایندگی ملت نیز هست و با این تنگناهای که وارد مجلس شده اند ارزش یک اکثریت را دارند و بسیار هم مورد احترام هستند.» رئیس بنیاد باران در اهمیت مجلس شورای اسلامی نیز گفت:«اهمیت مجلس در همه نظام های مردم سالار و بخصوص نظام جمهوری اسلامی ایران با جایگاهی که قانون اساسی ما به مجلس داده، به عنوان محور و مداری است که از خواست و اراده مردم نمایندگی می کند و بر همه روندهای موجود کشور نظارت می کند و از انحرافاتی که ممکن است در دستگاههای که قدرت دارند جلوگیری می کند.» خاتمی افزود:«اگر این دستگاههاتحت نظارت نباشند ممکن است یا سوء استفاده از قدرت بکنند یا دچار خطاها و اشتباهاتی شوند هر چند که حسن نیت هم داشته باشند، اما بدون نظارت زیان هایی به کشور و مردم زده می شود که نظارت مجلس از این اتفاق جلوگیری می کند و باید هم بکند.» رئیس جمهور سابق کشورمان از مجلس به عنوان محلی نام برد که بیش از همه ارگانهای نظام از اراده ملی و ملت نمایندگی دارد. رئیس موسسه گفتگوی فرهنگها و تمدنها تصریح کرد:« مجلس به دلیل اینکه محور و مدار یک نظام مردم سالار است، همه دستگاهها در مقابل او مسئول هستند و باید پاسخگو باشند.» خاتمی با اشاره به تحقیق و تفحص صورت گرفته از صدا و سیما در زمان مجلس ششم، گفت:« در آن زمان هم همین حرف ها پیش آمد ولی رهبری فرمودند مجلس می تواند تحقیق و تفحص بکند.» وی ادامه داد:«حالا که مجلس می خواهد از حق واقعی خود برای نظارت بر همه دستگاهها استفاده کند با این مانع روبرو می شود و این امر ما را نسبت به آینده نگران می کند ومعتقدم مجلس باید تلاش کند که از حق نظارتی تاثیرگذار خود استفاده نماید.» رئیس بنیاد باران با تاکید بر اینکه «اقلیت ها همواره در همه مجالس نقش موثر و مهمی داشته اند»، افزود:«هیچ کدام از ما که اقلیت مجلس را نیز شامل می شود ساختار شکن و به دنبال تشنج نیستیم، بلکه باید به روش منطقی حرکت کردو با کار کارشناسی و نظراتی که داده می شود بتوان اثر گذار بودو اقلیت نیز در مجلس اثرگذار باشد و به وظیفه خود عمل کند.» به گزارش خبر نیوز ،وی تصریح کرد:« اقلیت مجلس با انسجام میان نیروهایی که فکرشان به هم نزدیک است و دلسوزی بیشتری دارند می تواند در سرشت و سرنوشت کل کشور موثر باشد.» رئیس جمهور سابق کشورمان با اشاره به نیاز انسان به قوانین و ضوابطی که باید به آن باور داشته باشیم، گفت:«انسان در چارچوب این قوانین باید حرکت کند و هر حرکتی در جامعه رخ می دهد بر اساس نظم شکل می گیرد و این طور نیست هر چه اراده کنیم انجام دهیم.» به عقیده رئیس بنیاد باران، هر حرکت اجتماعی در صورتی موفق می شود که متکی بر نیازهای درون جامعه و شناختن آنها و متکی بر خواست و اراده مردم باشد و دیگر اینکه ببینیم در کدام جهان هستیم و آیا هر چه می خواهیم می توانیم انجام دهیم؟یا باید طبق شرایط جلو برویم. رئیس جمهور سابق کشورمان، با یادآوری این نکته که انقلاب اسلامی ایران با تکیه بر خواست تاریخی ملت و درک تقاضاهای درون جامعه و مقتضیات زمان این حرکت را انجام داد و به موفقیت رسید، گفت:«مشترک و معدل خواست این جامعه از همه اقشار گروهها و مذاهب و اقوام و آن چه تحت عنوان پدیده ملت تحقق پیدا کرد، سه خواست آزادی خواهی،استقلال خواهی و پیشرفت بود که در مشروطیت تحقق یافت و در انقلاب اسلامی به اوج خود رسید.» خاتمی همچنین وقوع انقلاب اسلامی را نتیجه همسویی بین خواست تاریخی ملت با هویت تاریخی ملت که هویت فرهنگی و دینی بود دانست. وی ادامه داد:«نظامی که مورد توجه ما بود جمهوری اسلامی بود و همه ما موظف هستیم از این آرمان بزرگ انقلاب در عرصه اجتماعی که هزینه های زیادی را برای آن پرداخته ایم پاسداری کنیم.» رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها تاکید کرد:« همه باید نگران باشیم که آیا در نظام ما اسلام حاکم است یا نه؟ و اینکه چه اسلام و کدام دیدگاه می خواهد حاکم باشد؟آیاهمان دیدگاهی است که حضرت امام(ره) داشتند و سازگار با حاکمیت انسان بر سرنوشت و آزادی های مشروع انسان و پیشرفت جامعه بود یا دیدگاهی است که هیچ کدام از اینها را قبول ندارد؟» سید محمد خاتمی ادامه داد:«آیا واقعا امروز آنچه مقتضای انقلاب بوده است تحقق پیدا کرده است؟یعنی جمهوری اسلامی می خواهد و می تواند تحقق یابد یا اینکه روندهایی وجود دارد که مغایر با جمهوریت نظام هست؟» خاتمی بار دیگر بر جایگاه بسیار مهم مجلس و نیز انتخابات در جمهوری اسلامی تاکید کرد و گفت:«نهادهای مدنی ،احزاب و تشکل ها هنوز به آن شکل در جامعه ما شکل نگرفته است و بسیار متاسفم از اینکه گاهی حکومت که نماینده مردم است و باید تضمین کننده اینها باشد خودش را رقیب تشکل ها و نهادهای مدنی می داند و جلوی رشد آنها را می گیرد.» وی تصریح کرد:«اگر جمهوری اسلامی می خواهیم راهی جز این نداریم که نهادها ی مدنی تقویت شود و این نهادها واسطه مردم و حاکمیت باشد و تقاضاها و خواست های طبیعی را تبدیل به آگاهی کند و از سوی دیگر نقش نظارتی را به نمایندگی از مردم بر حاکمیت داشته باشد که از مسیر خود منحرف نشود و بی قانونی نکند.» رئیس بنیاد باران با تاکید بر اینکه مهمترین نهاد در هر نظام جمهوری، نهاد نمایندگی است، اظهار داشت:«نهاد نمایندگی باید به گونه ای باشد که برآمده از خواست واقعی مردم باشد.» خاتمی، اصل و تکیه تفکر اصلاح طلبی را بر جمهوری اسلامی،آزادی انتخابات و انتخابات پر رونق و سالم عنوان کرد و افزود:«تنهادر اینصورت است که به آرمانهای انقلاب رسیده ایم.» وی با اشاره به بحث های مطرح شده توسط اعضای فراکسیون خط امام (ره)، گفت:«بنده معتقدم همه کسانیکه مسئول هستند و زحمت می کشند، سوء نیت ندارند اما حسن نیت تنها کافی نیست، بلکه کاردانی و کارشناسی،ایمان و اعتقاد به سربلندی ملت، ایمان و اعتقاد به پیشرفت کشور، ایمان به اینکه باید تعقل بکنیم باید مورد توجه همه قرار بگیرد، اینکه خواست مردم و جامعه را بر خواست های فردی که در جمع کوچکتر مطرح می شود مقدم بدانیم ؛شرط موفقیت است و نیت خیر تنها کافی نیست.» رئیس جمهور سابق کشورمان تصریح کرد:«معتقدم کشور در وضعیت مناسبی نیست، بدون اینکه بخواهم به انگیزه ها فکر کنم؛توجه من به نحوه فکری است که برای اداره کشور وجود دارد.این کشور نیازمند اقتدار است یعنی کشور ثروتمند،کشور با نشاط کشوری که احساس کنیم روز به روز نقش ما در عرصه جهانی بیشتر می شود و نیاز ما به دنیا کمتر می شود آنقدر امکانات پیدا کنیم که به نیازهایی که داریم بدون اینکه از منافع و اصول خود بگذریم دست یابیم.» رئیس بنیاد باران با تاکید بر اینکه «اقتدار جز با اعتماد به مردم و زمینه سازی برای حضور آنها بدست نمی آید»، افزود:«بنابر این باید پیوند میان حکومت و مردم استوارتر شود.» خاتمی تاکید کرد:«اگر رضایت مردم بیشتر شده چرا آنچه مردم در دل دارند نمی توانند بگویند؟این نشان دهنده این است که میان نظام حاکم بر فکرو احساس جامعه ما با نظام رسمی تفاوت وجود دارد.» رئیس جمهور سابق کشورمان همچنین اظهار داشت:«آیا گرایش اکثریت جامعه ما ، تکیه فوق العاده افراطی به ظواهر خاص واحیانا خرافات است یا تکیه برمعیارهای اصلی در دین که اخلاق،معنویت،عقل و علم و پیشرفت واستقلال خواهی است ؟» خاتمی ادامه داد:«اگر چیزهایی ترویج می شود که با روح جامعه سازگار نیست و بخش هایی از جامعه که جوان تر هستند از اساس دل زده شود باید نگران بود.» رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها با تاکید بر اینکه «اقتدار این است که نظام رسمی با آنچه تبلیغ می شود و با نظام واقعی و فرهنگ جامعه نزدیک ترباشد»، گفت:«اقتدار به این است که مردم را اصل بدانیم و به لحاظ اقتصادی،علمی توانمند باشیم.این پایه اقتدار در دنیای امروز است.» وی افزود:«امروز صحبت از نظام های علم محور می کنند،افتخار برنامه چهارم این بود آگاهی محور و علم محور بود، ما اینها را می خواهیم و معتقدیم اینها از جمله آرمان ها و اصول است و از این جهت ها نگرانی زیادی داریم.» رییس بنیاد باران در ادامه با اشاره به تدوین چشم اندار بیست ساله کشور گفت:«زمینه هایی که با تلاش بسیار برای رفع مشکلات برنامه ریزی شد و با تامین نظر رهبری به عنوان نقشه راه جامعه و نظام تعیین شد.» خاتمی افزود:«بنده در چند سال آخر دولت تاکید می کردم که ایران هم به لحاظ زیرساختها و هم ظرفیت ها و در اثربرنامه ریزی که شده است آمادگی جهش بزرگ را دارد که این جهش هم شروع شد و برنامه چهارم توسعه بر همین اساس ریخته شد و زمینه ای بود که ما بتوانیم برای ۲۰ سال آینده جایگاه ایران را در منطقه با لا ببریم ؛ولی مطمئنا امروز دراین مسیر حرکت نکرده ایم.» رئیس جمهور سابق کشورمان تاکید کرد:«به نفع مسئولان فعلی است که اگر می خواهند در انتخابات بیایند و رای مردم را داشته باشند بگویند مسیر طی شده اشتباه بوده و برای ادامه کار برنامه داشته باشند تا در مسیرتدوین شده ای که چشم انداز معین کرده است حرکت کنیم.» وی بار دیگر به طرح سئوالاتی پرداخت و گفت:«آیا با افزایش در آمد نفتی در چند سال اخیر، فقر در کشور کمترو تولید زیادتر شده است؟آیا توقعاتی که بالا برده شده و پول نقدی که داده شده ولی متاسفانه فقر زدوده نشده است؛ حرکت در مسیر درستی است؟اگر نیست که همه باید نگران وضع آینده باشند.» سید محمد خاتمی در ادامه افزود:«ما دوره های مختلفی را در این مملکت طی کردیم. دوره ده ساله اول انقلاب که تؤام با جنگ و ترور و سختی بود که عظمت و نقش ممتاز امام توانست این مملکت را از تهدید های داخلی و خارجی حفظ بکند.» وی با اشاره به اینکه آن روزها واقعا روزهای سختی بود گفت:«یکی از افتخارات دوران مهندس میر حسین موسوی این سیاست بود که مردم که فشار جنگ و این مشکلات را تحمل می کنند حداقل فشار زندگی بر آنها کمتر باشد.» رئیس بنیاد باران یادآور شد:«البته باز هم فشار وجود داشت. با امکانات اندکی که بود توزیع نسبتاً عادلانه ای میان اقشار مردم صورت پذیرفت که همه دسترسی داشته باشند. در آن دوره درآمد ارزی بسیار کمی داشتیم که نیمی از آن صرف جنگ می بایست بشود، زیرا مردم و جوانان جان و سرمایه خود را می دادند و دولت هم می بایست حداقلها را فراهم آورد. نیم دیگر این درآمد نیز صرف گرداندن مملکت می شد و سیاست بر این بود که مردم لااقل فشار زندگی را کمتر تحمل کنند.شما حساب کنید در آن دوران جنگ تورم ما چقدر بود و امروز تورم چقدر است؟ در آن دوران مملکت با رضایت مردم حفظ شد و فشار زندگی مردم کمتر شده بودهمچنین از کارهای اساسی هم غافل نبودیم.» رئیس جمهور سابق کشورمان تأکید کرد:«در دوره مهندس موسوی بود که بعضی کارهای اساسی شد و افتتاح بعضی از پروژه های دوره آقای هاشمی سرمایه گذاری دوران مهندس موسوی بود. در دولت سازندگی نیز انصافا کارهای بزرگی صورت گرفت و جهت ان بود که مملکت از امکاناتش استفاده کند، خرابیها جبران شود و جامعه به سوی پیشرفت حرکت کند و این جهت گیری درست بود.» وی در ادامه گفت: «در دوره اصلاحات نیز علاوه بر ادامه کار سازندگی و تقویت بنیه کشور بر توسعه همه جانبه، بخصوص توسعه سیاسی تأکید شد، چرا که معتقدیم توسعه سیاسی که مهمترین شاخصه آن پایدار شدن دموکراسی و مردم سالاری است از اهداف بزرگ انقلاب بود.» خاتمی اظهار داشت:«وقتی که من روی کار آمدم ما در وضعیت بین المللی خوبی نبودیم. می بایست در ان وضع تغییر داده شود؛ خیلی از مسائل حل شد. از جمله زمینه برای ورود سرمایه و تکنولوژی خارجی در ایران ایجاد شد و تحول عظیمی در کشور به وجود آمد که نمونه اش تأسیس عسلویه و و پارس جنوبی و بسیاری از طرحهای مهم و در عرصه های ملی و بین المللی بود و در سیاست داخلی هم تحولات درخور توجهی پدید آمد.» رئیس جمهور سابق کشورمان ادامه داد:«بعد از آن درآمدهای نفتی شگفت انگیزی کرد که سابقه نداشت؛ جا دارد بپرسیم با این درآمد چه تحولی در کشور رخ داده است؟» خاتمی طرح تحول اقتصادی را کاری بزرگ و مهم دانست و گفت:«تداوم این وضع الی الابد مملکت را ویران می کند؛انجام آن هم شجاعت می خواهد اما نباید برای درست کردن ابرو،چشم را کور کنیم.اگریارانه ای کردن مضر است بد عمل کردن طرح تحول اقتصادی ضررش خیلی بیشتر است و مطمئنا دولت و مجلس هم این را نمی خواهند.» خاتمی همچنین با اشاره به اینکه افتخار دولت اصلاحات رساندن تورم به حدود۱۱ درصد بود، اظهار داشت:«برای تک نرخی کردن ارز که جراحی بزرگی در اقتصاد کشور بود چهار درصد افزایش تورم را تحمل کردیم تا جلوی فسادهای رانتی گرفته شود.» وی تصریح کرد: «به نظر ما آمد که بهترین کار در عرصه عدالت اجتماعی گسترش و تقویت تأمین اجتماعی در کشور بود که قانون وزارت رفاه و تأمین اجتماعی و ایجاد این وزارت تصویب و اجرا شد و اگر این روند ادامه پیدا می کرد، با وجود درآمدهای هنگفت ،مردم بیشتر زیر چتر تأمین اجتماعی می آمدند؛ هم سربلند بودند و هم مشکلاتشان کمتر می شد.» سید محمد خاتمی تاکید کرد:«معتقدم اگر برنامه چهارم با این درآمد نفتی که در سالهای اخیر داشتیم درست اجرا شده بود، مطمئن بودم اهداف چشم انداز نه در ۲۰ سال که در ۱۰ سال تحقق پیدا می کرد و امروز معتقدم نه تنها ۴ سال جلو نرفتیم بلکه از ۴ سال پیش هم عقب تر افتاده ایم . و این وضع نگران کننده است.» وی ادامه داد:«ما دست حسن نیت دارها را می بوسیم اما روند کنونی درست نیست؛به خدا ما خیر مملکت را می خواهیم.معتقدم این مسیردرست و جهش را می توان با هزینه و زمان کمتر طی کرد.» خاتمی با بیان اینکه «اگر می گوییم تغییر؛دقیقا در جهت آرمانهای انقلاب،عظمت کشور و تقویت مبانی معنوی،مادی و علمی کشور است»، اظهار داشت:«مطلوب ترین وضع این است کسانیکه هم اکنون سر کار هستند اگر حتی حاضر به عذرخواهی از مردم نیستند (مردم ما هم نیازی به این کار ندارند چون بزرگوارند) حداقل متوجه شوند روش هایشان اشتباه است وگرنه اگر قرار است با پافشاری بر ادامه این روندها کار را جلو ببرند هر کسی که دلش برای امام و انقلاب و کشور می سوزد وظیفه دارد تا سعی کند روند فعلی اصلاح شود.» رئیس بنیاد باران تصریح کرد:«اصلا مساله فرد مطرح نیست؛مملکت باید در مسیر آرمانهای انقلاب،عزت ملی ،تقویت بنیه های معنوی و مادی کشور تغییر پیدا کند، درست است رییس جمهور درصدی از امکانات در اختیار اوست و تاثیرگذاری اش محدود است ولی همین تاثیر گذاری محدود ممکن است مشکلات بزرگی را ایجاد بکند یا ممکن است مشکلی را رفع بکند.» وی ادامه داد:«همه باید همدل و همراه باشیم.خیلی از دوستان در تقسیم بندی جناحی نمی گنجند ولی منطقی فکر میکنند، تدبیر دارند، دلشان می خواهد مشکلات حل شود.هیچ کس را نمی خواهیم تخریب کنیم بلکه می خواهیم اصلاح کنیم و مملکت را بسازیم.» سید محمد خاتمی با اشاره به اینکه چنداستان در کشور ما دارای محرومیت مزمن هستند که نیازمند درمان ویژه می باشند.تصریح کرد:« باید زیرساخت ها و پایه ها در آنجا شکل بگیرد تا زمینه رقابت استانهای محروم با استانهای پیشرفته فراهم شود. در دولت من تصمیم گرفته شد تا چند کار اساسی و زیربنایی مانند سدها و راه های ارتباطی و ایجاد طرحهای مهم در این نقاط ایجاد شود که الحمدالله کارهای مناسبی انجام شد، این کارها بایستی تداوم پیدا می کرد ولی متاسفانه چنین نشد. مساله مهمتر اینکه رغبتی ایجاد کنیم تا بخش خصوصی وارد کار شود.» رئیس جمهور سابق کشورمان با اشاره به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری اظهار داشت:«امیدواریم زمینه فراهم شودو کسانیکه می خواهند بیایند با آزادی وارد صحنه شوند و مردم هم اطمینان داشته باشند رایشان اثر گذار است و هیچ کس با شرایط نا برابر وارد صحنه نمی شود و واقعا معلوم باشد دست خاصی پشت فرد یا جریان خاصی نیست، مردم رای بدهند هر چه از صندوق در بیاید مبارک خواهد بود.» سید محمد خاتمی در پایان سخنان خود ؛جنایات رژیم صیهونیستی در نوار غزه را محکوم کرد و گفت:«اکنون دلهای همه ما به علت آنچه در فلسطین روی می دهد مجروح است وبه طور کلی برای سرنوشت انسان نگران هستیم.» دگرگونیها در عرصهی رسانهها شتابی شگفتانگیز گرفتهاند. دستگاه و شیوهی رسانشی که امسال ابداع شده و استانداردی که هماکنون گذاشته میشود، ممکن است سال دیگر کهنه باشد. پهنهی ارتباطات، از جمله به دلیل پیشرفتهای فنی، در حال گسترش است، ولی نظر و مبادلهی نظر، همپای آن ژرفا نمییابد.
بیسوادی جدید ناظران از نوعی بیسوادی جدید سخن میگویند. بیسواد پیشین، کسی بود که نمیتوانست بخواند و بنویسد، یعنی بر رسانهای که نماد آن کاغذ بود، سلطه نداشت. بیسواد جدید، بر رسانههای جدید سلطه دارد، احیانا ریز و بم کامپیوتر و اینترنت را میشناسد، اما از آنها چیزی که عمقی داشته باشد، برنمیگیرد. "زبان" ارزش خود را از دست داده است. به کلام زیبا و ژرف دیگر بهایی نمیدهند. نه برای نیکونویسی وقت هست، نه برای خواندن نوشتهی خوب و سنجیده. باید تند و تلگرافی نوشت، وقت نگذاشت و وقت نگرفت. در ایران به فقر زبانی نوعی تنبلی زبانی اضافه میشود. به تازگی ابوالحسن نجفی زباندان، اعلام کرد که بررسی کرده و دریافته که کل دایرهی لغت روزنامههای ایرانی تنها ۷۰۰ لغت است. مشکل استقلال فکر مشکل بزرگ دیگر، مشکل استقلال فکر است. پیشتر میشد با سرمایهای نسبتا اندک یک روزنامه یا یک انتشاراتی راه انداخت. اکنون دگر این کار به سختی ممکن است. در غرب، روزنامههای مستقل، که در مالکیت خانوادهای با فرهنگ یا تعاونیای از روشنفکران بودهاند، رو به ورشکستگی گذاشته یا طعمهی انحصارات شدهاند. این خطر در کمین روزنامهی پراعتبار آلمانی، زوددویچه تسایتونگ نشسته است. سال گذشته در این روزنامه، یورگن هابرماس، فیلسوف برجستهی آلمانی، مقالهای نوشت و هشدار داد که از دست رفتن روزنامههای مستقل، به معنای از دست رفتن روزنامهنگاری باکیفیت است و از دست رفتن روزنامهنگاری باکیفیت، به معنای آسیب دیدن دموکراسی است. روزنامهنگاری باکیفیت یورگن هابرماس در مقالهی سال گذشتهی خود در زوددویچه تسایتونگ (شمارهی ۱۶ مه ۲۰۰۸) به یاد ما میآورد، آن هنگام که داشتند در آمریکا تلویزیون را وارد بازار میکردند، در معرفی تبلیغانی آن میگفتند توستری است همراه با تصویر. این توصیف، پربیراه نبوده است؛ به نوعی وصف حال شکل مدرن رسانههای مصرفی و مصرف رسانههاست. رسانهی توستروار، در واقع مصرف میشود؛ مورد مصرف آن سرگرمی است. سرگرمی به جای خود، اما رنگیننامه یا رنگینصفحهی سرگرمکننده نمیتواند روزنامهنگاری باکیفیت باشد. نگرانی روزنامهنگاری باکیفیت که از دست رود، شأنی به نام روزنامهنگاری از دست میرود. هر کسی به هر حال میتواند از تختهکلید یا دوربین فیلبرداری استفاده کند. روزنامهنگاری به تکنیک نمایشدهی تنزل مییابد. موضوع نمایش دیگر مهم نیست. بر این قرار، طبیعی است که در مورد آیندهی روزنامه"نگاری" نگرانی جدیای وجود داشته باشد، آن هم درست در زمانی که هیچگاه "نگاشتن" به این سهل و سادگی نبوده است، که اکنون هست. و باز طبیعی است که روزنامهنگاران، خود نگران آیندهیشان باشند، نه نگران یک شغل، بلکه نگران شأنی کیفیتآور. ضرورت وجود روزنامهنگاری حرفهای جدی در رسانههای جدی، بحثهای جدیای در مورد آیندهی روزنامهنگاری و ضرورت و امکان دفاع از روزنامهنگاری باکیفیت جریان دارد. در خود روزنامهی آلمانی زوددویچه تسایتونگ، که پیشتر از آن سخن رفت، مطالب جالبی در این مورد وجود دارد. آخرین مطلب از یک مجموعهی ۱۸ قسمتی، مصاحبهای است با نیکولاس لوماَن (Nickolas Lemann) متخصص رسانهها و استاد در دانشگاه کلمبیا در نیویورک. او در آغاز این مصاحبه بر نقش آیندهساز اینترنت و روزنامهنگاری آنلاین تأکید میکند و سپس سخن را به کیفیت میکشد. لمن میگوید که وبلاگها جای خود را دارند. ولی آنها نمیتوانند جای روزنامهنگاری حرفهای را بگیرند. وجود روزنامهنگاریای ضرورت دارد که عمق سیاسی داشته باشد، انتقادی باشد و انبوهی از اطلاعات را در یک ارتباط معنایی درست قرار دهد. جایگاه وبلاگها نیکولاس لمن در مورد وبلاگها با هیجان سخن نمیگوید. او پدیدهی وبلاگ را مهم میداند اما معتقد است که وبلاگها در عرصهی روزنامهنگاری فقط میتوانند نقشی مکمل داشته باشند. جریان وبلاگ در آغاز با ژست بهسازی جهان از طریق تبادل آزاد اطلاعات توسط افراد آزاد وارد صحنه شد. لمن میگوید که این جریان دیگر چنین داعیهای ندارد و عمدتا نقشی موضعی یافته است. روزنامهنگاری باکیفیت، به عنوان فانوس دریایی به نظر نیکولاس لمن، روزنامهنگاری باکیفیت سیاسی به منزلهی "فانوس دریایی" است، یعنی راه را مینماید و میکوشد تا بر پهنهی عمومی،گیجی و سردرگمی سیطره نیابد. لمن میگوید که از دیدگاه دموکراسی وظیفهی روزنامهنگاران گزارشدهی دربارهی امور همگانی است. در محیطی که منطق سود برآن حاکم است، یک روزنامه تنها با انجام این وظیفه شانس بقا ندارد. به این جهت لمن میگوید از جایی دیگر باید درآورد، تا در این زمینه خرج کرد. او کمک دولتی را نیز ضروری میداند. جو زمانه اما چندان به نفع روزنامهنگاری با کیفیت نیست. خود لمن در آخر مصاحبهاش از روزنامههای خوبی نام میبرد که مجبور شدهاند از تعداد کارکنان خود بکاهند. آیا کیفیت، رو به زوال است؟ چنین روندی دیده میشود. لمن میگوید: «باید این جریان را متوقف کنیم.» ولی چگونه؟
زندگی نامه فرهاد مهرداد همیشه یک صفحه سفید بهانه نوشتن میشود و نوشتن، بهانه ماندن. مثل یک خلوت ساکت که بهانه آواز خواندن میشود و آواز خواندن بهانه سیال شدن در جریان زندگی. خلاصه همیشه موضوعی بهانه برای جاودانه شدن میشود... .فرهاد خود راخوانندهای از مردم و در مردم مییافت. او اوقات تنهایی به تنهایی آدمهایی میاندیشید که میدیدشان و میخواست با تمام احساس برای همان آدمها بخواند، این کاری بود که فرهاد در آن تبحر داشت. من او را به خوبی میشناختم و میدانستم فرهاد آدمی نبود که بخواهد با انجام دادن مصاحبههای جنجالی برای خود نامی دست و پا کند. نمی توانم از این واقعیت بگذرم که فرهاد در جوانی هم انسانی درونگرا بود چرا که دوست داشت بیشتر در عزلت بماند تا با جمع بوده و بریزد و بپاشد. فرهاد مهراد عادت داشت کم بخوابد، کم حرف بزند، کم بخندد، کم وقت تلف کند و به جای آن مطالعه کند و فکر کند و فکر کند و فکر کند! او بهترین منطق را در کارش انتخاب کرده بود یعنی ترجیح میداد هر حرفی دارد در ترانههایش بزند. ساز، صد تکه و روح من هزار تکه شد! ▪ سال ۱۳۴۹: اکران فیلم «رضا موتوری» و تحولاتی که در سینمای ایران در آن سالها صورت گرفت باعث شد فرهاد شهرت فراوانی یابد چرا که یکی از نکات ممتاز در این فیلم صدای فرهاد بود و همان سال این ترانهها روی صفحههایی با جلدی متفاوت و عکسهای فرهاد به بازار آمد. فرهاد پس از انقلاب مدتها از کار منع شد تا بالاخره در سال ۱۳۶۹ آلبوم «خواب در بیداری» را منتشر کرد که چند ترانه فارسی و چند ترانه انگلیسی داشت. در این کاست، فرهاد پیانو هم مینواخت و بعضی از آهنگها را هم خود ساخته بود. سهیل تهرانی: "باورم کن"
یک فرمانده ارشد نظامی ایران، کاهش قیمت نفت، احتمال حادثه سازی اسراییل و القاعده و تحولات اجتماعی را سه تهدید مهم علیه ایران توصیف کرده است. جانشین فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح ایران در همایشی تحت عنوان "توسعه پایدار و ایمن با روحیه و تفکر بسیجی"، پیشبینی کرد که خطراتی چون حوادث ۱۸ تیر، جامعه ایران را تهدید میکنند. سرلشکر غلامعلی رشید در این همایش از جنگی احتمالی سخن گفته که ایران در آستانه آن قرار دارد. وی عنوان کرده که به دلیل عمده بودن تهدیدهای موجود، لازم است امکانات نظامی و دفاعی کشور تقویت شوند. سرلشگر رشید این سخنان را پس از رزمایش گسترده نیروی انتظامی در تهران و تشدید فعالیتهای بسیج مقاومت وابسته به سپاه پاسداران بیان میکند. وی از سه منطقه کردستان، سیستان و بلوچستان و خوزستان نیز به عنوان مناطق آسیبپذیر کشور نام برده است. عیسی سحرخیز، تحلیلگر سیاسی، سخنان سرلشگر رشید در مورد تحولات اجتماعی را چنین تفسیر میکند: " برعکس آقای احمدینژاد که دوست دارد مسائل بین المللی و اقتصادی را پیش پا افتاده قلمداد کند، آنها که نگاه جدی تر و امنیتی تر به مسایل دارند، واقعیات را میبینند. بودجه ای که با نفت ۱۵۰ دلاربسته شده، یک قشر و جریان بوروکراسی غیر رسمی ایجاد کرده که بدون درآمد مانده است. همچنین مردمی که با تورم و گرانی فزاینده روبرویند، زندگی شان دستخوش دگرگونی شده است. این طبیعتا موجب اعتراضهایی خواهد شد. البته ماهیت این اعتراضها، دانشجویی نخواهد بود. شباهت به ۱۸ تیر نخواهد داشت، بلکه میتواند شبیه اعتراضهایی باشد که در ماههای پایانی ریاست جمهوری آقای هاشمی ما در گوشه و کنار کشور شاهد بودیم. این نگرانیها وجود دارند و این مباحث با این رویکرد و این نگاه مطرح میشوند." عباس عبدی منتقد سیاسی نیز چشمانداز یک ناآرامی اجتماعی را بعید نمیداند و میگوید: "عصبانیت مردم میتواند بر اثر وقوع یک حادثه به فعل تبدیل شود. اما مشکل جامعه ما اینست که امکان شورش کور و خودجوش در آن به مراتب بیشتر از شورش سازمان یافته است. مانورهایی که اخیرا برگزار شدند، اصولا برای مواجهه با شورشهای سازمانیافته طراحی شده بودند ولی اگر هر آن بر اثر یک اتفاق شورشی خودجوش در جامعه روی دهد،به سختی میتوان از عهده مهار آن برآمد." مهدی محمودیان، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر تاکید میکند که هدف اصلی پلیس از برخورد با اراذل و اوباش، مبارزه با اوباشگری نبود. وی هدف اصلی را مواجهه با بحرانهای ناشی از نارضایتیهای عمومی عنوان میکند. مهدی محمودیان میافزاید: "بحران اساسا انتخاب شدنی نیست. به نظر میرسد با تحولاتی که در حال وقوع هستند، روزهای بحرانی در جامعه ما دور نباشند. فنری را در نظر بگیرید که بر اثر فشار کاملا فشرده شده است. وقتی این فشار برداشته شود، واقعا معلوم نیست که فنر به کجا پرتاب خواهد شد." اما چه میشود که سردار عبدالعلی رشید، ناآرامیهای متحمل اجتماعی در آینده را به حوادث کوی دانشگاه و ۱۸ تیر سال ۷۸ تشبیه میکند؟ عیسی سحرخیز میگوید: " من نمیدانم دلایل ایشان چیست اما به نظر من دارند هشدار میدهند که اگر چنین شد، مردم و جریانها از درگیرشدن با آن پرهیز کنند. نگاه دیگر اینست که از حالا میدانند آقای احمدینژاد در انتخابات آینده شکست خورده و میخواهند بگویند اگر اصلاح طلبها و احیانا آقای خاتمی پیروز شوند، کشور چنین مشکلاتی دارد. پس مردم هشیار باشید که تغییر دولت به معنای چنین پیامدهایی نیز هست...
روز دوشنبه، بیست و سوم دیماه، دومین مجلس کارگری ایران، با حضور نمایندگان عضو فراکسیون کارگری مجلس، مسئولان خانه کارگر و فعالان کارگری، در محل قبلی مجلس شورای اسلامی تشکیل شد. موسی رضا ثروتی، نماینده مجلس، در این جلسه اعلام کرد: «جای تاسف است که بگویم ۱۰ میلیون نفری که زیر خط فقر بودند در حال حاضر به ۱۴ میلیون نفر افزایش یافتهاند». این در حالی است که پژوهشگران تعداد افراد زیر خط فقر را بیش از این دانسته و تخمین میزنند که تا ۲۰ میلیون نفر در ایران، زیر خط فقر زندگی میکنند. آخرین آمار رسمی مربوط به خط فقر در سال ۱۳۸۳ و از سوی وزارت رفاه ۱۰ میلیون نفر اعلام شد. از آن تاریخ تا کنون، دولت هیچ آمار رسمیای در این مورد ارائه نداده است. این در حالی است که وظیفه دولت است تا هر سال رسما خط فقر را اعلام کند. پنج معیار جهانی برای تعیین خط فقر عبارتند از : سلامت، آموزش، اشتغال، توانمندسازی و غذا. اعلام تعداد ۱۴ میلیون نفر زیر خط فقر در حالی است که برخی از کارشناسان معتقدند برای ایران باید خط گرسنگی را در نظر گرفت نه خط فقر؛ یعنی تعداد کسانی که از میان این پنج عامل به هیچیک دسترسی کافی نداشته و میزان تغذیه آنان نیز کمتر از معیارهای جهانی است. علی دهقان، روزنامهنگار اقتصادی مقیم ایران، در این مورد چنین میگوید: «در ایران حداقل حقوقی که دولت برای کارگران در سال ۱۳۸۷ تعریف کرده است، معادل دویست و نوزده هزار تومان است. اما از اینطرف خط فقر به یک میلیون تومان نزدیک شده است، یعنی چیزی بین ۶۵۰ هزار تومان تا یک میلیون تومان. کارشناسان آگاه براین باورند که حداقلش ۷۸۰ هزار تومان است. حالا شما مقایسه کنید: حداقل حقوق کارگران دویست و نوزده هزار تومان تا ۷۸۰ هزار تومان. این فاصله یک فاصلهی خیلی عمیقی است که خط فقر شدیدی را در ایران به رخ میکشد. البته دولتیها معتقدند که خط فقر نداریم. من فکر میکنم باید به آنها حق داد که این را نپذیرند. چون آنقدر ماجرای فقر در ایران فاحش شده است که دولتیها بهتر دیدهاند در موردش صحبت نکنند یا از مطلب گریز داشته باشند. اما همانطور که دبیر خانهی کارگر در ایران معتقد است، دیگر باید بهجای خط فقر، خط گرسنگی تعریف بکنیم و این نشاندهندهی یک بحران است». دهقان مهمترین عامل بالارفتن خط فقر را بیکاری میداند و معتقد است، بهدلیل عدم برنامهریزی دولت در بخش صنایع مولد، این صنایع در حال ورشکستگی هستند و ورشکستگی صنایع نیز بیکاری را به دنبال دارد و بیکاری، فقر را در پی خواهد داشت. او میگوید: «میشود گفت که اقتصاد ایران دارد روزهای خیلی خاصی را تجربه میکند. بیش از ۱۷۰ هزار میلیارد تومان یا معادل دلاریاش ۱۷۰ میلیارد دلار، نقدینگی غیرمولد در اقتصاد کشور وجود دارد. اما از آنطرف، صنایع صدایشان به آسمان بلند شده و از وضعیت بحرانی شکوائیه دارند و این یک واقعیت است. بهرغم اینکه ۱۷۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی غیرمولد در کشور وجود دارد، اما صنایع به دلیل نداشتن نقدینگی دچار شرایط بحرانی شدهاند و ورشکستگی صنایع و تعطیلی آنها الان دارد اتفاق میافتد. صنایع هم وقتی تعطیل میشوند، اولین اتفاقی که میافتد گسترش بیکاریست. گسترش بیکاری هم یکی از مولفههاییست که باعث بالارفتن خط فقر میشود». در این میان، اصرار دولت احمدینژاد برای حذف یارانهها و ارائه نقدی آنها به اقشار کمدرآمد، اقتصاددانان را بیش از پیش مضطرب کردهاست. بنا به گفتهی معاون برنامهریزی و نظارت راهبردی رئیسجمهور، در بودجه سال ۱۳۸۸ قرار است ۱۰ هزار میلیارد تومان از یارانه انرژی حذف شده و ۷ هزار میلیارد آن در اختیار دولت قرار گیرد. مابقی نیز بین اقشار کمدرآمد توزیع شود. برخی از کارشناسان اقتصادی این امر را «بزرگترشدن جیب دولت» نامیده و نتیجه آن را افزایش انفجاری تورم میدانند. این در حالی است که احمدینژاد تایید کرده که بعد از حذف یارانهها تا ۱۸ ماه، جهش قیمت وجود خواهد داشت اما بعد از آن تورم مستهلک میشود. رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس اما میگوید این انفجار قیمتها بین ۳ تا ۵ سال به طول خواهد انجامید. در مورد تقسیم یارانهها بین مردم نیز علی دهقان معتقد است، حتی در صورت عملیبودن این کار، باز هم دردی از تورم ۳۰ درصدی درمان نخواهد شد: «الان خط فقر در ایران طبق اعلام شورای عالی مزد، ۶۵۰ هزار تومان است، البته کارشناسان رقم واقعی آن را ۷۸۰ هزار تومان میدانند. این ارقامی که من میگویم البته مال چندین ماه قبل است. بدون شک الان میشود مدعی بود که خط فقر روی یک میلیون تومان ایستاده است. حالا شما خودتان در نظر بگیرید، ماهانه میخواهند بین ۱۹ تا ۴۰ هزار تومان در بهترین حالت، یارانهی نقدی به مردم بدهند. اما از آنطرف قیمتها جهش خیلی بزرگی را تجربه خواهند کرد. وقتی خط فقر یک میلیون تومان است و قیمتها هم قرار است بهواسطهی نقدیشدن یارانهها، یک پرتاب خیلی بزرگی را تجربه کنند، اصلا آیا به نظر شما ۱۹ تا ۴۰ هزار تومان درآمدی که قرار است هرماه به مردم تزریق بشود، میتواند جوابگوی این قضیه باشد؟ من فکر میکنم که این نوعی طنز است و ما باید بدون شک منتظر گرانی افسارگسیخته، بعد از نقدیشدن یارانهها باشیم». موید حسینی صدر، عضو هیئت رئیسه کمیسیون انرژی مجلس، پس از اعلام دولت مبنی بر حذف یارانه انرژی در سال آینده اعلام کرد، در این صورت قیمت حاملهای انرژی در سال ۱۳۸۸ از ۴ تا ۱۰ برابر افزایش خواهد یافت.
هیلاری کلینتون به عنوان وزیر خارجهی باراک اوباما، خواهان اعادهی نقش رهبری ایالات متحدهی آمریکاست. درعینحال او میخواهد همکاریهای بینالمللی را تقویت کند. هیلاری کلینتون روز سهشنبه ۱۳ ژانویه (۲۴ دیماه) در سخنرانی خود در جریان تایید صلاحیتاش به عنوان وزیر امور خارجه در کميته روابط خارجی سنای آمریکا، گفت، ایالات متحدهی آمریکا به تنهایی قادر نیست مشکلات مبرم جهان را حل و فصل نماید، اما جهان نیز بدون آمریکا قادر به حل این مشکلات نیست. به گزارش خبرگزاری آلمان از واشنگتن، نامزد باراک اوباما برای پست وزارت خارجهی آمریکا گفت، برای کاهش تهدیدها علیه آمریکا باید "راهحلهای جهانی" پیدا شوند، از جمله، با استفاده از همهی ابزارهای سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و نیز حتی نظامی. در برابر ایران هیچ گزینهای منتفی نیست هیلاری کلینتون که خطوط اساسی سیاست خارجی آیندهی ایالات متحدهی آمریکا را تشریح میکرد، گزینهی نظامی را برای جلوگیری از دستیابی ایران به فنآوری تولید سلاح اتمی منتفی ندانست. او گفت، در برابر ایران ما هیچ گزینهای را از نظر دور نمیداریم. با اینحال تاکید کرد، دولت باراک اوباما همهی تلاشهای ممکن را به کار خواهد گرفت تا از راههای دیپلماتیک و با کمک سازمان ملل متحد، از تجهیز ایران به سلاح هستهای جلوگیری کند. وزیر خارجهی آیندهی آمریکا همچنین گفت، دولت اوباما پس از بدست گرفتن قدرت در بیستم ژانویه، بررسی خواهد کرد که آیا برقراری یک گفتوگوی مستقیم با تهران امکانپذیر است یا نه. دولت جورج بوش گفتوگوی مستقیم با تهران را رد میکرد. هیلاری کلینتون در ادامهی اظهارات خود گفت، او میخواهد سیاستی را پیش بگیرد که ایران و سوریه قانع شوند رفتارهای مخاطرهآمیز خود را کنار گذاشته و به بازیگری سازنده در منطقه تبدیل شوند. در این ارتباط او گفت که تلاش خواهد کرد مناسبات بهتری را با روسیه و چین برقرار سازد. باراک اوباما، رئیسجمهور منتخب آمریکا روز یکشنبه گذشته (۱۱ ژانویه، ۲۲ دیماه) در گفتوگو با شبکهی تلویزیونی ای.بی.سی، با اینکه حکومت ایران را یک "تهدید" و "چالشی بزرگ" برای سیاست خارجی دولت خود معرفی کرد، اما گفت، قصد دارد رویکرد تازهای نسبت به حکومت ایران اتخاذ کند و این کار میبایست با یک گفتوگو آغاز شود. به گفتهی اوباما، مضمون چنین رویکردی، «احترام نسبت به مردم ایران و انتظار از رهبران این کشور» خواهد بود. کلینتون بدون اشارهی صریح به سیاست خارجی دولت بوش، تاکید کرد، سیاست خارجی از یک سو باید بر پرنسیبها و از سوی دیگر بر واقعگرایی استوار گردد، نه بر ایدئولوژی. هیلاری کلینتون با اشاره به شعلهور شدن دوبارهی آتش جنگ در خاورنزدیک، گفت، دولت باراک اوباما تمام تلاشها را بهکار خواهد گرفت تا درگیری میان اسرائیل و فلسطینیها خاتمه یابد. در عینحال افزود، او و رئیسجمهور آیندهی آمریکا، عمیقا از این خواست اسرائیل حمایت میکنند که از خود در برابر حملات موشکی گروه حماس دفاع کند. عصر تازهای در دیپلماسی آمریکا جان کری، سناتور دموکرات و رئیس کمیتهی روابط خارجی آمریکا نیز در سخنانی در دفاع از هیلاری کلینتون گفت، ما در آغاز عصر تازهای از دیپلماسی ایالات متحدهی آمریکا قرار گرفتهایم. جان کری افزود، هیلاری کلینتون در گذشته ثابت کرده که در فراهم آوردن ائتلاف تواناست. او در موقعیتی است که میتواند مسئولیت سیاست خارجی ایالات متحده را برعهده بگیرد. براساس پیشبینیها روز پنجشنبه ۱۵ ژانویه، کمیتهی روابط خارجی سنای آمریکا دربارهی صلاحیت هیلاری کلینتون برای پست وزارت خارجه تصمیم خواهد گرفت. سپس این تصمیم در سنای آمریکا به رایگیری گذاشته خواهد شد. هیلاری کلینتون که اکنون مهمترین پست دولت اوباما را برعهده میگیرد، تا یک سال پیش رقیب سرسخت باراک اوباما در مبازرات انتخاباتی درونحزبی بود. عشق در نگاه اول چیست؟ عشق در نگاه اول فقط جاذبه جنسی و خودپرستی است. اما اکنون دانشمندان گفته اند که توانسته اند دلیل واقعی این جاذبه را کشف کنند. بنابه تحقیق جدیدی در بریتانیا، در واقع احساس عمیق عاشقانه هیچ دخالتی در جذب شدن دو نفر در نگاه اول ندارد. معنی "اولین نگاه" خیلی ساده تر است: جاذبه جنسی و خودپرستی دو نفر. بن جونز، از محققان "آزمایشگاه مطالعات چهره" در دانشگاه آبردین اسکاتلند، می گوید: "به نظر می رسد که کل ماجرای 'عشق در نگاه اول' نوعی خود شیفتگی باشد. مردم به کسانی جذب می شوند که به آنها جذب شده اند." دکتر جونز ادامه می دهد: "این موضوعی آشنا برای تقریبا همه ماست. وقتی به مردم لبخند می زنیم و نگاهشان می کنیم، به نظر آنها فردی جذابتر می آییم." نظریه های قبلی در این باره می گفت که اگر مردم از خصوصیات فیزیکی یک فرد - مثلا چهره متناسبش یا مشخصه های مردانه یا زنانه اش - خوششان بیاید، به او جذب می شوند. اما به گفته دکتر جونز نتیجه تحقیق جدید این نظریه ها را زیر سوال برده است. دکتر جونز و همکارانش می گویند که در تحقیق خود ثابت کرده اند که ایما و اشاره های اجتماعی در جلب شدن دو نفر به یکدیگر اهمیت زیادی دارد: این که با رفتار خود نشان بدهند به فرد مقابل جلب شده اند. اما مهم ترین علامت جلب کردن دیگران به خودمان این است که مستقیم به چشم آنها نگاه کنیم. این گروه تحقیقی چهار تصویر دیجیتالی متفاوت را به داوطلبان نشان داده و واکنش آنها را زیر نظر گرفته اند. این تصویرها از زنانی شاد، زنانی که از موضوعی مشمئز شده اند، مردانی خوشحال و مردانی که انزجار در چهره آنها نمایان بوده، تشکیل می شده است. دانشمندان هر بار یک جفت تصویر مشابه را به داوطلبان نشان داده اند اما با این تفاوت که در یکی از تصاویر فرد مستقیم به دوربین نگاه می کرده است و در دیگری نه. آنها بعد از داوطلبان خواسته اند به میزان جذابیت افراد در هر یک جفت عکس نمره بدهند. محققان از امتیازات داده شده متوجه شدند که داوطلبان به تصویری که نگاه فرد به دوربین بوده بیشتر نمره داده اند اما فقط اگر نگاه مستقیم او دوستانه و با محبت بوده است. میزان این جذابیت در مورد جنس مخالف حتی بالاتر هم بوده است. دکتر جونز می گوید: "ما در ابتدایی ترین سطح این مکاشفه متوجه شدیم که مردم به چهره ای جلب می شوند که مستقیم به آنها نگاه می کند. به کلامی دیگر می توان گفت مردم به کسانی جلب می شوند که به آنها نگاه می کنند." به گفته این محقق بریتانیایی نتیجه این تحقیق جدید از زوایه علم تکامل کاملا قابل درک است: "در دنیای حیوانات برای جفت گیری تلاش زیادی باید صورت بگیرد و منطقی است که نوع بشر بخواهد که این وقت و انرژی را به طور بهینه مورد استفاده قرار بدهد یعنی از روشی استفاده بکند که ضریب اطمینان موفقیت آن بیشتر است." پس می توان در نهایت نتیجه گرفت که وقت خود را صرف جلب کسی نکنید که به شما هیچ توجهی نشان نمی دهد.
نام آهنگ کیفیت عالی کیفیت متوسط کیفیت پایین بابک جهان بخش- به کی فکر میکنی؟ بابک جهان بخش - زمستون احسان حق شناس - خجالتی محسن چاووشی- عطا محسن چاووشی- خاکستر محسن چاووشی-کجاست بکو ؟ محسن چاووشی - تو که نیستی ! سعید شهروز -کوچه های خاطره سعید شهروز - - ما عاشق هم بودیم سعید شهروز - - میبخشمت سعید شهروز - - تبعیدی سعید شهروز - تو باید جای من باشی
نیویورک تایمز در گزارشی در این باره این باره مینویسد، دولت اسرائیل در سال گذشته میلادی از آمریکا در خواست دریافت بمب های ویژه ای را کرده بود که قادر باشند از دیواره پناهگاهها نیز گذشته و تأسیسات اتمی ایران در زیر زمین را ویران کنند. بنا به گزارش این نشریه، اسرائیل علاوه بر آن در نظر داشت که برای حمله هوایی به تأسیسات اتمی نطنز از قلمرو هوایی عراق سود جوید و این خواست نیز از سوی آمریکا پذیرفته نشده است. نیویورک تایمز این خبر را از سوی محافل نزدیک به دولت آمریکا، کارشناسان بینالمللی و سیاست خارجی این کشور منتشر کرده است. در این گزارش آمده، دلیل رد طرح حمله هوایی مستقیم اسرائیل به ایران، مخالفت مقامات بلندپایه دولتی آمریکا، از جمله رابرت گتیس، وزیر دفاع این کشور بوده است. نیویورک تایمز در صفحه اینترنتی خود همچنین مینویسد، گیتس از گسترش جنگ در خاورمیانه واهمه داشته است. به نوشته این نشریهی آمریکایی، جرج دبلیو بوش اما پذیرفته است، اطلاعات امنیتی بیشتری را درباره طرح مخفی آمریکا در شروع سال ۲۰۰۸ میلادی در اختیار اسرائیل قرار دهد. این طرح برای نابودی تأسیسات اتمی ایران برنامه ریزی شده بود.
زنان ایرانی خود را زیباتر می خواهند
وبنا - گروه امنیتی آشیانه که یکی از گروه های قدیمی و فعال ایرانی در زمینه امنیت است، دیروز سایت سازمان اطلاعات موساد اسرائیل را مورد حمله قرار داد. اين اقدام در حمله رژيم صهيونيستي در قبال مردم نوار غزه صورت گرفت. گروه آشيانه ضمن محكوم كردن حملات رژيم صهيونيستي اظهار داشت: رژيم صهيونيستي كشتار بي رحمانه مردم بي دفاع غزه را حق خود تلقي ميكند و گمان ميبرد كه جهانيان نسبت به اين موضوع سكوت خواهند كرد. شغلهای پر درامد اعلام شدند مزدک علی نظری- خیلی طول کشید تا «بابک تختی» من را جزو آدم حساب کند. هروقت که خانهشان بودم و با «منیرو» داشتیم گپ میزدیم یا قصه میخواندیم؛ که میرسید؛ نگاه سردی میکرد. «علیک سلام» زیر لبی میگفت و میرفت طبقهی بالا. یادم نیست چقدر گذشت و در این فاصله بین ما چه گذشت که دیدم یک شب شدهام رفیقِ یادگار آقاتختی. شاید آن نوشتههای احساسیام در مطبوعات کار خودش را کرد، شاید هم منیرو سفارشم را کرد، نمیدانم. یک بار هم بد جوری مچمان را گرفت. با «منیرو روانیپور» دستبهیکی کرده بودیم تا دور از چشم بابک، با عکاس برویم اکباتان و از «غلامرضا تختی» کوچک - یعنی نوهی آقاتختی- گزارش بگیریم. رفتیم مدرسهی غلام و کلی ماجرا داشتیم که شرحش مفصل است. (+ یک روز برفی با نوه جهان پهلوان تختی) در راه برگشت، نان بربری خریدیم و توی آن برف دی ماه، دلمان را صابون زدیم برای یک نیمروی داغ و جانبخش. که یکدفعه بابک پای آسانسور خانه دستگیرمان کرد. از توی همان پرایدش نوربالا زد که یعنی: «خودتانید!» بعد هم که پیاده شد، فقط گفت: «مزدک، دست از سر این پسر بردار!» دوست نداشت و ندارد که غلام هم اسیر نام فامیلاش شود. طفلی در کلاس اول، روزهای اول مدرسه، کتک مفصلی از چندتا همکلاسی شر خورده بود. قلدرها می خواستند اینطرف و آنطرف پز بدهند که: «ما "تختی" را کتک زدیم!» معلمشان عصبانی شده بود. برای بچهها از آقاتختی گفته بود. گفته بود: «حیا نمیکنید؟ غلام یادگار جهانپهلوان تختی است...» 17 دی همانسال وقتی غلام وارد کلاس شد، بچهها جلوی پایش بلند شده بودند، صلوات فرستاده بودند. غلامرضای کوچک خجالت کشیده بود، گریه کرده بود. درست مثل بچگیهای خود بابک؛ که گاهی میبردندش استادیوم و وقتی مردم میفهمیدند، شروع میکردند به شعار دادن، بغلش میکردند و میبوسیدند، میبوییدند، گریه میکردند. حتماً این سوال بابک هم بوده. لابد او هم در تمام کودکی از خودش میپرسیده: «این بابای خوب من که همه از او حرف میزنند و اینقدر دوستش دارند، پس کجاست؟ چرا یکبار نمیآید ببردم گردش؟ چرا او نمیآید من را ببوسد؟» بابک هیچوقت عادت نداشت - و لابد هنوز ندارد- از آدم تعریف کند! دستکم از من یکی که نکرده. عادت داشت - و لابد دارد- دائم توی کارم بگذارد. حتی آنبار که گزارشی به یادماندنی نوشتم از مراسم 17 دی چند سال پیش، و هرچه بابک به چهرههای سیاسی که محض خودنمایی آمده بودند ابنبابویه زیر لب بد و بیراه گفت را نوشتم، فقط ملامت بود که از یادگار آقاتختی نصیبم شد. البته انصاف باید داد که این شیطنت من انگار به مذاق او خوش آمده بود. ملامت کرد، اما با خنده. و تهِ تمام جملههایش صمیمیتی بود که شاید آنروز نفهمیدماش. شاید اصلاً ملامت نبود؛ دوستی بود، محبت بود. تنها دفعه که از سر نوازش وارد شد و لوسم کرد، آن بار بود که کنار حوض بزرگ نمایشگاه، میان آن شلوغی ماتیکها و موشکهای کاغذی دختر مدرسهایها، دست دور شانهام انداخت. بعد راه رفتیم و من با همهی غرورم تازه معنی «افتخار» را فهمیدم. مردم گرم کار خودشان بودند، اما انگار تمام دنیا داشت ما را نگاه میکرد. تو بودی بال در نمیآوردی؟ خیلی گذشت تا خود آقاتختی را هم درک کنم. درک، به اندازهی فهم خودم البته. پیش از اینها، او یکی بود مثل همهی دیگر اسطورههای رسمی، مثل خیلیهای دیگر که خفهمان کرده بودند بس گفته بودند بزرگاند و نمی دانستیم که چرا. هنوز هم نمیدانیم، آخر چه گفتهاند که بدانیم؟ و خودمان هم شاید تلاشی برای این فهم نمیکنیم. دوستی من و بابک وادارم کرد دربارهی آقاتختی بیشتر بدانم. و من دانستم و ترسیدم. دانستم و گریستم. دانستم و خرد شدم... خیلی از این دانستهها را نوشتم، خیلی چیزها را هم نشد که بنویسم یا نتوانستم بنویسم اصلاً. تو بگو این را چطور میشود نوشت که در همان روزهای پر مکاشفه، یکبار در ابنبابویه رفته بودم برای بابک که زیر فشار ملت داشت خفه میشد، آب بیاورم. لیوانی جستم و جرعهای آب سرد. میدانستم توی این هجوم مردم نمیشود آب را سالم به آن تشنهلب رساند. همان بیرون، از حفره شیشههای شکستهی مزار، لیوان را دادم دست بابک. و بعد ایستادم به تماشا. تماشایش کردم و یکلحظه انگار تمام تنهایی این آدم حالیام شد. تنهایی مردی که تمام عمر بار نامی بزرگ را بر دوش کشیده است... درباره این تنهایی هنوز نباید حرف بزنم، صلاحیتش را ندارم. اما اینجا را داشته باشید که بعد از این ضربه، ضربهای دیگر آوار شد. دستی به شانهام خورد. برگشتم. پیرمردی بود نحیف. گفت: «پسرم، میدانی روی قبر کی ایستادهای؟» نگاه کردم: «پرویز مافینژاد» تولد... و تاریخ فوت: فقط دو روز بعد از مرگ آقاتختی. چه شده بود؟ پیرمرد تعریف کرد: «این جوان قهرمان بوکس بود. دو روز بعد از آقاتختی خودش را کشت. توی حمام واجبی خورد. میدانی با آدم چه میکند؟ جگرت را میسوزاند، دلت را پاره میکند.» خدایا! انگار دنیا دیوانه شده است... به هوش که آمدم، پیرمرد دود شده بود. ... وقتی «کیهان» خبر مرگ جهانپهلوان تختی را نوشت، گوشهای از روزنامه نوشته بودند: «کاستیهای امروز ما را ببخشید. تمام صفحات این شماره با اشک دیدگان همکاران شسته شده است.» حالا منم که میگویم: آمدم از بابک بنویسم، بغض تختی نگذاشت... آلبوم جديد و بسيار زيباي Yücel Arzen & Devrim Gürenç با نام BirAşk OnŞarkı براي دانلود روي نام آهنگ راست كليك كرده گزينه Save Traget As را انتخاب كنيد Mp3 128 سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديسي زيبا نمي شه.فقط يکبار فرصت داري تا از وجودت تنديس بسازي ،پس از زخم تيشه خسته نشو فرداهایی که هیچ وقت نمیرسند هم بهانه خوبی است برای امیدوار بودن،برای زندگی بهتر داشتن،برای یک نفس راحت کشیدن،خدایا شکر. در مصر شوریده ای بود و می گفت : در طریقت اگر عاشقیدر غم عشق بمیرد عجب نیست . عجب آنست که در سوز عشق یک روز زنده بماند. عده اي مثل قرص جوشانند؛ در ليوان آب كه بياندازيشان طوري غليان كرده و كف مي كنند كه سر مي رونداما كافي است كمي صبر كني بعد مي بيني كه از نصف ليوان هم كمترند منبع:http://www.faryaad.com
با ورود تانکها و سربازان اسراییل به خاک غزه اکنون روشن شده که این کشور هدفی درازمدتتر از متوقف کردن پرتاب موشکهای حماس به خاک اسراییل را دنبال میکند. مارک رگیف معاون اهود اولمرت نخست وزیر اسراییل روز دوشنبه (۵ ژانویه) به خبرنگاران گفت، «هدف نهایی برای ما سه بخش دارد: یک اینکه ماشین نظامی حماس به طور اساسی نابود شود؛ دو، حماس این را بفهمد که پرتاب موشک به خاک اسرائیل متضمن پرداخت بهای سنگینی است که آنها دلشان نمیخواهد بپردازند؛ و سه، مکانیسمهایی به کار بیفتند که از مسلح شدن دوبارهی حماس جلوگیری کنند.» تاکنون قاچاق تسلیحات برای حماس از راه تونلهای زیرزمینی جنوب غزه صورت میگرفت که ارتش اسراییل اکنون شروع به نابودی آنها کرده است. پایان جنگ به معنی استقرار مکانیسمهایی برای نظارت بر مرزهای جنوبی با مصر و ساحل غربی غزه است. آلوف بن تحلیلگر روزنامهی اسراییلی هاآرتص جمعهی گذشته (۲ ژانویه) نوشت اگر اسراییل دوباره غزه را به اشغال خود درنیاورد و سرانجام عقب بنشیند، این عقب نشینی به معنی مشروعیت سیاسی حماس خواهد بود. طبق گزارش نیویورک تایمز، حماس در حدود بیست هزار نفر نیروی مسلح در اختیار دارد. جمهوری اسلامی، چالشی بزرگ برای اوباما یکی از مفسران نیویورک تایمز روز گذشته (۵ ژانویه) نوشت، شکست حماس به نفع ایالات متحده است و اثر آن برای آیندهی خاورمیانه نیز مثبت خواهد بود. این تحلیگر مینویسد: «حماس فقط یک نمونه از نیروهای متعددی است که طی دهههای اخیر به شکل جنبشهای مدافع کیش ترور و انتحار ناشی از افراطی گری اسلامی در منطقه پدید آمدهاند. ترکیب این جنبشها با یک دولت حامی ترور و خواهان نیروی اتمی مثل دولت ایران (با یاری سوریه) تهدیدی از نوع تازه در مقابل اسراییل میگذارد. اما این تهدید تنها متوجه اسراییل نیست و خطر آن، متوجه همه کسانی در خاورمیانه، از جمله مسلمانانی است که مایل نیستند زیر قیادت رژیمهای افراطی زندگی کنند.» از آنجا که حکومت جمهوری اسلامی برای کابینهی باراک اوباما چالش بزرگی خواهد بود، اگر اسراییل حماس را در تحکیم قدرت خود آزاد میگذاشت، این برای ایران پیروزی بزرگی محسوب میشد. شکست حماس یکی از آسهای برندهی ایران را درمنطقه از میان برمیدارد و جمهوری اسلامی را وامیدارد که مذاکرات احتمالی دیپلماتیک با غرب را جدی بگیرد. تأثیر عملیات غزه بر موفقیت دیپلماسی آمریکا روزنامهی والستریت ژورنال نیز در تفسیری مینویسد که اهمیت استراتژیک و درازمدت عملیات غزه برای خاورمیانه با توسعه طلبی حکومت ایران ارتباط پیدا میکند. حزب الله لبنان و نیروهای شبه نظامی شیعی درعراق و حماس در غزه همه بخشی از قوای برتریطلبانهی تهران در منطقهاند. درست همانطور که دو سال پیش، افزایش نیروهای نظامی آمریکا در عراق کمک کرد تا باراک اوباما به هنگام تصدی مقام ریاست جمهوری درموقعیت بهتری قرار گیرد، موفقیت عملیات غزه نیز به دیپلماسی او در قبال ایران یاری خواهد رساند. والستریت ژورنال مینویسد، «ملایان به دیپلماسی علاقهی بیشتری نشان خواهند داد اگر نیروهای نظامی وابسته به خود را در حال شکست ببینند. گوشمالی حماس همچنین به تهران نشان میدهد که نظامیگری محمود احمدی نژاد بیشتر از منفعت برای او ضرر به بار خواهد آورد.»
روزنامه "زود دویچه تسایتونگ" در شماره روز جمعه دوم ژانویه، از جمله مینویسد که در خاورمیانه معادلات گذشتهی قدرت تغییر یافتهاند. عراق دیگر خطری برای غرب محسوب نمیشود، نفوذ ایران در لبنان افزایش یافته، فلسطینیان دیگر در سازمانی یکپارچه نیستند و اهداف یکسانی ندارند. آنها حتا به دو جناح مقابل هم تبدیل شدهاند و همین عامل است که به نفوذ ایران در منطقه و بخصوص در نوار غزه افزوده است. ایران هم اکنون تنها قدرت منطقه است که زیر بار دکترین آمریکا نرفته و این ابرقدرت را به مبارزه میطلبد. در چنین شرایطی برنامههای اتمی ایران این کشور را قویتر از سابق ساخته است. این برنامهها، حتا در صورتی که ایران به فکر ساخت بمب اتمی هم نباشد، موجب میشوند که همسایگان ایران از این کشور بهراسند و قدرت این کشور را در منطقه بپذیرند. مفسر روزنامهی "زود دویچه تسایتونگ" سپس به جنگ اسرائیل و لبنان در سال ۲۰۰۶ میلادی اشاره میکند و مینویسد، بیسبب نیست که این جنگ به عنوان سنجش قدرت کشورهای ایران، اسرائیل و حتا آمریکا بهحساب میآید. اما جنگ لبنان نشانگر این موضوع بود که باید واقعگرایی در روابط با کشورهای خاورمیانه حاکم گردد و مشکلات منطقه از راه دستورها و توصیههای یکجانبه حل نشوند. در چنین شرایطی دیگر باید از راه گفتوگوهای دیپلماتیک مشکلات منطقه را حل کرد. و به همین جهت بود که دولت آمریکا از سال ۲۰۰۶ بهتدریج خواستار شروع مذاکره با نیروهای مخالف در عراق و همچنین با سران جمهوری ایران کرده است. و در چنین شرایطی بود که سیاست مذاکره برای تحقق صلح میان اسرائیل با سوریه و تشکیلات خودگردان فلسطین بهتدریج متمرکزتر دنبال شد و مصر نیز واسطهی صلح میان اسرائیل و سازمان افراطگرای ِ اسلامی ِ حماس شد. همچنین عربستان سعودی نیز میانجیگری میان دو شاخه ی جدا شدهی فلسطینیان را به عهده گرفت. و ترکیه نیز میانجی میان سوریه و اسرائیل شد. اما از این اقدامات نمیتوان نتیجه گرفت که دیگر برخوردهای خشونتآمیزی در منطقه نباید بوجود آیند. در نوار غزه، لبنان و عراق، نیروهای آمریکایی، عربستانی و ایرانی برای حفظ نفوذ خود به شدت مبارزه میکنند. مفسر زود دویچه تسایتونگ در انتها به این سوال پاسخ میگوید که برخورد کشورهای غربی در خاورمیانه چگونه باید باشد. و پاسخ میدهد که در ابتدا نباید تاثیرات کشورهای پراهمیتی چون ایران و عربستان را دست کم گرفت. پس باید بر کوششهای صلح در منطقه افزود. باید قبول کرد که بسیاری از کشورهای منطقه به هیچ وجه خواستار راهحلهای انقلابی و رادیکال نیستند. پس باید به این کشورها تفهیم شود که راه حل نظامی تنها چاره نیست و باید از راه گفتوگو و مذاکره سعی در حل اختلافات کرد. همچنین باید اهدافی مشخص و واضح در پیش روی قرار داد و به این ترتیب اعتماد مردم منطقه را بهدست آورد. اگر کشورهای غربی خواستار کاهش نفوذ ایران در میان فلسطینیان هستند باید از همه طرفهای درگیر بخواهند تا در مورد مشکلات واقعی موجود در خاورمیانه مثل طرح دو کشور همسایه در کنار هم، مشکل بیتالمقدس، مشکل شهرکهای یهودینشین و مشکل مهاجران فلسطینی طرحی روشن و دقیق ارائه دهند. تحقق همین طرحهاست که سبب میشود حماس و ایران نفوذشان در منطقه کاهش یابد.
روزنامه اتریشی "کوریر" درباره دلایل آغاز حمله زمینی اسراییل به نوار غزه به نمایش قاطعیت این کشور در مقابل دشمنان خود اشاره میکند. این روزنامه در تفسیر خود مینویسد: «اسراییل از طریق حمله نظامی خواهان یادآوری قدرت خود به حماس و ایران است. تلآویو با تضعیف حماس به عنوان متحد تهران درصدد است که نیرویهای میانهرو فلسطینی به رهبری محمود عباس امکان سیادت و سیاستگذاری در مناطق فلسطینی را دوباره باز یابند.» مفسر این روزنامه، انتخاب زمان جنگ اخیر را در ارتباط با پایان دوره زمامداری بوش و پیش از آغاز دوران اوباما میببیند: «اسراییل از پشتیبانی بیچون و چرای اوباما از تلآویو مطمئن نیست. در صورت برقراری آرامش در غزه، اسراییل دست و بال آزادتری برای حمله هوایی محتمل به تاسیسات اتمی ایران خواهد داشت.» تهران کلید حل مشکلات خاورمیانه روزنامه آلمانی "زکسیشه تسایتونگ" نیز بر این عقیده است که کلید حل مشکلات خاورمیانه در تهران است: «تا زمانی که ایران به کمک حماس همچنان بر محو دولت یهودی اسراییل از نقشه جهان پافشاری میکند، صلحی در منطقه برقرار نخواهد شد. تنها پس از رفع تشنج و ایجاد مناسبات آرامتر میان ایران و آمریکا، روابط فلسطین و اسراییل نیز بهبود خواهد یافت.» اسراییل در محاصره اسلامگرایان روزنامه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه در تحلیلی نسبتاً مفصل به شکلگیری گروه حماس پرداخته و به تمایزات آغازین میان این گروه و ایران اشاره دارد: هميشه دانشمندان يا هنرمندان نبودهاند كه با انجام كارهايي كه قبلاً كسي آن را انجام نداده و يا با خلق اثري كه مشابه آن وجود نداشته، به تاريخ پيوسته باشند. كلاهبرداران هم در تاريخ جايي براي خود دارند: 1- ويكتور لوستيگ victor lusti سلطان كلاهبرداران تاريخ، مردي كه برج ايفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده دنيا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بيش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در كشور آمريكا، مردي كه ميتوانست زيركترين قربانيانش را نيز گول بزند، در سال 1890 در بوهميا (كشور كنوني چك) در يك خانواده متوسط به دنيا آمد و در سال 1920 به آمريكا رفت. سالي كه بازار سهام به شدت رشد ميكرد و به نظر ميرسيد كه همه روزبهروز پولدارتر ميشوند و لوستيگ آنجا بود كه از اين موضوع و حماقت ذاتي آمريكاييها سود برد. در سال 1925 و پس از انجام چندين فقره كلاهبرداري بيعيب ونقص و پرسود، ويكتور به فرانسه و شهر پاريس رفت و در آنجا شاهكار خود را اجرا كرد. فروختن برج ايفل! ايده اين كلاهبرداري بعد از خواندن يك مقاله كوچك در روزنامه به ذهن ويكتور رسيد. در اين مقاله آمده بود كه برج ايفل نياز به تعمير اساسي دارد و هزينه اين كار براي دولت كمرشكن خواهد بود. دينگ! زنگي در سر ويكتور صدا كرد و بلافاصله دست به كار شد. ابتدا اسناد و مداركي تهيه كرد كه در آنها خود را به عنوان معاون رياست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامههايي با سربرگهاي جعلي، شش تاجر آهن معروف را به جلسهاي دولتي و محرمانه در هتل كرئون(creon) كه محلي شناخته شده براي قرارهاي ديپلماتيك و مهم بود، دعوت كرد. شش تاجر سر وقت در سوئيت مجلل ويكتور حاضر بودند. ويكتور براي آنها توضيح داد كه دولت در شرايط بد مالي قرارگرفته است و تأمين هزينههاي نگهداري برج ايفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراين او از طرف دولت مأموريت دارد كه در عين تألم و تأسف، برج ايفل را به فروش برساند و بهترين مشتريان به نظر دولت تجار امين و درستكار فرانسوي هستند و از ميان اين تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئنترين افرادند. ويكتور تأكيد كرد به دليل احتمال مخالفت عمومي، اين مسئله تا زمان قطعي شدن معامله مخفي نگه داشته خواهد شد. فروش برج ايفل در آن سالها زياد هم دور از ذهن نبود. اين برج در سال 1889 و براي نمايشگاه بينالمللي پاريس طراحي و ساخته شده بود و قرار بر اين نبود كه به صورت دائمي باشد. در سال 1909 برج بهخاطر اينكه با ساختمانهاي ديگر شهر همچون كليساهاي دوره گوتيك و طاق نصرت هماهنگي نداشت، به محل ديگري منتقل شده بود و آن زمان وضعيت مناسبي نداشت. چهار روز بعد خريداران پيشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه كردند. ويكتور به دنبال بالاترين رقم نبود، او از قبل قرباني خود را انتخاب كرده بود؛ مردي كه نامش در كنار ويكتور در تاريخ جاودانه شد! آندره پويسون (Andre poisson). در بين آن شش نفر، آندره كمسابقهترين بود و اميدوار بود كه با برنده شدن در اين مناقصه، يكشبه ره صدساله را طي كند و كلاهبردار باهوش به خوبي متوجه اين موضوع شده بود. ويكتور به آندره اطلاع داد كه در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحويل برج در هتل آماده امضاست. اما همانطور كه تاجر عزيز ميداند، زندگي مخارج بالايي دارد و او يك كارمند ساده بيش نيست و در اين معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ايشان را برنده كند و... آندره به خوبي منظور ويكتور را فهميد! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پويسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ايفل شد! فرداي آن روز وقتي آندره و كارگرانش به جرم تخريب برج ايفل توسط پليس بازداشت شدند، ويكتور لوتينگ كيلومترها از پاريس دور شده بود. در حالي كه در يك جيبش پول فروش برج بود و در جيب ديگرش رشوه! 2- هان ون ميگهرن (Han Van Meegeren) نقاش و كپيكننده آثار هنري، باهوشترين و زبردستترين جاعل تابلوهاي نقاشي، مردي كه سر نازيهاي آلماني كلاه گذاشت، مردي كه اگر كلاهبردار نميشد، بيشك يكي از مهمترين نقاشان قرن بيستم بود، در سال 1889 در هلند به دنيا آمد. از كودكي عاشق رنگها بود و در جواني با تأثير از نقاشيهاي دوره طلايي هلند، تابلوهاي زيادي خلق كرد. اما منتقدان، آثار او را بيروح و تقليدي و تكراري ناميدند و ميگهرن سرخورده از اين برخورد و براي اثبات تواناييهايش به منتقدان تصميم گرفت كه آثار بزرگان دوره طلايي همچون فرانس هالس (Frans Hals) و ورميه را كپي كند. ميگهرن با پشتكار زياد فرمول رنگهاي قديمي و نحوه ساخت بومهاي آن زمان را پيدا كرد. او كار را شروع كرد و آنقدر ماهرانه اين كار را انجام داد كه تيزبينترين كارشناسان نيز از تشخيص بدلي بودن آثار ناتوان بودند و ميگهرن با اطمينان كامل، در نقش يك دلال، تابلوهايش را بهعنوان آثار كشفشده دوره طلايي به مجموعهداران و گالريها فروخت. در همين دوران بود كه اروپا درگير جنگ جهاني دوم شد. يكي از مشتريان پر و پا قرص او، مارشال گورينگ از سران درجه اول حزب نازي آلمان بود كه علاقه فراواني به آثار نقاشان هلندي داشت و تعداد زيادي از كارهاي ميگهرن را به مجموعه خود اضافه كرد. اما زمانه بازي ديگري را در سر داشت. آلمانها در جنگ شكست خوردند و ميگهرن به جرم فروش ميراث فرهنگي هلند به نازيها بازداشت و در دادگاه متهم به خيانت به وطن شد كه مجازاتش اعدام بود. ميگهرن در دادگاه واقعيت را ابراز كرد، اما هيچكس حرفهايش را باور نكرد. تابلوهاي جعلي در دادگاه توسط كارشناسان مورد بازبيني قرار گرفت و همگي بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هيچكس باور نميكرد كسي بتواند با چنين دقت و ظرافتي اين آثار را جعل كند. ميگهرن از دادگاه درخواست كرد كه وسايل مورد نيازش را در اختيارش بگذارند تا در حضور همه يكي از آثار دوره طلايي جعل كند! ميگهرن از اتهام خيانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنري به زندان محكوم شد و چند سال بعد درگذشت. ميگهرن بهعنوان يك كلاهبردار در كار خود موفق بود، اما مشتري اصلي او گورينگ از او زيركتر بود. اسكناسهايي كه گورينگ در ازاي تابلوها به ميگهرن ميداد همگي تقلبي بودند! كلاهبردار وطني، مردي كه كاخ دادگستري را فروخت، حدود 70 سال پيش در شهريار متولد شد. ح.ك مردي بيسواد ولي باهوش بود و بيترديد اگر تحصيلات مناسبي داشت، به يكي از بزرگان ادب و علم كشور بدل ميشد. اما او از جواني به راهي غير از آن كشيده شد. حسين.ك با كلاهبرداريهاي كوچك روزگار ميگذراند، اما اين كارها براي مردي با هوش او كارهايي كوچك محسوب ميشدند. تا اينكه يك روز طعمه بزرگترين كلاهبرداري خود را در جلوي در سفارت انگليس شكار كرد؛ دو توريست آمريكايي (و طبعاً احمق!) كه به دنبال خريد يك هتل در ايران بودند. ح.ك آنها را به دفترش كه در خيابان گيشا بود دعوت كرد و در آنجا به آنها پيشنهاد خريد يك ساختمان بزرگ و مجلل را به قيمت بسيار مناسب داد. اين ساختمان، كاخ دادگستري بود كه در خيابان خيام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستري از آن استفاده ميشود. قرار بازديد از كاخ براي فرداي آن روز گذاشته شد و ح.ك همان روز عصر به آنجا رفت و با تطميع اتاقدار وزير وقت دادگستري، دفتر كار وزير را براي مدت يكساعت اجاره كرد. فرداي آن روز قبل از آمدن مشتريها، 200 جفت دمپايي پلاستيكي تهيه كرد و جلوي در اتاقهاي كاخ كه يك ساختمان اداري محسوب ميشد و در آن ساعت خالي بود، گذاشت. به اتاق وزير رفت و منتظر شكارهايش شد. آمريكاييها سروقت آمدند و ح.ك به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتي مشتريها درخواست ديدن داخل اتاقها را داشتند، به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپاييها، آنها را منصرف ميكرد. مشتريان ساختمان را پسنديدند و به پول رايج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ك پرداخت كردند و خوشحال از اين معامله پرسود، براي تحويل ساختمان 10 روز ديگر مراجعه كردند. اما همانجا بود كه فهميدند چه كلاه بزرگي بر سرشان رفته است. ح.ك همان روز معامله، به مصر فرار كرد و بعد از چند ماه زندگي در آنجا، به ايران بازگشت. اما در ايران بازداشت و به زندان محكوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامي فوت كرد.
چرا احمدی نژاد را خیلی دوست داریم؟ این ستون در آمدی بر درفشانی خانم سمیه توحیدلو من باب حب عشاق به معشوق است و به تشریح برخی دلایل که ایشان پیش از این در نوشته ای در یکی از نشریات این مملکت که با نام "چرا احمدی نژاد را دوست دارم؟" برای ان ذکر نموده اند . در آن نوشته به 7 صفت برجسته جناب معجزه اشاره شده بود که در این قسمت در تایید فرمایشات ایشان ما نیز جملاتی چند آورده ایم که در این ماه رحمت بی نعمت نمانیم. ١) آری احمدی نژاد را دوست داریم به خاطر بی باکی و شجاعتش : شجاعتی مثال زدنی که بانگ میدارد اسرائیل باید از نقشه حذف شود ولی در قبال دوستی با مردم اسرائیل سکوت و همایتی مثال زدنی را یاد اور میدارد. شجاعتی که به راحتی از سازمان ملل و هاله ی نور سخن میگوید و سپس فیلم این جریان را دروغ مینامد شجاعتی که میپذیرد تورم در همه جا بجز در محله ی خودشان وجود دارد شجاعتی که در قبال سوالات موهن به پیامبر برخوردی بسسسسیار قاطع نشان میدهد. شجاعتی که به ستاری فر در مورد ان 30 میلیون بشکه نفت گمشده در امارهای وزارت نفت جوابی نمیدهد ٢) آری احمدی نژاد را دوست داریم چون جایگاه ریاست جمهوری را شناخته است جایگاهی که باید در شرایط مناسب خبر از طرح دزدیدنش در سال گذشته در یکی از کشور های متحد بزند تا موجب استحکام روابط شود جایگاهی که باید به موقع از طرح ترورش در ایتالیا بوسیله ی گیت ها توسط دولت ان کشور سخن بگوید. جایگاهی که باید مخالفان خود را کمتر از بزغاله خطاب کند . جایگاهی که لازم میبیند نامه ای به بوش بنویسد و او را سرزنش نماید و دعوت به اسلام کند. ٣) آری احمدی نژاد را دوست داریم به خاطر اینکه پشت مردان درجه یک اش ایستاده است حمایتی که باعث برکناری پی در پی وزرایش میشود تا جایی که اگر وزیری برکنار شود باید تمام کابینه از دولت رای اعتماد بگیرد . حمایتی که محمد خوشچهره (مشاور تبلیغاتی ) را همواره راضی نگه میدارد. حمایتی که وزیر اقتصاد دولت را به اوج میرساند. حمایتی مثال زدنی در تشک کشتی او با وزیر کشور سابق خویش. ۴) آری احمدی نژاد را دوست داریم چون نداشتن تعارف با مردانی از کابینه اش نیز جالب است انقدر جالب که در قبال دعوت اقای مشایی از الیوراستون برای ساختن فیلم خود رضایتمندی نشان دهد انقدر جالب که در قبال دوستی با مردم اسرائیل بی تعارف به مشایی ماچ میدهد آنقدر که به خاطر نتایج درخشان ورزشکاران در المپیک از وزیر تربیت بدنی قدر دانی مینماید آنقدر که با هر مقاله ای که ف.ر مینویسد شوهرش پست خود را تحویل میگیرد ۵) آری احمدی نژاد را دوست داریم چون زبان مردمی خود را یافته است آنقدر که به راحتی میتواند پرده از کشف انرژی هسته ای توسط بچه ی 5 ساله در خانه اش بردارد. آنقدر که به مردم اعلام میکند که کجا ارزان است برای خرید آنقدر که براحتی تورم را درک میکند و واقعیات را از زبان مردمش میپذیرد آنقدر که کودک زنجانی را صاحب دوچرخه سازد آنقدر که متوجه وضع عیش مردم هست و نفت را سر سفره انها می اورد آنقدر که وقتی از او سوال میشود در مورد استفاده از نخبگان پاسخ میدهد من خودم نخبه ام. ۶) آری احمدی نژاد را دوست ایده ای دارد که سخت به آن باور دارد. تمام تلاشش را برای ایده اش می کند ایده ای که اصلا هیچ اعتقادی به دو شغله بودن ندارد ایده ای که عقیده دارد کشور نیازی به مدیریت و برنامه ریزی ندارد و سازمانی به این نام باید منحل شود ایده ای که عقیده دارد در دولتی که مدیریتش بر عهده ی خود اوست مافیا وجود دارد ایده ای که عقیده دارد با همه ضعف ها و تورم ها و بی عدالتی ها و مافیا ها امام زمان دارد کشور را مدیریت میکند. ایده ای که میگوید جوانان حق دارند هر طور که میخواهند بگردند که میگردند... ایده ای که رییس جمهور را در جایگاهی میبیند تا اینگونه بگوید که مخالفانش به اندازه بزغاله هم فهم و شعور ندارند. ٧) آری احمدی نژاد را دوست داریم چون داریم چون خوب بلد است خود را تبلیغ کند خوب بلد است انرژی هسته ای را که از سال 67 اغاز به کار کرده چون خبر خوش به ملت به نام خودم عرضه کند خوب بلد است داروی ایدز را که نتیجه زحمات هفت ساله بود را قبل از به نتیجه رسیدن چون خبری دیگر اعلام کند خوب بلد است که صدا و سیما را از تملق خود پر کند و از آن طرف دم از انتقاد های بیش از حد صداوسیما بزند خوب بلد است دولت خود را کریمه بخواند که مصداق بارز "اللهم ارزقنا دوله الکریمه " باشد خوب بلد است به کسی پست بالاتری عطا کند که شایستگی دارد و نه انکه تملق بیشتر دارد و یا کسی که او را پیامبر بخواند. خوب بلد است با وجود سوالات موهن وزیر اموزش پرورش را بهترین از اول انقلاب بخواند و مشایی را اسلام شناس معرفی کند. خوب بلد است دان هفت تکواندو افتخاری به خود بدهد. چرا خدا اجازه میدهد رنج ببریم؟ در کتب آسمانی آمده، "خداوند سرچشمه عشق است." حتی وقتی نگاهی به این "چرا؟" میاندازم، صداهایی را میشنوم که در گوشم زنگ میزنند، "مال ما این نیستیم که متعجب باشید چرا، مال ما این است که فقط انجام دهید یا ........." اولین مشکل در مواجهه با مشکل رنج کشیدن، نظریه قدیمی متداول بین خیلی از مسیحیهاست که اشتباه است بپرسیم، "چرا؟" نباید در مورد وجود انسان و مشکلات او از خدا گله کنیم. اما پیشنهاد من برعکس این است. پرسیدن "چرا" نه تنها اشکالی ندارد بلکه اولین قدم به سمت آشتی با پروردگار درخلال درد و رنج است و کاملاً با سنت کتب آسمانی هماهنگ است: حضرت موسی با قوم خود در بیابان به جانب خدا فریاد میزند، "خدایا چرا در حق این مردم بدی میکنی؟" و اگر هنوز هم متقاعد نشده اید، سخنان خود حضرت عیسی را بشنوید: "خدای من، خدای من، چرا من را به خودم واگذاشته ای؟" پس حالا که اینطور است، اجازه بدهید ما هم پیش برویم و بپرسیم، "چرا؟" "چرا خدا اجازه میدهد رنج ببریم؟" پرسش "چرا" به چهار نوع مشکل و سختی نمود دارد که منجر به رنج و بدبختی میشود. اجازه بدهید نگاهی اجمالی به آنها بیندازیم: 1. بلایای طبیعی 2. بیماریها 3. درد روحی و احساسی خیلی خوب یادم میآید شبی را که با چشمهای گریان رو به آسمان نگاه میکردم و از خدا میپرسیدم، "چرا؟ چرا بایداینطوری شود؟" و خوب یادم میآید که همان موقع سوال دیگری به ذهنم آمد که "آیا برای فرار از این فقدان، دست از تجربه عشق میکشی؟" 4. بدیهای انسانی نامهایی مثل جان واینه و جفری داهمر بعنوان نمونههایی از بدترین نوع شر در زمین در ذهن همه ما حک شده اند. تیم مک ویگ هم به آن لیست اضافه شده است. خوب گوش کنید. من کاملاً متقاعد شده ام که در صورت شر انسانی است که میتوان شیطان واقعی را دید. اینجا نکته مهمی است که درمواجهه با درد روحی و احساسی باید به یاد داشته باشید. وقتی آسیب روحی دیده ایم، به دنبال پاسخهای عقلانی و منطقی نیستیم. تصور کنید که به حادثه اوکلاهما نگاه میکردید و میپرسیدید، "خدایا چرا؟" و بعد یک فرمول علمی جادویی در آسمان با پاسخ ظاهر میشد... "به خاطر این است که x+y بر جذر y و...." آیا این راضیتان میکند؟ نه. راه حل اینجاست: ما دنبال پاسخ برای مغزمان نیستیم بلکه به دنبال مرحمی برای زخممانیم. وقتی آسیب روحی دیده ام، آسیب با مغزمان در ارتباط نبوده و روحمان را خدشه دار کرده است. بیشتر از اینکه به دنبال پاسخ چراهای خود باشیم، زجه میزنیم و از دردمان میگوییم. از این گذشته، آخرین باری که اتفاق فوق العاده ای برایتان افتاد و از خدا پرسیدید، "چرا من" کی بود؟ اجازه بدهید درسهایی برایتان عنوان کنم که شما را در دردها و ناراحتیها به خدا نزدیکتر میکند: 1. پرسیدن "چرا" از خدا اشتباه نیست. 2. خدا برای تنبیه ما رنج و ناراحتی نمیفرستد. 3. خدا در رنج و تنهایی ما را تنها نمیگذارد، او هم کنار ما رنج میکشد. نه، خدا وقتی ما درد میکشیم غایب نیست و درست کنار ماست. یکی از دوستانم میگفت که در بدترین و دردآورترین تجربه زندگیش به سمت خدا زجه زده است که "وقتی پسرم مرد کجا بودی؟" بعد صدایی نرم و آرام را شنیده که میگوید، "من همانجا بودم که تو بودی وقتی پسرم مرد." چرا درد و رنج و بدبختی زندگی ما را نابود میکند؟ چرا خدا اجازه همچنین چیزی را میدهد؟ هر پاسخ عقلانی به این سوال قاصر خواهد بود. فقط پذیرفتن اینکه خدا در همه دردها کنار ماست باعث میشود که از تاریکی بیرون بیاییم. و آخر اینکه انجیل به ما یاد میدهد که خدا هر اشتباهی را درست میکند، هر قلب شکسته ای را ترمیم میکند و هر دل خالی که به سمت او آمده را پر میکند. "...خدا خودش با آنها خواهد بود. هر اشکی را از صورتها میزداید. مرگ دیگر وجود نخواهد داشت. درد و زجه و ناراحتی دیگر وجود نخواهد داشت." در روزهای پایانی دوره ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش در آمریکا، مرکز پژوهشهای مجلس ایران در گزارشی موضوع حمله احتمالی آمریکا به ایران را در آخرین ماههای ریاست جمهوری جرج بوش را بررسی کرده و توضیح داده که چرا دولت جرج بوش به ایران حمله نکرد. مرکز پژوهشهای مجلس یک مرکز تحقیقاتی وابسته به مجلس ایران است و به نمایندگان این کشور مشورت می دهد و گزارش "برآورد احتمال حمله آمریکا به ایران در آخرین ماه حکومت بوش" برای نمایندگان مجلس تهیه شده است. این گزارش چنانکه از محتوی آن بر می آید بعد از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی باراک اوباما تهیه شده است ولی متن آن در آخرین روزهای ریاست جمهوری آقای بوش منتشر شده است. این گزارش چهل صفحه ای برای پاسخ به این نگرانی تهیه شده است که بعد از پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا"موضوع احتمال حمله نظامی آمریکا در آخرین ماه های حکومت بوش قوت گرفت." مرکز پژوهشهای مجلس ایران می نویسد: "استدلال این بود که نومحافظه کاران تندرو در این دولت (بوش) با اعتقاد به عدم قاطعیت دولت بعدی آمریکا در قبال ایران تلاش خواهند کرد تا قبل از واگذاری قدرت به دموکراتها، سناریوی اقدام نظامی ضد ایران را محقق سازند." روابط ایران و امریکا در سالهای اخیر با فراز و نشیب هایی همراه بوده است و اگر چه "رقابت فزاینده ایران و آمریکا در حوزه های استراتژیکی نظیر لبنان، عراق و فلسطین" وجود داشته اما مرکز پژوهشهای مجلس، نقطه اوج رویارویی ایران و آمریکا را در این سالها "رویکرد خصمانه امریکا نسبت به فعالیت های هسته ای صلح آمیز" این ارزیابی کرده است. به عقیده محققان مرکز تحقیقات وابسته به مجلس، دولت جرج بوش "تلاش زیادی کرد تا با ترفندها و تمهیدات مختلف روند هسته ای شدن جمهوری اسلامی ایران را متوقف و مانع از دستیابی کشورمان به این انرژی مدرن و استراتژیک شود." به عقیده مرکز پژوهشهای مجلس، "مهمترین اقدام آمریکا طی چند سال اخیر خارج کردن پرونده هسته ای ایران از فاز حقوقی و فنی و تبدیل آن به یک مسئله سیاسی بوده است." یکی از مصداق های برخورد سیاسی از نظر مرکژ پژوهشهای مجلس، ارجاع پرونده هسته ای ایران از آژانس بین المللی انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل بوده است. شورای امنیت سازمان ملل تاکنون پنج قعطنامه علیه ایران صادر کرده و از این کشور خواسته تا غنی سازی را متوقف کند اما ایران برای ادامه غنی سازی اصرار دارد و قطعنامه های شورای امنیت را غیرقانونی می داند. با این مقدمه محققان مرکز وابسته به مجلس ایران نتیجه می گیرند که خودداری ایران از تعلیق غنی سازی باعث شده تا "احتمال اقدام نظامی آمریکا بر ضد ایران" قوت بگیرد. بنابر این گزارش، از زمانی که جرج بوش ایران را در کنار کره شمالی و عراق محور شرارت نامید همواره موضوع احتمال حمله نظامی به ایران مطرح بوده است. زیرا برخی معتقد بودند که "محرکه هایی که موجبات اقدام نظامی واشنگتن بر ضد افغانستان و عراق را فراهم ساخت در مورد ایران نیز موضوعیت دارد." از نظر پژوهشگران مرکز وابسته به مجلس، حمله به افغانستان با موضوع حمایت طالبان از گروه القاعده به عنوان یک سازمان فعال تروریستی در قالب "مباررزه با تروریسم" و حمله به عراق نیز تحت عنوان"مبارزه با فعالیت های هسته ای غیر صلح آمیز رژیم صدام" و "مقابله با سلاح های کشتار جمعی" توجیه شد. در چنین شرایطی احتمال حمله به ایران قوت گرفت زیرا "ادعای حمایت از تروریسم و تلاش برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی از جمله سلاح های هسته ای" همواره علیه ایران مطرح بوده و "دو متغیری که محرک حمله آمریکا به هر دو کشور عراق و افغانستان بود" در مورد ایران نیز موضوعیت داشت. بخشی از این گزارش به بررسی استدلال های مخالفان و موافقان حمله به ایران در دولت بوش می پردازد و در آن شرح می دهد که چگونه نومحافظه کارانی که موافق حمله بودند از دولت بوش کنار گذاشته شدند و احتمال حمله نیز به مرور کاهش یافت. این گزارش دیک چنی معاون رئیس جمهور و جان بولتون نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل و سناتور جوزف لیبرمن را در گروه موافقان حمله به ایران قرار می دهد و رابرت گیتس وزیر دفاع و کاندولیزا رایس وزیر خارجه را در ردیف کسانی قرار می دهد که معتقد بودند "اعمال فشارهای سیاسی و اقتصادی به ایران" موثرتر از حمله نظامی است. از نظر مرکز پژوهشهای مجلس، استدلالی که موافقان داشتند این بود که حمله به ایران علاوه بر جلوگیری از فعالیت هسته ای ایران، نقش و نفوذ ایران را در کشورهای عراق، افغانستان، لبنان و فلسطین را محدود خواهد کرد. دلیل دیگر این بود که "به راه افتادن یک مسابقه تسلیحاتی در کل خاورمیانه نتیجه محتوم هسته ای شدن جمهوری اسلامی ایران خواهد بود" و تلاش سیزده کشور خاورمیانه بعد از جنگ عراق برای ساخت نیروگاه های هسته ای برای تولید برق در این جهت ارزیابی می شود و این کشورها به خاطر ورود احتمالی تهران به باشگاه سلاح های هسته ای در حال آماده شدن هستند. موافقان حمله همچنین معتقدند که روش های دیپلماتیک برای حل و فصل اختلافات با تهران "نامناسب و حتی خطرناک" است و "نمی تواند مشکل آمریکا را در برابر ایران حل کند زیرا که حکومت این کشور طی سه دهه نشان داده است که تمایلی برای سازگاری و همکاری با آمریکا ندارد." آنها گروه 1+5 را مثال می آورند و می گویند که "رد بسته های پیشنهادی ارائه شده از سوی این گروه توسط ایران خود دلیل محکمی برای بی نتیجه بودن اقدامات دیپلماتیک است." و تحریم های سیاسی و اقتصادی نیز بی فایده است چون کشورهای کره شمالی و عراق به رغم "مواجهه با تحریم های مختلف مسیر آشتی با جبهه غرب را ادامه ندادند." اضافه بر این، هواداران جنگ، ایران را متهم می کنند که "نیروهای سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران به عراق رفت و آمد می کنند تا در تدارک حملات بر علیه نیروهای آمریکایی مستقیما وارد عمل شوند و بر همین اساس ادعا می شود که جمهوری اسلامی ایران همانند لبنان در عراق نیز دست به یک جنگ نیابتی با آمریکا زده است." مرکز پژوهشهای مجلس نظرات این گروه را این طور بازتاب می دهد که " ایران از طریق فراهم کردن زمینه کشته شدن اتباع آمریکایی در عراق عملا وارد شرایط جنگی با ایران شده است و از این رو هیچ اقدامی جز حمله نظامی نمی تواند پاسخ مناسب برای اقدام ایران تلقی شود." برخی مدافعان حمله نیز ایران را با القاعده مرتبط می دانند و این کشور را به عنوان دولت حامی تروریسم می دانند و می گویند که "ایران به بنیاد گرایی در منطقه دامن می زند و از طریق تجهیز و تسلیح آنها به پرورش تروریسم در جهان مبادرت می ورزد. به ادعای آنها حمله به ایران مهمترین حامی تروریسم را از بین خواهد برد." دلیل دیگر هواداران جنگ با ایران این است که معتقدند "حفظ امنیت رژیم صهیونیستی از تهدید موشکی و هسته ای ایران یکی از وظایف مهم سیاست خارجی آمریکاست و انجام این وظیفه از طریق تدارک اقدام نظامی علیه تهران میسر و ممکن است." مرکز پژوهشهای مجلس ایران با برشمردن این استدلالها نتیجه می گیرد که هواداران جنگ معقتد بودند که دولت اوباما از اراده لازم برای مقابله با تهدیدات ایران، برخوردار نیست و برای همین تلاش می کردند تا در دو ماه آخر دوره ریاست جمهوری بوش "با تدارک اقدام نظامی علیه ایران و به طور مشخص تاسیسات هسته ای کشورمان روند افزایش توان هسته ای ایران را متوقف سازد." در مقابل هواداران جنگ، مخالفان حمله به ایران نیز دلایلی داشتند و معتقد بودند حمله نظامی نه تنها مشکلات آمریکا در رابطه با ایران را حل نخواهد کرد، بلکه می تواند به ظهور و تشدید تهدیدات دیگر بینجامد. اما به گزارش مرکز پژوهشهای مجلس ایران، مخالفت این گروه به این مفهوم نبود که آنها سیاست مسالمت آمیز را در قبال ایران دنبال می کردند بلکه آنها معتقد بودند که باید از "اقدامات عیر نظامی سختگیرانه نظیر اعمال فشار سیاسی و اقتصادی ضد ایران به ویژه از مجاری شورای امنیت سازمان ملل و تشکیل ائتلاف جهانی ضد ایران" استفاده کرد. بر اساس این گزارش، مخالفان حمله به ایران اقدام نظامی را بی حاصل می دانستند و معتقد بودند اطلاعات دقیقی از موقعیت تاسیسات اتمی ایران در دسترس نیست و پراکندگی این تاسیسات باعث می شود که بخشی از آن از حمله نظامی مصون بماند و به فعالیت خود ادامه دهد. علاوه بر این از نظر مخالفان جنگ، حمله امریکا می تواند ادعاهای ایران را در زمینه دستیابی به قابلیت بازدارندگی مشروعیت ببخشد و این کشور می تواند ادعا کند" برای جلوگیری از حمله مجدد به این کشور ناگزیر از دستیابی به سلاح اتمی است." مخالفان همچنان بر امکان حل و فصل مسئله هسته ای ایران از طریق ابزارهای دیپلماتیک تاکید دارند و می گویند که می توان با "افزایش تحریم ها شرایطی را فراهم ساخت که بر اساس آن تهران نهایتا به توقف فعالیت های خود متقاعد شود." از نظر این گروه، نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان و عراق با مشکلاتی مواجهند و قابلیت محدودی برای گسترش عملیات جنگی دارند و "در چنین شرایطی امکان تمرکز بر عملیات جدید از جمله حمله به ایران بسیار دشوار خواهد بود." به گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، مخالفان جنگ علیه ایران معتقدند که "تحرکات تروریستی در سراسر جهان خصوصا در منطقه خاورمیانه نتیجه حتمی رویارویی نظامی واشنگتن و تهران خواهد بود." به این دلایل مرکز وابسته به مجلس ایران مواردی را نیز اضافه می کند مبنی بر این که اگر به ایران حمله شود روابط آمریکا با متحدانش در منطقه خاومیانه و قدرتهای بزرگ نظیر چین و روسیه به هم خواهد خورد و به دلیل موقعیت ایران در میان کشورهای اسلامی، تظاهرات خیابانی در کشورهای اسلامی به راه خواهد افتاد و امنیت دفاتر، مراکز و سفارتخانه های آمریکا در خطر قرار خواهد گرفت. محققان مرکز وابسته به مجلس ایران در نهایت تاکید دارند که موافقان و مخالفان حمله نظامی به ایران در امریکا" در خصوص تهدید آمیز بودن برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران یا مخرب بودن فعالیت های ایران در عراق اختلافی با یکدیگر ندارند و در واقع هر دو گروه مخالف هسته ای شدن ایران بوده و آن را تهدیدی برای منافع ملی و امنیتی آمریکا به حساب می آورند." بر اساس این گزارش، مخالفان و هواداران جنگ در بعد مسائل داخلی ایران نیز با هم اختلاف نظر دارند. موافقان جنگ می گویند که حمله به ایران به گسترش اعتراض های داخلی و شورش های قومی منجر می شود و می تواند به تغییر رژیم در این کشور منجر شود اما مخالفان عقیده دارند که حمله نظامی اتحاد و وحدت ملی را افزایش می دهد و موقعیت جمهوری اسلامی را تقویت خواهد کرد. مرکز پژوهشهای مجلس ایران با بیان دیدگاههای دو طرف مخالف و هودار جنگ، می نویسد که "در حال حاضر نیز هر چه گرفتاری های آمریکا در عراق ادامه پیدا می کند توجیه جنگ با ایران برای نومحافظه کاران افراطی سخت تر می شود به ویژه آنکه بی اعتباری ادعاهای آنان در مورد موضوع سلاح های کشتار جمعی عراق که بهانه حمله به این کشور بود کاملا برای افکار عمومی در داخل و خارج آمریکا به اثبات رسیده است و به همین دلیل تدارک جنگی دیگر با ایران با احتمال دستیابی ایران به این قبیل سلاح ها بسیار دشوار شده است." مرکز پژوهشهای مجلس ایران می گوید که موقعیت هواداران جنگ در دولت آمریکا تضعیف شده است. در این گزارش از چهرهایی نظیر جان بولتون معاون سابق وزیر خارجه و نماینده سابق این کشور در سازمان ملل، پل ولفوویتز معاون سابق وزیر دفاع و رئیس سابق بانک جهانی و دونالد رامسفلد وزیر خارجه سابق این کشور به عنوان مدافعان جنگ یاد شده است. از نظر محققان مرکز وابسته به مجلس ایران، گزارش 16 نهاد اطلاعاتی آمریکا در دسامبر سال 2007 ضربه قابل توجهی به هواداران جنگ وارد کرد چون این گزارش نشان می داد که ایران "احتمالا زمانی دارای طرحی برای توسعه بمب هسته ای بوده اما آن را در سال 2003 متوقف کرده و تا اواسط سال 2007 نیز این طرح را از سر نگرفته است." بنابر بر نظر این گروه از پژوهشگران که به نمایندگان مجلس مشورت می دهند بخشی هایی از گزارش محمد البرادعی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی، موضع طرفداران جنگ را تضعیف کرد هر چند بخشی از این گزارشها " از جمله عدم تمکین ایران از قطعنامه های شورای امنیت بهانه هایی را برای دامن زدن به جنجالها علیه ایران فراهم ساخته است." از طرف دیگر از نظر این گروه از پژوهشگران، تشدید مشکلات آمریکا در عراق و "گزارش بیکر- همیلتون که خواستار مذاکره با ایران برای حل مشکلات آمریکا در عراق بود نیز هر چه بیشتر موضع هواداران جنگ با ایران را تضعیف کرد." به نظر مرکز پژوهشهای مجلس نتایج انتخابات ریاست جمهوری آمریکا " ضربه نهایی را به موقعیت تندروها در دولت بوش فراهم ساخت." از نظر این مرکز، شرایط موجود در آمریکا برای تحقق ایده های هواداران جنگ در خصوص ایران مهیا نیست و موقعیت آنها به شدت تضعیف شده است و "در حال حاضر مخالفان جنگ با ایران از موقعیت سیاسی و نفوذ بالاتری نسبت به هواداران جنگ برخوردارند." با این حال کارشناسان این مرکز اگر چه احتمال حمله امریکا به ایران را در آخرین روزهای حیات دولت بوش بسیار بعید برآورد می کنند اما در باره توانایی هوداران جنگ در دولت آینده آمریکا معقتدند که، "حداکثر موفقیت آنها(هواداران جنگ) در ارتباط با دولت کنونی امریکا می تواند مربوط به متقاعد کردن این دولت به دادن چراغ سبز به رژیم صهیونیستی برای حمله به ایران باشد." پیش بینی های سال 2009 مهمترين واقعه سال 2009 چه خواهد بود؟ باراك اوباما بدون شك مرد اصلي 2009 است. البته وقتي پردهها بالا رود او خواهد خواند "بله! ما ميتوانيم." و ما جواب خواهيم داد: "صبر كن رفيق"! در واقع سال 2009 سال صندوق راي خواهد بود. در هند، آفريقاي جنوبي، ايران و اسرائيل انتخابات برگزار خواهد شد. احتمال انتخاب جيكاب زوما در آفريقاي جنوبي و بنيامين نتانياهو در اسرائيل زياد است. به علاوه ممكن است مروان برغوتي، كه در اسرائيل زنداني است، رهبر غير رسمي فلسطينيها شود. بيشتر از همه انتظار چه را داريد؟ مردم انتظار دارند سال 2009 سال تغيير باشد و هيجان سياسي فراواني در سراسر جهان وجود دارد. اكثر اين هيجان را باراك اوباما به وجود آورده است و حضور او در كاخسفيد حتما تغييراتي را در پي خواهد داشت. زندان گوانتانامو بسته خواهد شد و احساسات ضدآمريكايي در اكثر نقاط جهان كاهش خواهد يافت. انتخابات در ايران و افغانستان به مباحثاتي تازه در مورد اسلام سياسي دامن خواهد زد. فكر ميكنيد امسال ديگر چه اتفاقهايي - با احتمال كمتر - رخ ميدهد؟ نسل جديدي از جوانان جوامع غربي كه در دوران "اشتغال كامل" بزرگ شدهاند ركود شديدي را تجربه خواهند كرد. اين براي آنها بهشدت دشوار خواهد بود. تاثيرات اين ركود بزرگ، جهاني خواهد بود. چين در بيستمين سالگرد سركوب قيام سياسي "تيانآنمن" شاهد آغاز موج جديد شورشهاي خياباني خواهد بود. اينبار معترضان دانشجويان دموكرات نيستند، اينبار كارگران گرسنه شورش خواهند كرد. دوست داريد امسال با چه كسي مصاحبه كنيد؟ با رابرت موگابه. وقتي اعلام ميكند كه قرار است در هارد تاك شركت كند قيافهاش ديدني است. مهمترين واقعه سال 2009 چه خواهد بود؟ ماه عسل ادامه خواهد داشت: من فكر ميكنم مهمترين واقعه سال 2009 تغيير زندگي آمريكاييها توسط دولت اوباما خواهد بود. آمريكاييها كه از وقايع داخل و خارج خانه خسته شدهاند به تيم جديد اجازه خواهند داد كه تلاششان را بكنند. من حس ميكنم اين روند ظاهري غيرايدئولوژيك خواهد داشت اما به هر حال آمريكا به شدت تغيير خواهد كرد. اوباما در حوزههاي تامين اجتماعي و تحقيقات عملي به اصلاحات دست خواهد زد و راهحلهايي منطقي براي مشكلات ارائه خواهد كرد. بيشتر از همه انتظار چه را داريد؟ جمهوريخواهان آمريكايي دوباره خود را سازماندهي ميكنند. ميان جناحهاي مختلف جمهوريخواه - مثلا سارا پيلين و هوادارانش با ديگران - تنشهاي شديدي رخ خواهد داد. فراموش نكنيم كمتر از دو سال ديگر در آمريكا انتخابات مياندورهاي برگزار ميشود. فكر ميكنيد در سال 2009 چه اتفاقهايي - با احتمال و كمتر - رخ دهد؟ اينكه من آمريكا را ترك كنم! دوست داريد امسال با چه كسي مصاحبه كنيد؟ با جو بايدن، معاون باراك اوباما. او مراقب حرفهايش نيست و ممكن است در هر مصاحبه چيزهاي ارزشمندي بر زبان بياورد. مهمترين واقعه سال 2009 چه خواهد بود؟ تاثيرات ركود اقتصاد جهاني. ماجرا بر همهچيز تاثير خواهد گذاشت، از تلاشها براي كاهش انتشار گازهاي گلخانهاي گرفته تا برنامههاي زيربنايي در عراق و افغانستان و جمهوري دموكراتيك كنگو. در مورد زيمبابوه هم بايد شاهد ماجراهاي عجيبي باشيم. آيا موگابه ميتواند كشور را در كنترل داشته باشد يا سقوط اقتصادي به انهدام كامل زيمبابوه منجر ميشود؟ بيشتر از همه انتظار چه را داريد؟ خيلي دوست دارم ببينم دولت اوباما در روند صلح خاورميانه چه نقشي بازي خواهد كرد، يا در مناقشه هند و پاكستان. آيا در اوضاع دارفور سودان تغييري به وجود خواهد آمد؟ فكر ميكنيد در سال 2009 چه اتفاقهايي - با احتمال كمتر - رخ دهد؟ باز هم حواس همه دنيا به اوباما خواهد بود! دوست داريد امسال با چه كسي مصاحبه كنيد؟ رهبران طالبان. دوست دارم بدانم آنها واقعا چه ميخواهند. مهمترين واقعه سال 2009 چه خواهد بود؟ مهمترين واقعه امسال نه ركود اقتصادي كه بازسازيهاي هرچند كوتاهمدت و كوچك اقتصاد خواهد بود. كشورهاي عضو گروه 7 هر كاري خواهند كرد تا بحران را به پايان برسانند. البته به اعتقاد من هرگونه تغييري در اوضاع اقتصادي كنوني كوتاهمدت خواهد بود. ركود كنوني طولانيمدت است! بيشتر از همه انتظار چه را داريد؟ ممكن است دستگاه قضايي آمريكا تعدادي از بانكداران برجسته يا صاحبان موسسات مالي را، كه در تشديد بحران اقتصادي كنوني نقش داشتهاند به محاكمه بكشاند. بهعلاوه در چين شاهد اعتراضهاي طبقه كارگر خواهيم بود. فكر ميكنيد در سال 2009 چه اتفاقهايي - با احتمال كمتر - رخ دهد؟ تاثيرات بيكاري بر مردم اصلا جالب نخواهد بود. جوانان كمتر از گذشته ميتوانند به كلوپهاي شبانه و روزانه بروند. من نميدانم واكنش آنها چه خواهد بود. مهمترين واقعه سال 2009 چه خواهد بود؟ آزمايش باراك اوباما بهعنوان رئيسجمهور. آيا او ميتواند ايالاتمتحده و دنيا را تغيير دهد؟ بيشتر از همه انتظار چه را داريد؟ تغيير آغاز شده است. تغيير در دولتها و در بخش خصوصي. تغيير در زيمبابوه، خاورميانه، ايران، افغانستان و پاكستان. فكر ميكنيد در سال 2009 چه اتفاقهايي - با احتمال كمتر - رخ دهد؟ با اين اوضاع بد اقتصادي مبارزه با گرم شدن زمين را بايد فراموش كنيم. دوست داريد امسال با چه كسي مصاحبه كنيد؟ البته با باراك اوباما. بعد از او با كيم جونگايل رهبر كرهشمالي و سران بلندپايه چين. چه نيرويي ملتها را به حركت در ميآورد؟ نويسنده : تولستوى / عزت الله فولاد وند تولستوى (1828 ـ 1910) از نامدارترين مردان جهان و از بزرگترين هنرمندان غرب است. داستانهاى او آناكارنينا و مرگ ايوان ايليچ و بويژه جنگو صلح از شاهكارهاى خلاقيت آدمى و از جمله مواريث جاودان بشرى است. او نه فيلسوف بود و نه مورخ، اما از آنجا كه خاطرش پيوسته بهسرگذشت و سرنوشت بشر مشغول بود و تاريخ آينه غم و شادى و شكستها و پيروزيها و سعادت و شقاوت آدمى است، جاى جاى در جنگ و صلحصفحاتى وقف تأملاتى درباره تاريخ شده است. تولستوى در اين مواقع بينشهاى ژرف و آگاهى عميق از مشكلات تحقيق تاريخى و باريك انديشيهاىانتقادى شگفتانگيز درباره تاريخنگارى به ظهور مىرساند كه، به عقيده ما، مطالعه آنها براى علاقهمندان به فلسفه تاريخ ضرورى است. تاريخ جديد اعتقادات روزگار باستان را رد كرده است بىآنكه برداشتى نو به جاى آن بياورد، و مورخان پس از رد اقتدار ايزدىپادشاهان و ايمان قدما به «تقدير»، ناچار شدهاند از راهى ديگر باز به همان نتيجه برسند، يعنى بپذيرند كه (1) ملتها را افراد هدايتمىكنند، و (2) هدفى شناخته شده وجود دارد كه ملتها و عموماً بشريت به آن مىگرايند. ... چون ایمان دارم بهار می آید ظلمت و سرمای زمستان در نظرم هیچ است!! سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت برترین موضوعات جستجو گوگل در سال 2008 به گزارش خبر نیوز ، 72/7 درصد از كاربران سايت اينترنتي فيفا معتقدند كه علي دايي تاثيرگذارترين سرمربي سال 2008 بوده است.در اين نظرسنجي «لوئيس آراگونس» سرمربي تيم ملي فوتبال اسپانيا كه توانست اين تيم را به قهرماني يورو 2008 برساند با 39/28 درصد در صدر اين نظرسنجي قرار گرفته است.
در گزارشی که به عنوان بیلان سالانه، روز سهشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۸ از سوی گزارشگران بدون مرز انتشار یافت، آمده است که عراق برای ششمین سال پیاپی، ناامنترین کشور برای روزنامهنگاران است. در سال ۲۰۰۸ در عراق ۱۵ روزنامهنگار جان خود را به خاطر فعالیت حرفهای از دست دادهاند. دومین کشور خطرناک برای روزنامهنگاران پاکستان است. در سال ۲۰۰۸ در این کشور ۷ روزنامهنگار کشته شدند. یکی از دلایل این تلفات، درگیری میان شبهنظامیان اسلامگرا و نیروهای امنیتی پاکستان در مناطق قبیلهنشین پاکستان است. گزارشگران بدون مرز سومین کشور ناامن را فلیپین معرفی کردهاند که ۶ روزنامهگار در یک سال اخیر در این کشور به قتل رسیدند. مسبب این قتلها، خشونتهای سیاسی و جرائم جنایی در فلیپین ذکر شده است. در افریقا شمار اعدام روزنامهنگاران از ۱۲ مورد در سال ۲۰۰۷ به ۳ مورد در سال ۲۰۰۸ کاهش یافت. با اینحال به نظر گزارشگران بدون مرز، این امر ناشی از افزایش تدابیر حمایتی به سود روزنامهنگاران نبوده است. بلکه بیشتر ناشی از خروج رسانهها از مناطق درگیری، مانند سومالی بود. علاوه براین، در مناطق بحرانی افریقا بسیاری از روزنامهنگاران از فعالیت مطبوعاتی دست میکشند و یا به کشورهای دیگر پناه میبرند. سومالی در سال ۲۰۰۷ دومین کشور خطرناک برای فعالیت روزنامهنگاران بود. بزرگترین زندان روزنامهنگاران چین با ۳۰ روزنامهنگار دربند در سال ۲۰۰۸ نیز همچنان بزرگترین زندان برای روزنامهنگاران بود. کوبا با ۲۳ روزنامهنگار زندانی در ردیف دوم قرار دارد. در سال ۲۰۰۸ دستکم ۲۹ روزنامهنگار به دلایل سیاسی و یا انگیزههای جنایی، ربوده شدند. در یک سال اخیر در افغانستان ۷ روزنامهنگار، در سومالی و مکزیک هر کدام ۵ نفر و در عراق ۴ روزنامهنگار ربوده شدهاند. تمرکز روی اینترنت احکام اعدام و بازداشتهای سیاسی در میان روزنامهنگاران در یک سال اخیر کم بود. اما این به معنای آن نیست که وضعیت در زمینه آزادی مطبوعات بهتر شده است. با افزایش نقش و اهمیت رسانههای آنلاین و وبلاگها، دولتها اقدامهای محدودکنندهی خود را بر روی اینترنت متمرکز کردهاند. در چین برای نخستین بار فردی کشته شد که به عنوان "روزنامهنگار شهروندی" فعال بود. وای ونهوا، روز ۷ ژانویه، زمانی که درحال فیلمبرداری از یک درگیری پلیس با تظاهرکنندگان بود، مضرب شد و سپس جان خود را از دست داد. درسال ۲۰۰۸ در مجموع ۵۹ وبلاگنویس پشت میلههای زندان بودند. اقدامها برای سانسور اینترنت و بستن وبسایتها در ۳۷ کشور جهان ثبت شده است. از جمله سانسور ۱۶۲ وبسایت در سوریه، ۹۳ وبسایت در چین و ۳۸ وبسایت در ایران. در گزارش بیلان سالانهی گزارشگران بدون مرز گفته میشود، سانسور و توقیف رسانهها در یک سال اخیر به حدود یک سوم کاهش یافت. با این حال این امر به عنوان ابزاری برای مقابله با آزادی مطبوعات، همچنان در بسیاری از کشورها به شکل روزمره اعمال میشود. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۸ در چین ۱۳۵ رسانه، در برمه ۸۵ رسانه، در ایران ۲۷، در مالزی ۲۵ و در پاکستان ۱۹ روزنامه و نشریه توقیف شدهاند. اضافی به خوانیم:
سازمان بینالمللی "گزارشگران بدون مرز" در آخرین نشست سالانه خود که روز شنبه (۱۱ اکتبر) در شهر بایو در شمال فرانسه برگزار شد، یاد روزنامهنگارانی را زنده داشت که در انجام وظیفه اطلاعرسانی و به دلایل سیاسی جان خود را از دست دادهاند. امسال دهها نام تازهی دیگر بر ستونی حک شد که برای تجلیل از قربانیان جامعه روزنامهنگاران برپا شده است. به این لیست اخیرا دو نام آلمانی اضافه شده است. سازمان "گزارشگران بدون مرز" نام ۸۷ روزنامهنگار را در اختیار دارد که در سال ۲۰۰۷ جان خود را حین انجام وظیفه خبررسانی از دست دادهاند. برخی از این افراد در میدان جنگ به خاک و خون غلطیدند و برخی دیگر هدف خشم و نفرت تروریستها یا حاکمان مستبد قرار گرفتند. تروریستهایی که انبوه مردم بیدفاع را برای اهداف مبهم و پوچ خود قربانی میکنند، ابایی ندارند که روزنامهنگاران را گروگان بگیرند و برای گرفتن باج یا مزایای دیگر از آنها استفاده کنند. برای آنها هیچ اهمیتی ندارد اگر در این داد و ستد روزنامهنگار جان خود را از دست بدهد. آنا پولیتکوفسکایا، روزنامهنگار روس، که جان خود را بر سر شغل خود گذاشت حاکمان ستمگر و مستبد که مایل نیستند از مفاسد و جنایتهای آنها خبری منتشر شود، به سادگی به قتل روزنامهنگاران حکم میدهند. نمونهای از این فجایع قتل آنا پولیتکوفسکایا، خانم روزنامهنگار جسور روس، بود که در هفتم اکتبر سال ۲۰۰۶ در مسکو به ضرب گلوله از پای در آمد، زیرا تبهکاران و غارتگران از افشاگریهای شجاعانه او به خشم آمده بودند. کارن فیشر، خبرنگار سی ساله، در کنار شریک زندگی خود، کریستیان اشتروه، از سوی خبرگزاری دویچه وله برای سفری تحقیقاتی به افغانستان رفته بودند. آنها تنها چند روز پیش از پایان سفر در مسیر مزارشریف به بامیان، به دست افراد مسلح ناشناس ربوده شدند. انگیزه قتل آن دو روشن نبود و تنها پس از مدتها کندوکاو روشن شد که دو ژورنالیست آلمانی در دفاع از حقوق بشر و آزادی بیان جان باختهاند. خبرنگاران بدون مرز در مراسم سالانه خود یاد تمام روزنامهنگارانی را زنده داشت که در شرایط خطرناک، با فداکاری وظیفه خود را دنبال میکنند. باید با تأسف اقرار کرد که این حرفه همچنان با مشکلات و مخاطرات فراوان همراه است. در سال جاری وضعیت روزنامهنگاران بهتر نیست و آنها برای انجام وظیفه خود همچنان قربانی میدهند. هماکنون بیش از ۱۳۸ روزنامهنگار پشت میله زندان هستند و از آغاز سال میلادی تا کنون، دستکم ۳۱ خبرنگار جان خود را بر سر حرفه خود گذاشتهاند. هنگامی که سکوت اطرافت را فرا بگیرد روحت شروع به نواختن می کند... بتهوون ... ...دیدم که شعرهایشان را ضبط کردهاند و صداگذاریهایشان هم انجام شده. با هم قرار گذاشتیم تا من سر تمرینهایشان بروم. رفتم اتاق تمرین آنها که در واقع همان زیرزمین خانه پیام بود و همان روز در سال 87 شد جرقه آشنایی من و آریانیها. آن روز هم همین هسته اولیه آریان یعنی «پیام»، «علی پهلوان»، «نینف امیرخاص»، «سیامک خواهانی» و «شراره فرنژاد» و دخترخالههایش «سحر» و «ساناز» کاشمری هم حضور داشتند. تنها آرزویی که در آن روزها این گروه داشتند این بود که فقط یک بار روی سن بروند، کنسرتی بدهند و همین! بنابر دلایلی همیشه بلندپرواز بودهام و همیشه با این حس زندگی کردهام، آن روز هم به آریانیها گفتم که از این بعد دیگر به بقیه کارها کاری نداشته باشند. به آنها گفتم که شما کنسرت خواهید داد، آلبومتان منتشر میشود و به زودی معروف میشوید. پیش از من هم چند نفر اجرای آریان را دیده بودند اما حاصلی نداشت. همان آشنایی در زمستان آن سال باعث شد تا کنسرت 14 و 15 فروردین 79 در تالار حرکت برگزار شود؛ آن هم در شرایطی که هنوز آلبومی منتشر نکرده بودند. مردم هم استقبال بینظیری داشتند با اینکه هیچ تبلیغی برای گروه نکرده بودیم. بلیطها دست خود آریانیها بود و در تعطیلات نوروز که اغلبشان در شمال بودند آنها را به هرکسی که میشناختند فروخته بودند. این کنسرت انگیزهای شد برای انتشار آلبوم که 20 شهریور همان سال بود. 2 این روزها آریان دور دنیا را زده، اولین گروه پاپ مختلط ایرانی است که بعد از انقلاب شروع به فعالیت کرده و خارج از مرزها کنسرت داده است، عضو اتحادیه هنرمندان چیره دست آمریکاست و تا مرحله نیمهنهایی مسابقه بهترینهای موسیقی بیبیسی پیش رفته و خیلی چیزهای دیگر.... من احساس میکنم که «آریان» در دورانی به موسیقی ایران معرفی شد که مردم ما حسرت موسیقی مجازی که دوستش داشته باشند را بر دل داشتند. آریان در آن روزها معرفی شد و شاید کمی کلیشه به نظر بیاید؛ اما من همیشه آرزو داشتم برای مردم کاری کنم که دوست دارند توانستم به این آرزویم برسم. تو احمقي بيش نيستي! شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: "نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟" واتسون گفت:"ميليون ها ستاره مي بينم".هلمز گفت: "چه نتيجه اي مي گيري؟". واتسون گفت: "از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد ". شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقي بيش نيستي! نتيجه ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند.
خطر قطع شدن اینترنت ایران جدی است!
خبرگزاری آفتاب - لیلا باران چشمه : خطر قطع اینترنت ایران بوسیلهی آمریکا یک خطر جدی است و اگر آمریکا این کار را انجام دهد، در عرض یک روز مخابرات ایران دچار مشکلات جدی خواهد شد و کلیهی سیستمهای مخابراتی، سرویس VOIP، سرویس تلفن همراه و سرویس اینترنتی دانشگاهها و مراکز آموزشی، اطلاعات فرودگاه از کار میافتد.
ازدواج با مسلمان یعنی کوهی از مشکلات!!
رییس ادارهی ملی اطلاعات آمریکا: ایران در پی بمب اتمی است!!

روزی خبر رسید که به زودی جزیره زیر آب خواهد رفت.همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند.
اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند.
چون او عاشق جزیره بود.وقتی جزیره کاملا به زیر آب فرو می رفت ... عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.
غرور گفت : ( نه . من نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف می کنی )
غم در نزدیکی عشق بود.پس عشق به او گفت:اجازه بده تا من با تو بیایم.غم با صدای حزن آلودی گفت:( آه ... عشق.من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تنها باشم. )
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.
آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر نا امید شده بود که ناگهان صدای سالخورده ای گفت :
بیا عشق من تو را خواهم برد
عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد.و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کردند.وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که نجاتش داده چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد عالمی رفت و از او پرسید ( آن پیرمرد که بود ؟ )
عالم پاسخ داد ( زمان )
عشق با تعجب گفت : ( زمان ؟؟ اما چرا او به من کمک کرد ؟! )
عالم لبخندی زد و گفت : زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است ... !

زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که به او توجه کنید و بعد از او دور شوید (تواین)
با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید ولی همانطور که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید (وایلد)
کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت بی زار میشود و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند (ولتر)
از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند ( دیل کارنگی)
ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید (سامبرست)
زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او را می فشارد (ویکتور هوگو)
بوسه مرد علامت عشق و بوسه زن علامت تسلیم اوست (بال زاگ)
در میان جانوران 3 جانور هستند که اکثر اوقات خود را صرف آرایش میکنند گربه-مگس و زن (شارل بوآیه)
در زندگی یک مرد 2 روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود و روزی که او را به خاک می سپارد (ویکتور هوگو)
نگهبان زن زشتی اوست (مثل عربی)
هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج ترغیب کنید (برنارد شاو)
راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد (پوشکین)
مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج می سازند، اما زنان از 2گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)
زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو))
گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا)
در برخورد با تازه عروس مردها به صورتش نگاه میکنند و خانمها به لباسش (دیکنز)
زنها فقط 2روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی و روز مرگ (برنارد شاو)
بهترین سفارش نامه زن، زیبایی اوست که در همانجا قابل قبول است (ارسطو)
زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله)
شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که بیش ازحد خود را فریب می دهد (لاروشنوکو)
زن، شیطانی است کامل تر و شیطان تر (ویکتور هوگو)
اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)
اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز)
برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که حس کند کسی اورا دوست ندارد (اعرابی)
اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی)
مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو)
و در آخر
ممکن است که از امواج دریا نجات یابید، ولی از دست زنها خیر
خاتمی:
نظام مورد توجه ما ، این نبود
اگر رضایت مردم از نظام بیشتر شده چرا آنچه را در دل دارند نمی توانند بگویند. به گزارش خبر نیوز ،رئیس جمهور سابق کشورمان با تاکید بر اینکه «اقلیت مجلس با این تنگناهایی که وارد مجلس شد، ارزش یک اکثریت را دارد»، با اشاره به انتخابات ریاست جمهوری آینده گفت:«امیدوارم مردم هم اطمینان داشته باشند رایشان اثر گذار است و هیچ کس با شرایط نا برابر وارد صحنه نمی شود و واقعا معلوم باشد دست خاصی پشت فرد یا جریان خاصی نیست، مردم رای بدهند هر چه از صندوق در بیاید مبارک خواهد بود.»
وی با اشاره به آئین نامه جدید مجلس، تاکید کرد:«بسیار متاسفم از اینکه در آیین نامه جدید مجلس، دستگاههایی که از امکانات عمومی استفاده می کنند و در مقابل اختیارات و حقوقی که دارند باید مسئولیت داشته باشند؛از حیطه نظارت مجلس و تحقیق و تفحص خارج شدند.»
سید محمد خاتمی با بیان اینکه «این مجلس خدمات بزرگی داشته است»، اظهار داشت:«اقلیت مجلس هم وظایف خود را شناخته و اجمالا در جریان تلاش دوستان هستم؛کارهای مهمی انجام شده که شاید خیلی روی آن تبلیغ نکنید ولی کارهای انجام شده و آنچه در دستور کار بوده و هست ؛کارهای مهمی است و انشالله همه در انجام وظایف موفق باشید.»
وی در ادامه گفت:«ما باید از نظامی بترسیم که در جامعه آن، فرهنگ واقعی مردم و موجود در جامعه با فرهنگ رسمی و نظام رسمی حاکم فاصله داشته باشد.آیا رضایت مردم از آنچه رسما مطرح می شود از آن زمانیکه امام(ره) بودند بیشتر شده یا کمتر؟پس این همه نفاق و دروغ و ریا برای چیست؟»
آیندهی نگرانکنندهی روزنامهنگاری با کیفیت
مايكل هارت گیتاریست آمریکایی ،اولین خواننده در این کشور است که ترانه ای درباره تجاوزات اسراییل در غزه می خواند . وی با تاثیر گرفتن از صحنه های کشتار وویرانی که هم اکنون در غزه جریان دارد ،ترانه ی خود را به روحیه ی تسلیم ناپذیری فلسطینیان اختصاص داد .

![]()
وی سراینده وآهنگساز ترانه ای است که پدیده ی تجاوزات اسراییل علیه فلسطینیان را بازگو می کند ، تجاوزاتی که قربانیان خود را در هیاهوی بمب های منوری که شب های غزه و چهره های غیرنظامیانی که در جستجوی پناهگاه هستند را روشن می کند ،از میان "کودکان وزنان " قربانی می گیرد و ویرانی "مساجد ،منازل ومدارس" قابل رؤیت می سازد .
شعر این ترانه میگوید درحالی که همه چیز در معرض این تجاوزات قرار گرفته ،"رهبران واهی" به بحث وجدل درباره ی این که مقصر کیست مشغول هستند ، "سخنان ناتوان" آنان هنگای که بمب ها همچون باران اسیدی فرو می بارند مانع آن نخواهد شد .
هارت ترانه ی خود را درفضایی آمیخته از غبار برخواسته از ویرانه ها وبمباران به پایان می رساند و تاکید می کند هنوز صدایی می آید که می گوید ، "امشب در غزه .. بدون نبرد .. هرگز تسلیم نخواهیم شد ".
گفتنی است که هارت کارهای مشترکی با برجسته ترین هنرپیشگان آمریکایی مانند ويل سميت ، ناتالي كول ، جسيكا سيمبسون و دیگران دارد . هارت با انتشار بیانیه ای که نسخه ای از آن چهارشنبه 14-1-2009 در اختیار خبرگزاری "أمريكا إن أرابيك" قرار گرفته است می گوید : " به خاطر این همه پشتیبانی ، و دعایی که برای مردم غزه می شود مراتب امتنان خود را به شما اعلام می دارم ".
وی افزود روی سایت اینترنتی وی آمده است : "خواهشمند است پس از دانلود کردن این ترانه...بهای آن را به سازمان های خیریه ای که درزمینه کمک به مردم فلسطین فعال هستند پرداخت کنید ".
وی خواهان پرداخت مستقیم مبالغ به آژانس کمک رسانی به پناهندگان فلسطینی وابسته به سازمان ملل متحد (آونروا) شده ، واز هواداران خود نیز خواسته است به منظور پایداری در برابر تجاوزات اسراییل به فلسطینیان کمک های مالی کنند .
ترجمه فارسی ترانه "تسلیم هرگز":
تشعش نور سفیدی دیدگان را کور می کند
وآسمان غزه را شب هنگام روشن .
مردم برای یافتن پناهگاهی سراسیمه اند
آنان نمی دانند آیا مرده اند ویا زنده اند
و تانک ها وهواپیما در راه .
آتشباران ویرانگر در پیش
دیگر چیزی باقی نمی ماند
فریادی دود را می شکافد :
تسلیم هرگز
امشب تسلیم بدون نبرد هرگز
مساجد ، منازل ومدارس مارا بسوزانید
اما روح ما نخواهد مرد
ما زانو نخواهیم زد
امشب تسلیم بدون نبرد هرگز.
زنان وکودکان شب های پی در پی کشته می شوند وجان می سپارند
در حالی که رهبران واهی در سرزمین های دور دست
به بحث درباره تعیین مقصران جنگ نشسته اند،
اما سخنان ناتوان آنان سودبخش نیست ،
هنگای که بمب ها همچون باران اسیدی فرو می بارند
با این همه در میان آمیخته ای از اشک ، خون ودرد ،
بازهم می توانی بشنوی صدایی را که فضای دود آلود را می شکافد ،
و می گوید تسلیم هرگز
امشب بدون نبرد تسلیم هرگز
مساجد ، منازل ومدارس مارا بسوزانید
اما روح ما نخواهد مرد
ما زانو نخواهیم زد
امشب تسلیم بدون نبرد هرگز

منفردزاده: صدای فرهاد برایم هر روز همیشهتر از دیروز است
اسفندیار منفردزاده را باید یکی از فوق العادههای عرصه موسیقی ایران دانست. او البته سالهاست دور از ایران به زندگی مشغول است اما آثاری که از خود به جای گذاشته سبب شده با آمدن نامش بهترین خاطرهها در ذهنمان متبلور شود. این مطلب اما معرفی منفردزاده نیست بلکه میخواهیم از زبان او در مورد سالها و روزهای در کنار فرهاد مهراد بودنش بشنویم.
منفردزاده در جایی گفته بود: «سالهای سال با فرهاد زندگی کردم و در کنارش روزهای پر حادثهای را تجربه نمودم پس اگر ادعا کنم با روحیاتش به خوبی آشنایم حرفی به گزاف نپرداختهام. من فرهاد را خوب میشناختم...
او عاشق ترانههایی بود که کلامی معترضانه داشته و در عین حال عشق را القا کند، با این وسواس به دنبال گردآوری یک آلبوم میرفت . فرهاد آرام بود و با آرام بودنش به اطرافیان خود آرامش تقدیم میکرد. عصبانی نمیشد، بذلهگو هم نبود. انگار برایش همه چیز تعریف شده بود. یعنی میدانست از چه کسی باید چه بخواهد. همین امر به فرهاد کمک میکرد لحظه به لحظه پیشرفت داشته باشد. به معنای سادهتر وقتش را برای آزمون و خطاها تلف نمیکرد و کمتر به حاشیه میزد.
او در حرفهاش نیز بسیار علاقمند نشان میداد. یک عاشق واقعی که میتواند با حرفهاش ارتباط تنگاتنگ برقرار کند. فرهاد علم موسیقی، ادبیات و سازشناسی هم داشت و اصلا به خاطر همین حسنها بود که در کار کردن با وی هیچگاه دچار مشکلات حاد نشدم. من و او زوج خوبی را با هم در موسیقی تشکیل داده بودیم و ماحصل عملکردمان نیز فروش خوب آلبومهای فرهاد را در پی داشت».
منفردزاده آشناییاش با فرهاد را در یک گفت و گوی تلویزیونی اینگونه تعریف میکند: «بر روی ترانه «محمد(ص)» نت نوشتم و آهنگ ساختم. مدتی طول کشید که در ذهنم خوانندههای مختلف را که بتوانند این ترانه را به بهترین نحو اجرا کنند مورد مطالعه قرار دادم اما چه خوانندههای گمنام و چه خوانندههای پرطرفدار چنین کاری را با چونان تفکری که در ذهن داشتم نمیتوانستند پیاده کنند. این شد که به دنبال یافتن یک استعداد افتادم تا شنیدم خوانندهای جوان به تازگی از اروپا به تهران آمده و صدایی بسیار خوب و تکنیکی و در عین حال عجیب دارد. به وی پیشنهاد کردیم این ترانه را در استودیو به مثال یک خواننده که قرار است تست بدهد اجرا کند. او «فرهاد مهراد» بود که همان روز به قدری با ظرافت و جدی کار را خواند که مجاب شدیم فقط با خودش کار کنیم. خلاصه ترانه خوانده شد و به میان مردم رفت، همان موقع بود که سیل توجهات به سوی فرهاد روانه شد. تا سالهای سال این سوال در ذهنم وجود داشت که چگونه میشود جوانی چندین سال در اروپا زندگی کند و در بازگشت بتواند با تمام احساساتش یک ترانه مذهبی را به بهترین شکل ممکن بخواند؟
جواب این سوال را البته سالها بعد گرفتم، زمانی که متوجه شدم او انسانی بسیار اخلاق گرا و متعصب به اعتقاداتش است. اعتقاداتی که به او اجازه نمیداد سراغ هر سبکی از موسیقی برود. زمان طولانی از دوستیمان با فرهاد نگذشته بود که فهمیدم او فقط کاری را اجرا میکند و ترانهای را میخواند که به عمق و معنای آن معتقد باشد و به کلمه به کلمه شعر و البته آهنگ اشراف داشته باشد.
البته در این امر نیز بسیار موفق بود. فرهاد را حالا هنرمندی میشناسیم که هیچگاه حنجرهاش به غیر از اعتراض و عشق نخواند. یادم میآید برای ساخت ترانه «مرد تنها» محض فیلم «رضا موتوری» در استودیو بودیم که فرهاد پشت بوم رفت و شعر «شهیار قنبری» را طوری خواند که به سرعت تحت تاثیر قرار گرفتیم. همان نوای اعتراضی که میخواستیم را در صدای فرهاد یافته بودیم. جالب اینکه همین حس را برای صدای عاشقانه فرهاد در ترانه «یه شب مهتاب» تجربه کردیم. شعر زیبا و ماندگار «احمد شاملو» با صدای فرهاد به قدری شنیدنی شده بود که جای هیچ حرفی را باقی نگذارد.
فرهاد مهراد البته در اخلاقیات نیز انسان کاملی بود، به همین دلیل تا سالیان سال جایگاهش را از دست نخواهد داد و هر روز صدایش برای طرفدارانش از جمله من همیشهتر و تازهتر از دیروز است. در سالهایی که موسیقی ما رو به انحطاط گذاشته بود فرهاد کار خودش را انجام میداد».
منفردزاده که شاید بتوان به تعبیری ساده سازنده بهترین و خاطرهانگیزترین ترانههای فرهاد لقبش داد در جای دیگری باز هم به تعریف از فرهاد مهراد میپردازد و میگوید: "نقش فرهاد در پیروزی انقلاب غیرقابل انکار است و باید وی را یکی از رهبران فرهنگی در راه انقلاب ایران دانست او خواننده بزرگی بود اما هیچگاه به حق واقعی خود نرسید و یا شاید بهتر باشد بگویم شرایط به گونهای رقم خورد که فرهاد نتوانست حق واقعیاش را از موسیقی بگیرد. عمر کوتاه فرهاد به وی اجازه نداد کارهای بزرگی که در سر داشت را به سرانجام برساند. من معتقدم با توجه به اینکه فرهاد به چند زبان دنیا ترانه اجرا کرده و اتفاقا آشناییاش به زبانهای مختلف با وسواس در ادای کلمات همراه بود میتوانست یکی از هنرمندان بینالمللی لقب گیرد اما باید افسوس خورد که چنین اتفاقی رخ نداد".
برای نوشتن از «فرهاد مهراد» استاد بیچون و چرای سبکی از موسیقی که هنوز و پس از سالها با آن بیگانهایم چه بهتر که به اول بازگردیم!
روز ۲۲ دیماه ۱۳۲۲: فرهاد مهراد چشم به این دنیا گشود.
▪ سال ۱۳۳۰: فرهاد در ۸ سالگی به همراه خانوادهاش از کشور عراق به ایران بازگشت. از کودکی فرهاد به جزء علاقه فراوان به موسیقی خبری نداریم، برادر او در این دوران آموزش ویلون میدید و فرهاد هم پشت درب اتاق با موسیقی آشنا شد.
▪ سالهای ۱۳۳۴-۱۳۳۲: آغاز نوجوانی فرهاد یعنی سنین ۱۰-۱۲ سالگی او با آغاز یادگیری جدی او همراه بود، جواد مهراد برادر فرهاد که عضوی از یک گروه کوارتت سازهای زهی بود به یکی از همکارانش (آقای جعفری) که در گروه ویلونسل مینواخت پیشنهاد داد تا به فرهاد تئوری موسیقی و ویلونسل را بیاموزد و این آموزش زیر نظر برادر بزرگتر (جواد) ۲ سال طول کشید.
پس از دوران دبیرستان ۲ سال را در انگلستان گذراند و در آنجا با موسیقی پاپ آن روزهای انگلستان آشنا شد. تسلطش به زبان انگلیسی با فهم عمیقاش از موسیقی که همراه گشت، باعث شد تا بعدها بتواند آهنگهای خوانندگان معروف انگلیسی زبان را به بهترین شکل بخواند.
▪ سال ۱۳۴۶: در این دوران، فرهاد در کافههای متوسط تهران ترانههای «بیتلر» و «الویس پریسلی» را با گیتار مینواخت و با صدای گرفتهاش میخواند که با پیشنهاد خواندن یکی از ترانههای فیلم «بانوی زیبای من» روبرو شد. اگر چه فرهاد ترانه «اگه یه جو شانس داشتیم» از این فیلم را خواند اما در نهایت این ترانه در فیلم با صدای یک خواننده روس پخش شد.
▪ سال ۱۳۴۸: در این سال که فرهاد بلک کتز در کافهها شهرت نه چندانی داشت، مسعود کیمیایی کارگردان فیلم «رضا موتوری»، اسفندیار منفردزاده آهنگساز و شهیار قنبری شاعر ترانههای فیلم به سراغ فرهاد رفتند تا خواننده ترانهای باشد که شهیار، یک شب را تا صبح برای سرودن آن در طبقه دوم موسسه سینمای پیام بیدار مانده بود و فرهاد هم قبول کرد که ترانه «مرد تنها» را در فیلم رضا موتوری بخواند.
آن ترانه این بود:
با صدای بیصدا /
مث یه کوه بلند/
مث یه خواب کوتاه/
یه مرد بود/
یه مرد/
با دستای فقیر/
با چشمای محروم/
با پای خسته/
یه مرد بود/
یه مرد/
شب/
با تابوت سیاه نشست/
توی چشماش/
خاموش شد ستاره/
افتاد روی خاک/
سایهاش هم نمیموند/
هرگز پشت سرش/
غمگین بود و خسته . . .
تنهای تنها/
با لبهای تشنه/
به عکس یه چشمه/
نرسید تا ببینه قطره قطره/
قطره آب/
قطره آب/
در شب بیطپش/
این طرف، اون طرف/
میافتاد تا بشنفه صدا صدا/
صدای پا/
صدای پا . . .
▪ سال ۱۳۵۰: دو بار در این سال فرهاد با اجرای خود در فیلم «خداحافظ رفیق» ساخته امیر نادری که در آن فیلم فرهاد برای اولین بار ترانه «جمعه» را با آهنگسازی منفرد زاده و شعر شهیار قنبری و شور و شوقی خاص در میان مردم به راه انداخت.
▪ سال ۱۳۵۰: فرهاد ترانه «خسته» را برای فیلم «زنجیری» با شعر تورج نگهبان و آهنگ محمد اوشال خواند. در همان سالها و در اوایل دهه پنجاه، فرهاد در بیمارستان با دختری به نام مونیکا آشنا شد و با او ازدواج کرد اما سرانجام این ازدواج جدایی بود.
▪ سال ۱۳۵۳: در این سال فرهاد به نفع یک برنامه خیریه تعدادی از ترانههایش را اجرا کرد که با استقبال بیسابقه مردم مواجه شد.
▪ سال ۱۳۵۶: فرهاد برای فیلم «ماهیها در خاک میمیرند» ساخته امیر جاهد و فرزاد دلجو، ترانه «سقف»
را خواند که شعرش را «ایرج جنتی عطایی» سروده و آهنگش را نیز «منفردزاده» ساخته بود.
▪ سال ۱۳۵۸: در بین سالهای ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۸ چندین بار ترانههای «کودکانه» و «سقف» از صدا و سیما پخش شد و کنسرتهای او نیز با استقبال فراوان مردم روبرو شد. تا پیش از انقلاب، فرهاد ترانههای «آیینهها»، «هفته خاکستری»، «گنجیشکک اشیمشی»، «شبانه»، «اسیر شب» و «آوا» را نیز خواند.
▪ انقلاب: همزمان با انقلاب و روزهای پس از آن، فرهاد مهراد ترانه «وحدت» را با شعری از سیاوش کسرایی و آهنگ منفردزاده خواند. همان روزها منفردزاده آهنگ ترانه «جمعه» را دوباره و این بار با گروه کُر برای فرهاد تنظیم کرد و ترانه «شبانه ۲» (یه شب مهتاب) نیز با شعر احمد شاملو و آ هنگ منفردزاده اجرا شد. در اواخر دهه پنجاه فرهاد با پوران گلفام ازدواج کرد. دهه شصت را میتوان سالهای گوشهگیری و انزوای فرهاد نامید. او با توجه به شرایط جامعه اثری از خود ارایه نکرد و تا اواخر دهه شصت که کاست «خواب در بیداری» را منتشر نمود به انزوای هنری خود ادامه داد.
در سال ۱۳۷۴ نیز اولین کنسرت بعد از انقلابش را در شهر کلن آلمان اجرا کرد.
در سال ۱۳۷۶ آلبوم «وحدت» او نیز منتشر شد که شامل ترانههای دهه ۱۳۵۰ او بود. وی در ۱۳۷۷ توانست در هتل شرق تهران کنسرت اجرا کند و آلبوم «برف» را نیز به انتشار برساند.
فرهاد بیآزار و منزوی و گوشهگیر بود. او آدم بذلهگو و شوخی نبود. میشد فهمید که نمیتواند خیلی چیزها را تحمل کند اما در رفتارهایش نشان میداد. خوش برخورد و خوشرو بود البته گاهی اوقات هم بذلهگویی میکرد. مثلا زمانیکه به معرفی اعضای گروه میپرداخت؛ شوخ طبعیاش گل میکرد. «هامو» را «هملت» معرفی میکرد و وقتی که میخواست یکی از معروفترین اعضای گروه را معرفی کند، میگفت: «نایس جنتلمن!» جالب اینکه این فرد اوایل فکر میکرد فرهاد دارد به او فحش میدهد برای همین ناراحت میشد. اما احتمالا حالا که کمی به زبان خارجه تسلط یافته، میداند آن دو کلمه توهین نبوده است. هنگامی که خودش را معرفی میکرد میگفت: «این منم که پیانو میزنم». بعد که پیانو زدنش تمام میشد، میگفت: «این یک پیانیست معمولی بود». او آنقدر مودب بود که هیچکس را به نام کوچکش صدا نمیکرد.
در سال ۱۳۷۲ پس از ۱۵ سال آلبوم جدید فرهاد، با نام «خواب در بیداری»، مجوز انتشار دریافت کرد و تبدیل به پر فروشترین آلبوم آن زمان شد. پس از انتشار «خواب در بیداری»، فرهاد که از انتشار آلبوم بعدی خود در ایران ناامید شده بود در سال ۱۳۷۶ آلبوم «برف» را در ایالات متحده آمریکا ضبط و منتشر کرد و این آلبوم یک سال بعد در ایران منتشر شد. پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهیه آلبومی با نام «آمین» بود. طرح موضوع «گفتگوی تمدنها» شور و شوقی وصفناپذیر در فرهاد پدید آورده بود. این شوق به حدی بود که فرهاد درصدد تهیه این آلبوم که ترانههایی از کشورها و زبانهای مختلف را در خود جای میداد برآمد. اما از مهرماه ۱۳۷۹ بیماری او جدی شد.
فرهاد البته از حرکت باز نایستاد. آن روزها هیچ چیز جز مرگ نمیتوانست او را از تهیه آلبوم «آمین» بازدارد، که البته مرگ بازداشت . . .
فرهاد به بیماری هپاتیت C مبتلا بود و در نتیجه عوارض کبدی ناشی از آن در خرداد ۱۳۸۱ برای درمان به شهر «لیل» در فرانسه رفت و در ۹ شهریور همان سال پس از مدتی اغما در بیمارستان، در سن ۵۹ سالگی درگذشت و در ۱۳ شهریور در آرامگاه Thiais در پاریس دفن شد تا اینگونه افسانه فرهاد به پایان رسد و چقدر تاسف برانگیز است وقتی میبینیم هنرمندی که نیمی از آثارش را برای نشان دادن حس وطن پرستی اجرا کرد و وقتی ایمان داریم فرهاد یا نمیخواند یا با قلبش و با اعتقاداتش یک ترانه را اجرا میکرد حالا باید در خاکی بیگانه جام مرگ و سکوت را لحظه لحظه بچشد. این بود تمام زندگی فرهاد مهراد سهمی که از خاک ایران داشت . . .
شناسنامه مهمترین ترانههایی که فرهاد خواند به شرح ذیل است:
ـ «تو را دوست دارم»/ شعر از مهدی اخوان ثالث (با تغییرات فرهاد)
ـ «نجوا» / (اصل آهنگ از منفردزاده)
ـ «خواب در بیداری» / شعر از Juan Ramon Jimenez (با تغییرات فرهاد)
ـ «برف» / شعر از نیما یوشیج (با تغییرات فرهاد)
ـ «کوچ بنفشهها» / شعر از شفیعی کدکنی
ـ «خیال خوشی» / شعر از ویلیام شکسپیر
ـ «کتبیه» / شعر از فریدون رهنما
ـ «گاندی» / شعر از مهاتما گاندی، ترجمه شعر از انگلیسی محمد حسین آریا
ـ «وقتی که بچه بودم»/ شعر از اسماعیل خویی (با تغییرات فرهاد)
ـ «آئینهها(مسخ)» / شعر: اردلان سرفراز
ـ «هفته خاکستری» / موسیقی: واروژان، شعر: شهیار قنبری
ـ «وحدت» / موسیقی: اسفندیار منفردزاده
ـ «برف» / موسیقی: فرهاد و فریدون شهبازیان
ـ «مرد تنها» از آلبوم «خواب در بیداری» / موسیقی: اسفندیار منفردزاده (موسیقی متن فیلم رضا موتوری)، شعر: شهیار قنبری
ـ «شبانه ۱» / موسیقی: اسفندیار منفردزاده، شعر: احمد شاملو
ـ «خسته» / موسیقی: محمد اوشال (موسیقی متن فیلم زنجیری)، شعر: عباس صفاری
ـ «آوار» / موسیقی: فرهاد، شعر: شهیار قنبری
ـ «جمعه»، موسیقی: اسفندیار منفردزاده (موسیقی متن فیلم خدا حافظ رفیق)، شعر: شهیار قنبری
سایت تخصصی موسیقی ریتم
"باورم کن" تازه ترین آلبوم شرکت ترانه ی شرقی و اولین آلبوم "سهیل تهرانی" است که هنرمندان سرشناسی همچون "بنیامین بهادری"، "حمید عسکری" و "نیما وارسته" در ساخت آن با وی همکاری داشته اند. به گفته ی محسن رجب پور – مدیر شرکت ترانه ی شرقی – سهیل تهرانی بنیامین جدید بوده و انتظار می رود معادلات موسیقی پاپ را بر هم زده و پس از شکست نسبی اکثر آلبوم های عرضه شده در سال گذشته، چرخه ی موسیقی پاپ را با سرعت بیشتری به حرکت در آورد..
تنظیم آلبوم نیز در سبک کارهای بنیامین و بر عهده ی نیما وارسته بوده است که علاوه بر تنظیم قطعات، نوازنده ویولن و سازهای الکترونیک این آلبوم نیز بوده است. تمامی اشعار "باورم کن" به جز سه قطعه از فرید احمدی بوده و ترانه ی قطعه ی "شکل من" را سمانه عاملی، "دوستم نداشتی" را حمید عسکری و قطعات "عاشقی" و "تو رو به دنیا نمیدم" را سهیل تهرانی و حمید عسکری سروده اند و ملودی های آلبوم نیز همگی ساخته های سهیل تهرانی، نیما وارسته و حمید عسکری هستند و ملودی قطعه ی "مغرور" را نیز بنیامین بهادری ساخته است.
تهدیدی به نام «تحولات اجتماعی»
۱۴ میلیون نفر در ایران زیر خط فقر زندگی میکنند
هیلاری کلینتون: در برابر ایران هیچ گزینهای منتفی نیست

چند بار در رمان ها خوانده ایم یا در فیلم های عشقی این صحنه را دیده ایم: نگاه دو نفر در دو سوی یک اتاق با یکدیگر تلاقی می کند، صدای همهمه مدعوین و موسیقی دیگر به گوش نمی رسد و ... نیازی به توضیح بیشتر نیست. می دانیم که این نگاه همان اولین نگاه دو عاشق است.

خودداری بوش از کمک به اسرائیل برای حمله به ایران
نکته های ناب برای ازدواج
خبر نیوز ،از ميان ضرب المثل هاي ملل مختلف و همين طور سخنان شخصيت هاي بزرگ جهان پيرامون ازدواج شصت مورد را انتخاب كرده ايم. بسياري از اين حرف ها جنبه شوخي و مزاح دارد اما تعداد ديگري از آنها شايد وصف حال من و شما باشد! همين طور قسمت ديگري از اين گفته ها مي تواند براي عده اي حكم كليد راهنما را داشته باشد.
1-هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت.( ضرب المثل آلماني)
2- مردي كه به خاطر ” پول ” زن مي گيرد، به نوكري مي رود. ( ضرب المثل فرانسوي )
3- لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست . ( ضرب المثل چيني )
4- زني سعادتمند است كه مطيع ” شوهر” باشد. ( ضرب المثل يوناني )
5- زن عاقل با داماد ” بي پول ” خوب مي سازد. ( ضرب المثل انگليسي )
6- زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است. ( ضرب المثل انگليسي )
7- زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ي خرابه هم زندگي مي كنند. ( ضرب المثل آلماني )
8- داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بي لياقت . ( ضرب المثل لهستاني )
9- دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح مي دهد. ( ضرب المثل ايتاليايي)
10-داماد كه نشدي از يك شب شادماني و عمري بداخلاقي محروم گشته اي .( ضرب المثل فرانسوي )
11- دو نوع زن وجود دارد؛ با يكي ثروتمند مي شوي و با ديگري فقير. ( ضرب المثل ايتاليايي )
12- در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن . ( ضرب المثل آذربايجاني )
13- برا ي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني . ( ضرب المثل چيني )
14- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن . ( ضرب المثل چيني )
15- اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري اختيار شكمش را در دست بگير. ( ضرب المثل اسپانيايي)
16- اگر زني خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوي با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار . ( ضرب المثل تركي )
17- ازدواج مقدس ترين قراردادها محسوب مي شود. (ماري آمپر)
18- ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب مي شود و گاهي هم بسيار بد. ( ضرب المثل اسپانيايي )
19- ازدواج ، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است . ( ضرب المثل فرانسوي )
20- ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است . ( سقراط )
21- ازدواج مثل اجراي يك نقشه جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. ( بورنز )
22- ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد، براي پول هم از بين مي رود. ( رولاند )
23- ازدواج هميشه به عشق پايان داده است . ( ناپلئون )
24- اگر كسي در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است . ( محمد حجازي)
25- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نيست ، ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم . ( خانم پرل باك )
26- با زني ازدواج كنيد كه اگر ” مرد ” بود ، بهترين دوست شما مي شد . ( بردون)
27- با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصل هاي خسته كننده او را اصلاً نخوانيد . ( سوني اسمارت)
28- براي يك زندگي سعادتمندانه ، مرد بايد ” كر ” باشد و زن ” لال ” . ( سروانتس )
29- ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ ” شجاعت ” مي خواهد. ( كريستين )
30- تا يك سال بعد از ازدواج ، مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند. ( اسمايلز )
31- پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد. ( فرانكلين )
32- خانه بدون زن ، گورستان است . ( بالزاك )
33- تنها علاج عشق ، ازدواج است . ( آرت بوخوالد)
34- ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند ، اگر خوب گرفت هر دو ” زنده ” مي شوند و اگر ” بد ” شد هر دو مي ميرند. ( سعيد نفيسي )
35- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي ، سه سال جنگ و سي سال تحمل! ( تن )
36- شوهر ” مغز” خانه است و زن ” قلب ” آن . ( سيريوس)
37- عشق ، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق . ( بالزاك )
38- قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم ، اما حالا شش فرزند دارم و داراي هيچ نظريه اي نيستم . ( لرد لوچستر)
39- مرداني كه مي كوشند زن ها را درك كنند ، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند. ( بن بيكر)
40- با ازدواج ، مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش . ( سينكالويس)
41- خوشحالي هاي واقعي بعد از ازدواج به دست مي آيد . ( پاستور )
42- ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد. ( سقراط)
43- قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن . ( يكي از دانشمندان لهستاني )
44- مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد. ( كارول بيكر)
45- من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم . ( آگاتا كريستي)
46- هر چه متأهلان بيشتر شوند ، جنايت ها كمتر خواهد شد. ( ولتر)
47- هيچ چيز غرور مرد را به اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد، چون هميشه آن را مربوط به خودش مي داند . ( جانسون )
48- زن ترجيح مي دهد با مردي ازدواج كند كه زندگي خوبي نداشته باشد ، اما نمي تواند مردي را كه شنونده خوبي نيست ، تحمل كند. ( كينهابارد)
49- اصل و نسب مرد وقتي مشخص مي شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پيدا مي كنند. ( شاو)
50- وقتي براي عروسي ات خيلي هزينه كني ، مهمان هايت را يك شب خوشحال مي كني و خودت را عمري ناراحت ! ( روزنامه نگار ايرلندي )
51 – هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند. ( ضرب المثل اسكاتلندي)
52 – با قرض اگر داماد شدي با خنده خداحافظي كن . ( ضرب المثل آلماني )
53 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره ي آن اظهار نظر كني . ( شارل بودلر )
54 – دوام ازدواج يك قسمت رويِ محبت است و نُه قسمتش روي گذشت از خطا . ( ضرب المثل اسكاتلندي )
55 – ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد. ( مثل سانسكريت )
56 – زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند . (ضرب المثل آلماني )
57 – ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد. ( مارك تواين )
58 – ازدواج مجموعه اي ازمزه هاست هم تلخي و شوري دارد. هم تندي و ترشي و شيريني و بي مزگي . (ولتر )
60 – تا ازدواج نكرده اي نمي تواني درباره آن اظهار نظر كني. ( شارل بودلر )
به گزارش خبر نیوز ،با توجه به جوان بودن جمعيت ايران و اينكه سهم زنان نيز در ساختار جمعيتي كشور قابل توجه است، روند روبه رشد مصرف محصولات و كالاهاي مختلف آرايشي و بهداشتي در چنين جامعهاي به ويژه در ميان زنان طبيعي به نظر ميرسد، اما اين نكته را هم نبايد از ياد برد كه مصرف بيرويه چنين كالاهايي علاوه بر خطرات احتمالي بهداشتي ميتواند باعث وارد آمدن آسيبهاي زيادي به اقتصاد كشور شود.
*بازار ايران در قبضه صنايع زيبايي جهان
اقتصاد و صنايع وابسته به زيبايي امروزه كاملا جايگاه خود را در كشورهاي پيشرفته باز كرده و غولهاي صنايع آرايشي و بهداشتي جهان نيز با توجه به نياز مشتريان خود و سليقه آنها روز به روز محصولات جديدي را روانه بازار ميكنند.
اما روند رو به رشد مصرف محصولات آرايشي و بهداشتي در شرايطي در كشورمان همچنان ادامه دارد كه توليدكنندگان داخلي اين حوزه از واردات بيرويه و بعضا بيكيفيت به ويژه از چين رنج برده و جزو مظلومترين صنايع بودهاند.
شايد هم به همين دليل باشد كه بسياري از كارشناسان منحني مصرف رشد محصولات آرايشي و بهداشتي را در بين زنان ايراني به ويژه طي سالهاي اخير نگرانكننده توصيف كردهاند.
در واقع در فضايي كه صنايع داخلي توان چنداني براي رقابت با غولهاي صنعتي جهان ندارند، بايد انتظار داشت كه بازار داخلي تمام و كمال در خدمت محصولات خارجي و وارداتي قرار بگيرد.
براساس آمار رسمي و غيررسمي هماكنون كشورهاي ايران و عربستان از ركوردداران اصلي مصرف محصولات، مواد و لوازم آرايشي در جهان به شمار ميروند.
*ايران و عربستان ركوردداران خاورميانه
جالب اينجاست كه غولهاي صنايع آرايشي جهان طي دهههاي اخير سمت و سوي تبليغات خود را صرفا از روي دختران جوان و زنان، به طرف دختران نوجوان و حتي كم سن و سالتر سوق دادهاند تا از اين طريق بازارهاي خود را وسيعتر كنند كه در اين زمينه تا حدود زيادي هم موفق بودهاند.
اگر نگاهي گذرا به شبكههاي تصويري جهان بيندازيم يكي از بخشهايي كه بيشترين تبليغات روي آن انجام مي شود محصولات آرايشي و بهداشتي هستند. اينجاست كه ميتوان فهميد، تبليغات شركتهاي بزرگ جهان به ويژه در كشورهاي جهان سوم تا چه اندازه موثر بوده است.
درحالي كه در كشورهاي اروپايي و آمريكا به دليل فرهنگ عمومي جامعه فروش محصولات آرايشي وبهداشتي در حد طبيعي قرار داشته و حتي بعضا با كاهش روبرو ميشود، اما در كشورهاي در حال توسعه و به ويژه منطقه خاورميانه و كشورهاي اسلامي رشد فروش شركتهاي آرايشي طي سالهاي اخير خيرهكننده بوده است.
روند رو به رشد مصرف محصولات و مواد آرايشي در حالي در كشورمان همچنان ادامه دارد كه در كنار آن اعمالي مانند جراحي پلاستيك، جراحي بيني، اعمال زيبايي و غيره نيز رشد چشمگيري پيدا كرده است.
امروزه رواج مصرف لوازم آرايشي چنان رونق پيدا كرده است كه در هر ثانيه در جهان 22 رژ لب به فروش ميرسد. جالب اينجاست كه بخش عمده فروش اين محصولات آرايشي در عربستان و ايران انجام ميشود.
آمار نشان ميدهد كه در عربستان سعودي در سال 2005 زنان بيش از يك ميليارد و 600 ميليون يورو براي آرايش خود هزينه كردند. در ايران نيز با اينكه آمار مصرف لوازم آرايشي به پاي عربستان نرسيده، اما در نوع خود تكاندهنده است.
براساس آمار موجود در ايران سالانه حدود يك ميليارد دلار لوازم آرايشي و بهداشتي مصرف ميشود.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
پاسخ گروه امنیتی - غیر دولتی آشیانه به حملات اسرائیل
به گزارش سرویس بین الملل آینده اغلب این شغل ها جدید هستند، شما ممکن است هرگز در مورد گروه شغل های green-coller چیزی نشنیده باشید. این شغل ها با هدف استفاده صحیح از محیط و ارزش گذاری بر انرژی های پاک ایجاد شده اند و تا هنگامی که اقتصاد به این شرکت ها اجازه دهد به فعالیت خود ادامه می دهند و شغل های جدید دیگری نیز با درآمدهایی که برای گذران زندگی کافی باشند بنا به اقتضای محیط به وجود آمده اند.
6 شغل پردرآمدی که ممکن است چیزی درباره آن ها نشنیده باشید در زیر به آن پرداخته شده است.
1- راهنمایان اکوتوریسم
کسانی که در صنعت توریستی هستند افزایش اکوتوریست ها را دوست دارند و دنبال می نمایند. طبق عقیده جامعه بین المللی اکوتوریسم، اکوتوریسم در سه زمان رشد تعطلات رسمی در حدود بالای 30% افزایش می یابد. اگر شما فقط خودتان را برای جستجو کردن و گشتن آماده کرده اید باید بدانید درجه وابستگی تان در کدام یک از موارد مهمان نوازی، تخت خواب و صبحانه، چشمه آب معدنی و یا حداقل یک مهمانپذیر است؟ اکثریت کسانی که خودشان این حرفه را مستقل دنبال کردند در سال 2007 متوسط درآمدشان سالیانه 83240 دلار بوده است.
2- هکرهای حرفه ای
آیا تا به حال چیزی در مورد هکرهای با اخلاق حرفه ای شنیده اید؟ آن ها متخصص در IT و همچنین هک کرد. به همین دلیل به دستگاه های امنیتی و دولتی و قضایی در هک کردن و یا استفاده از اطلاعات دشمنان و مجرمین کمک می کنند. برای این کار شما به فضایی بیشتر از یک گاراژ احتیاجی ندارید و اگر مهندس کامپیوتر و یا مهندس تکنولوژی باشید می توانید کار خود را در این زمینه آغاز کنید. 50% متخصصین کامپیوتر درآمد سالانه ای بین 97970 دلار تا 123900 دلار در سال 2007 داشته اند.
3- روانشناس حیوانات خانگی
اصلاً تعجب نکنید، هر کس گاهی اوقات احتیاج دارد که به او محبت شود و همچنین به کمک و توجه هم نیاز دارد. یکی از نقش های ما در قبال حیوانات خانگی این است که کمک کنیم رفتارهای خشن حیوان اصلاح شود. کسانی که حیواناتشان را دوست دارند ممکن است احتیاج داشته باشند که با یک تربیت کننده حیوان و یا روانشناس حیوان صحبت نمایند. به عنوان یک شخص بیمار، حیوان می تواند رفتارهای مخربی را از خود ظاهر نماید که برخلاف عاداتش باشد. هر رفتار حیوانی به طور مشخص وجود دارد. در این زمینه، شما نیاز خواهید داشت به یک کارشناس یا دکتر متخصص روانشناس که تخصصش حیوانات باشد و این که در باغ وحش کار کرده باشد. درآمد سالانه این اشخاص در سال 2007 بالای 90.000 دلار بوده است.
4- مشاور منابع طبیعی
کمپانی هایی وجود دارند که برای آن ها افزایش راندمان انرژی اهمیت دارد و تلاش می کنند که انرژی های فصلی را کم کنند. آن ها در سال 2007 تغییر انرِژی های فسلی را محدود کردند. یک متخصص منابع طبیعی می تواند به شما در زمینه استفاده از منابع کم برای بهره وری زیاد در زمینه مربوطه مشاوره دهد. مجلس آمریکا تصویب نموده که در دهه 2006-2016، متخصصین منابع طبیعی 25% افزایش یابند. در سال 2007 درآمد سالانه 50% از این افراد بین 70 هزار تا 106 هزار دلار بوده است.
5- مشاورین مد و فشن
خیلی از افراد به ظاهر خود توجه می کنند و می خواهند همیشه از این نظر مورد تشویق دیگران قرار گیرند. به همین دلیل به مشاورین و طراحان فشن مراجعه می کنند و می خواهند مانند کسانی بشوند که هر روزه بر روی مجلات دیده می شوند.
طراحان فشن به آن ها در زمینه آرایش، مو و لباس مشاوره می دهند. البته شما باید در زمینه طراحی فشن دارای درجه کارشناسی باشید. مشاورین فشن در سال 2007 درآمد متوسطی در حدود 121640 دلار داشته اند.
6- طراحان وسایل زینتی
این روزها وسایلی نظیر تلفن های همراه، MP3 ها و حتی پوشش های CD به اشکال مختلف به چشم می خورد که هر کدام از آن ها توسط طراحان که برای هر شرکت خاص، طراحی می شوند که موجب جلب مشتری شود. البته این کار به نبوغ و فعالیت فرد بستگی دارد و کسانی هم که به کامپیوتر و محیط های وب دسترسی دارند طراحی وب سایت ها را انجام می دهند که یکی از عوامل پربیننده شدن سایت ها نیز می شود. این افراد درآمد مختلفی کسب کرده اند که به دلیل مالیات از گفتن آن ممانعت نمودند ولی جزو شغل های پردرآمد می باشد.


-------------------------------------------
و خدا ما را در بين اين همه کره کهکشانی قرار داد در حالی که در آنها هيچ جانی وجود ندارد من وتو محصول دنيايی هستيم که برای خودش معجزه ای است
---------------------
به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم
-------------------------------------------
وفای بی وفایان کرده پیرم ، برم یار وفاداری بگیرم ، اگر یار وفاداری نگیرم ، سر قبر وفاداران بمیرم
-------------------------------------------
اگه ميدونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت، اگه ميدونستي يه بندر وقت رفتن كشتيها چه تنها ميشه ، اگه ميدونستي درخت كاج وقت پر كشيدن پرندهها چه غمگين ميشه اگه ميدونستي رفتنت چه آتيشي به جونم كشيد اون وقت اين قدر راحت نميگفتي :خداحافظ
-------------------------------------------
دو بيتي در دوبيتي مست هستم. به قول تو كمي هم پست هستم. اگر از عاشقي جرمی است. ما را بدان با تو يكي هم دست هستم
-------------------------------------------
تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است، تحمل اندوه از گدايي شادي راحتتر است بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد
-------------------------------------------
تو بازی قلبهابرنده ای وجود نداره با فکرت بازی کن
--------------------
ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم...گرجان طلبید دریغ از جان نکنیم... دنیا گر از زیبارویان لبریز شود... ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم
------------------------------------------------------------------
شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی ؛ اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص
-------------------------------------------
لوتی ترین اس ام اس سال : قرمزی چشاتیم؛ نفازولین بریزفناشیم
------------------------------
آبشار با اینهمه زیبائی اش فرو می ریزد چه برسد به من، چه برسد به تو
------------------------------
دوستت دارم عزيزم خيلي خيلي خيلي ، خيلي ها ميگن اگه به معشوقت زياد بگي دوستت دارم اون زود تو را از ياد مي بره و به کس ديگري عشق مي ورزد، ولي من به تو اطمينان دارم پس دوستت دارم
----------------------------------------
----------------------------------------
سخت است هنگام وداع ؛ آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است ، پاره ای از وجود تو را نیزبا خود خواهدبرد
-------------------------------------------
اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ، ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم
-------------------------------------------
دوست دارم هميشه ازتو بنويسم بي انكه در جستجوي قافيه ها باشم بي انكه واژه ها را انتخاب كنم دوست دارم از تو بنويسم كه ميدانم هنوز دوستم داري و هر سپيده دم يك سبد مهرباني از تودريافت ميكنم
-------------------------------------------
چه انتظار عجيبي!! تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي
عجيبتر كه چه آسان ، نبودنت شده عادت
نه كوششي نه وفايي ؛ فقط نشسته و گوييم : خدا كند كه بيايي
-------------------------------------------
نامه نوشتن یعنی عریان کردن خویشتن در برابر اشباح واین همان چیزی است که اشباح با ولع وآزمندی به انتظارش نشسته اند . بوسه های مکتوب به مقصد نمیرسند ! زیرا به مقصد نرسیده اشباح در میانه راه آنها را می نوشند.ای کاش این فاصله ها نبودند تا لبهایت را غرق بوسه میکردم
-------------------------------------------
دوست دارم شب رابه غم سر کنم ٬ دفتری را از اشک چشمم تر کنم ،
نام آن دفتر نهم دیوان عشق ٬ عشق را عنوان آن دفتر کنم
-------------------------------------------
دوستی فصل قشنگی است پر از لاله سرخ ٬ دوستی تلفیق شعور من و توست
دوستی رنگ قشنگی است به رنگ خدا ٬ دوستی حس عجیبی است میان آفتاب وآب
-------------------------------------------
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا رسیده ای، درست در نقطه آغازهستی
-------------------------------
عشق ان چیزی است که بیشتر از هر چیزی داشتنش را دوست داریم وبیشتر از هر چیزی دادنش را دوست داریم وهیچکس در نمی یابد که عشق همان چیزی است که همواره داده می شود و پذیرفته نمی شود
-------------------------------------------
اي چراغ دل تاريكم ازاين خانه مرو، آشناي تو منم بر در بيگانه مرو، شمع من باش و بمان نور ز تو اشك زمن، جانفشان تو منم در بر پروانه مرو، سوختي جان مرا آه مكن، اشك مريز، از بر عاشق دلداده غريبانه مرو
-------------------------------------------
1)يكي دلش به 100 دلبنده 2) يكي 100 دل به يه دل ميبنده 3) يكي دل به يه دل ميبنده و تا آخرش پابنده 4) يكي هر بار به يكي دل ميبنده 5) يكي دل ميبنده تا بخنده 6) يكي دلش آكبنده مونده به كي دل ببنده 7) حالا تو دلت شماره چنده؟؟؟
-------------------------------------------
ديشب در قلبم زمين لرزه ای به وسعت ٨ ريشتر اتفاق افتاد آنقدر شديد که حتی انعکاس آن را در مغزم نيز احساس کردم تمام مويرگ ها ، سرخرگ ها و سياهرگ های من در هم تنيد درختان و ساختمانهای قلبم فرو ريخت خون هم چو سيلی در بدنم جاری گشت و هزاران بلاهای ديگر....اما تو چه ساده از همه اين حوادث گذشتی فقط به خاطر. فقط به خاطر يک آبادی ديگر
-------------------------------------------
اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خرد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفه ات کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آورده
-------------------------------------------
آدمها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند: اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره ودوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره
-----------------------
-------------------------------------------
عشق حقیقی مثل روح است افراد زیادی درباره ی آن صحبت میکنند ولی تعداد کمی محدودی آن را دیده اند.
-------------------------------------------
مهم نيست كه چند بهار در كنار هم زندگي كنيم،مهم اين است كه يادمان باشد عمرمان كوتاه است .
در پايان زندگي،خيلي از ما خواهيم گفت:
كاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه كنيم !
-------------------------------------------
دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست. من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست
-------------------------------------------
من عطر ياس خوشبو ندارم/درباغ رويا شب بو ندارم/قايق زياد است اما براي به تو رسيدن پارو ندارم/به تو رسيدن شايد طلسم است /من هم چراغ جادو ندارم
-------------------------------------------
مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا
مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند
مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق
-------------------------------------------
اي شمع آهسته بسوز كه شب دراز است ، اي اشك آهسته بريز كه غم زياد است
-------------------------------------------
نگاهي كردي و از خود نگرانم كردي
نگران ،پيش نگاه دگرانم كردي
من نظر باز نبودم،تو به يك چشم زدن
در چراگاه نظر،چشم چرانم كردي
-------------------------------------------
دوست داشتن مثل بازی الاکلنگ می مونه. اونی که عاشقتره همیشه خودش رو پایین نگه می داره تا عشقش از بالابودن لذت ببره
------------------------
گاهی آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی
------------------------
خداوندا! دستانم خالی اند و دلم غرق درآرزوها
یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن
-----------------------------
هر گلی پاسخ زمین است به آفتاب
زمستانی نباش که بلرزانی
تابستانی نباش به بسوزانی
بهاری باش که برویانی
-------------------------
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت
دکتر علی شریعتی
----------------------
مردم این شهر غریبن،میخوام برگردم
قصدشون فریبه ، میخوام برگردم
یه نفر بود که دل به نگاهش بستم
نگاهش سردو غریبه، میخوام برگردم
---------------------------------------
نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون
زیر سقف بی قرار شاخه های بیدمجنون
ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست
مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست
----------------------------------------
طوفان باهمه ی شدت خود به سکون و آرامش منتهی میشود و حتی در بحبوحه ی شدت خود در جستجوی آرامش است
من نیز همه ی عصیانم به عشق تو ختم میشود و یگانه فریاد درونم این است که تورا...تنهاتورا
----------------------------------------
وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته
----------------------------------------
انسانها یک به یک در خاک رفتند یکی شاد و یکی غمناک رفتند .چون باید رفت از این خاک خوشا آنها که مثل گل پاک رفتند
----------------------------------------
کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت
کاش می شد اندکی تاریخ را بهتر نوشت
کاش می شد پشت پا زد بر تمام زندگی
داستان عمر خود را گونه ای دیگر نوشت
----------------------------------------
همه در زندگی شطرنج بازیم
نباید بی جهت هرسو بتازیم
اگر تکنیک دلها را بدانیم
همیشه برده و هرگز نبازیم
----------------------------------------
اگر با گريه دريايي بسازم
اگر با خنده رويايي بسازم
اگر خنده شود در من فراموش
اگر گريه شود با من هم آغوش
تو را هرگز نخواهم كرد فراموش
----------------------------------------
آدما از آدما دلگير ميشن ، آدما از آدما زود سير ميشن
آدما رو عشقشون پا ميذارن ، آدما آدمو تنها ميذارن ...
----------------------------------------
همه وقتي از زندگي خسته ميشن ميگن خدا نفسمو بگير
ولي من هيچ وقت اينو نمي تونم بگم ، آخه تو نفس مني
----------------------------------------
وقتي ناله هاي خرد شدنت زير پاي باران نواي دل انگيزي شد چه فرقي مي كند برگ سبز كدام درختي
----------------------------------------
اي كه از يار وفا مي طلبي يار كجاست؟
همه يارند ولي يار وفا دار كجاست
----------------------------------------
گونی گونی دوستت دارم
ولي قربونت گونی هاشو پس بده مال مردمه
----------------------------------------
اتل متل ستاره ، گلم دوسم نداره ! نه اس ام اس نه یک زنگ ، دلم براش شده تنگ
----------------------------------------
مرز عشق اين روزها شباهت زيادي به آدامس داره:
اول شيرين ، بعد دوست داشتي ، سپس تكراري و خسته كننده و در آخر دور انداختني
----------------------------------------
گاهي وقتا زندگي كردن پرنده ها توي قفس از هر كاري بهتره
به شرطي كه اون پرنده تو باشي و اون قفس دل يارت
----------------------------------------
وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش کردن آن به خاموش شدن او ختم شود
----------------------------------------
تحملي که داده بودي داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا مال مني تا هميشه
دلم داره شور ميزنه اين دل رو بي خبر نذار
توروخدا با خوبي هات روي هيچ دلي اثر نذار
----------------------------------------
به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت
و تو هر لحظه كه از من دوري، من به ويرانگري فاصله مي انديشم
در كتاب احساس واژه فاصله يك فاجعه معنا شده است
تو توانايي آنرا داري كه به اين فاجعه پايان بخشي
-----------------------
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطر يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم...
----------------------------------------
سرنوشت تصميم ميگيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند.
----------------------------------------
هر لحظه يادت ميكنم شايد تو هم يادم كني، همواره در فكر توام با يك نگاه شادم كني، هرگز نديدم از كسي لبخند زيباي تو را هرگز نميگيرد كسي در قلب من جاي تو را...
----------------------------------------
مهم نبوده سوختنم، دور از تو پرپر زدنم، مهم تو بودي عشق من، نه قصه شكستنم، به افتخار عشق تو ميگم كه بازنده منم...
----------------------------------------
یه هیزم شکن وقتی خسته میشه که تبرش کُند بشه! نه این که هیزمش زیاد باشه . تبر ما انسانها باورهامونه نه آرزوهامون
----------------------------------------
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را رنگارنگ ، رنگين كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ ... و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
----------------------------------------
شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی
----------------------------------------
هرگاه در وادي زندگي از غروب غم هاي بي عاطفه خسته شدي به ياد من باش كه دلم به يادتوست
----------------------------------------
گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی
----------------------------------------
---------------------------------------
من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي روكه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نميكنه
----------------------------------------
هركه را از دست ميدهيم بي آنكه بخواهيم پاره اي از وجود ما را ميبرد پس سعي كن كمتر از دست بدهي تا وجودت صد تكه نشود
----------------------------------------
تو که از کوچه ی مشتاق دلم می گذری
کوچه بن بست است باید دوربزنی
----------------------------------------
هر وقت تو زندگی رسیدی به جایی که یه در بزرگ با یه قفل گنده داره اصلا نترس
چون اگه قرار بود باز نشه به جای در، دیوار میذاشتن
----------------------------------------
گاهی وقتها از نردبان بالا می روی تا دستان خدا را بگیری
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی
----------------------------------------
ز مرگم هیچ نمیترسم اگر دنیا سرم ریزد، از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد
اسپانیایی ها (با سر و صدای متن : (A-853 با شما صحبت می کند. لطفا ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب کنید. شما دارید مستقیما به طرف ما می آیید .
فاصله ۲۵ گره دریایی.
آمرییکایی ها (با سر و صدای متن :(ما به شما پیشنهاد می کنیم ۱۵درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نکنید.
اسپانیایی ها : منفی. تکرار می کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نکنید .
آمریکایی ها (یک صدای دیگر):کاپیتان یک کشتی ایالات متحده آمریکا با شما صحبت می کند. به شما اخطار می کنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود.
اسپانیایی ها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد می کنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نکنید.
آمریکایی ها (با صدای عصبانی :( کاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ی ناو هواپیمابر یو اس اس لینکلن با شما صحبت می کند .
به مناست 14 ژوئن سالروز تولد ارنستو چه گوارا
زیستن از نوع اول
چه گوارا !
از لابلای استخوان های پوسیده ات
گیا هان
ریشه دوانده اند .
تو اینک
اسطوره خاک و گیاه
تو اینک
اسطوره ی هستی.
بر گیاهان وجودت
گنجشکان ظهر تابستان
در پر گویی بی انتهای خود
ایا می دانند
چه گوارا
که بود؟*
برای ما آدمها 2 نوع زندگی وجود دارد.
یکی زندگی بر پایه اعتقاد و اندیشه و دیگری زندگی بر پایه نفع طلبی. زندگی نوع اول اغلب و چه بسا همیشه با ضرر و زیان همراه است و رنج و ناکامی و گاه حسرت بدنبال دارد. اما زندگی نوع دوم با خوشی و لذت همراه است ولی لذتی متفاوت با لذت نهفته در زندگی نوع اول. چرا که در این دو نوع زندگی اساسا مفاهیم متفاوت و دگرگون هستند.
میان این دو زیستن دیواریست که انسان را از حیوان جدا می کند.
البته این حرفها در جهت تقدیر از رنج و سختی و ناکامی نیست.اما اینها واقعیت های اجتناب ناپذیری هستند. مرگ و نیستی در طرفی و عشق و زندگی در سویی دیگر .نومیدی و یاس در طرفی و امید و آرزو در سویی دیگر .همه اینها در کنار زیستن در جهانی که ارزشها مدام در حال ویران شدن هستد و رابطه های انسانی به طرز وحشتناکی در حال عوض شدن...
زیستن از نوع اول یعنی نگاه کردن به تمام این چیزها و زیستن از نوع دوم یعنی ی تفاوت گذشتن از کنار اینها.
می خواهم بگویم که انسان نه تنها در ارائه آنچه که نوشته، بلکه در خود اندیشیدن، در نوع زندگی کردن، در نوع انتخاب کردن و در نوع انجام هر کاری بر مبنای اعتقادش نباید خود سانسوری کند؛ زیرا اگر بخواهد در تمام این جنبه ها محتاطانه و خود سرکوبگرانه حرکت کند آنگاه نمی توان معتقد بود که انسان آزاد و آزاداندیشی هست .( البته اینجا جنبه بی گدار به اب زدن نباید متصور باشد. )
برای خوش بخت بودن و خوش بخت زندگی کردن فکر می کنم همین فاکتور، مهمترین است زیرا احساس رضایت درونی بالاترین پاداش آزادانه حرکت کردن است. بدیهی است که در خودسانسوری نکردن در نوع و روش زیستن و در اندیشه و افکار و پیاده کردن آنها، احتمال شکست و طرد شدن و منزوی گشتن نیز وجود دارد. اما این ها نابودی نیست بلکه نومیدی و قطع تلاش، نابودی محسوب می شود.
خود سانسوری نکردن در تمام ابعاد زندگی (به جز بعد اقتصادی آن) هر چند که ممکن است بهایی سنگین داشته باشد ، اما ما برای این زندگی نمی کنیم که آن را گران یا ارزان بفروشیم؛ بلکه برای این زندگی می کنیم که از خویشتن راضی و خشنود باشیم.
تنها احساس رضایت از خویش است که به انسان قدرت و توان مضاعفی می دهد که بتواند در برابرطوفان مشکلات و سختی ها تاب بیاورد. رضایت از خود و ایمان به درستی آنچه که عمل می کند.
بعضی وقتها ، یک انسان گرسنه بسی خوشبختر و رضایتمند تر است از انسان سیری که سیر بودنش را به بهای از دست دادن آنچه که دوست داشته ، بدست آورده است .
به خود ، به آنچه که انجام می دهی، به اندیشه ات و به درستی آن ایمان بیاور.
آن وقت از هیچ حرف و سخنی دلگیر نخواهی شد .هر چند که بار سنگینی است بار اعتقاد خویشتن را بر دوش بردن.
وقتی که انسانی فکر می کنی و در زندگی انسانیت را پاس داری ، (به خاطر اینکه این والاترین صفت است )بدان که نیرویی درتو وجود دارد که هرگز اجازه جایگزینی یاس و نومیدی را نخواهد داد.
چه خوب است اگر زندگی ما آدمها به مثابه رودخانه ای باشد که از هر کجای آن تشنه ای بتواند سیراب گردد، نه به مانند چاه عمیفی محصور و دور از دست.
چيزی که بديهی است اين است که چه گوارا يک اسطوره است. آن هم اسطوره قرن ما. ما آدمها هميشه نيازمند قهرمانان و اسطوره ها هستيم و «چه» ملموس ترين و واقعی ترين آنهاست. اينها آبروی ما آدميان هستند و شالوده فرهنگ و روشی را پی ريزی کرده اند که تا ابد می تواند پايدار و خدشه ناپذير باقی بماند.
چه گوارا نزديکترين اسطوره و شايد آخرين آنها باشد.مرگ و زندگی او همانند ديگر قهرمانان تاريخ سرشار از راستکاری و درست پنداری بود، که نيز ناجوانمردانه کشته شدن مهر تاييدی شد بر ماندگار شدن نام و روش زيستنش.
براستی چه کسی می تواند انکار کند که چه گوارا مظهر عدالت جوئی و پيکار و از خود گذشتگی و فرانگری نيست.او در زمان حيات خود شوری بی نظير در ميان نسل جوان و مبارزان و انقلابيون تمام جهان بوجود اورد. او پزشکی بود که به جای درمان تن بيماران به درمان ريشه های فقر و غارت و ستم روی آورده بود و اين روش را نه از کتاب بلکه از همزيستی با محرومان از نزديک لمس کرده بود.
روز ۱۴ ژوئن مصادف است با سالروز تولد ارنستوچه گوارا .
*
شعر چه گوارا بر گرفته از کتاب: این تاج خار _ منصوره اشرافی
محافظهکاران آمریکا: نبرد غزه سیاست در قبال ایران را تسهیل میکند!!
مشکلات خاورمیانه و ایران
نگاه رسانههای آلمان و اتریش به نقش ایران در جنگ غزه

3- فرانك ويليام آباگنيل (Frank William Abagnale)
صاحب كلكسيوني از انواع كلاهبرداريها، قاضي، خلبان، جراح و استاد دانشگاه! و كسي كه زندگياش دستمايه ساخت فيلم «اگه ميتوني منو بگير» شد، در سال 1948 در آمريكا به دنيا آمد. وقتي او 14 ساله بود، پدر و مادرش از يكديگر جدا شدند و اين ضربه روحي بزرگي براي فرانك بود. دو سال بعد از خانه فرار كرد و به نيويورك رفت و در آنجا بود كه فهميد براي امرار معاش چارهاي بهجز كلاهبرداري ندارد. پس از مدت كوتاهي او به يكي از حرفهايترين جاعلان چك بدل شد و چنان در كار خود مهارت پيدا كرد كه هيچ بانكي قادر به تشخيص جعلي بودن چكهاي او نبود. فرانك براي آنكه بتواند بدون پرداخت پول بليت با هواپيما سفر كند، با جعل كارتهاي شناسايي و مدرك خلباني، خود را به عنوان خلبان خط هوايي پانامريكن جا زد و از امتياز خلبانها براي مسافرت مجاني استفاده كرد. اين موضوع لو رفت، اما قبل از آنكه دست پليس به او برسد، به شهر جورجيا فرار كرد و با هويت جعلي تازهاي، به عنوان يك دكتر در يك آپارتمان ساكن شد. از قضا در همسايگي فرانك يك دكتر واقعي زندگي ميكرد و به فرانك پيشنهاد داد تا در بيمارستان شهر مشغول به كار شود و فرانك اين پيشنهاد را پذيرفت و 11ماه به عنوان متخصص جراحي اطفال در آن بيمارستان به درمان بيماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئيزيانا رفت و با جعل مدرك حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلي لوئيزيانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط يكي از فارغالتحصيلان واقعي هاروارد شناخته شد، اما قبل از آنكه دستگير شود، از آنجا به ايالت يوتا گريخت و با جعل مدرك دانشگاه كلمبيا، در دانشگاه بريگام در رشته جامعهشناسي شروع به تدريس كرد!
او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگير شد و زماني كه پليس فرانسه اين موضوع را اعلام كرد، 26 كشور خواستار محاكمه او در كشورشان شدند! فرانك به آمريكا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محكوم شد، ولي پس از گذراندن پنج سال آزاد شد.
فرانك آباگنيل هماكنون بهعنوان كارشناس خبره جعل اسناد و چك با پليس آمريكا همكاري ميكند و با تأسيس شركت آباگنيل و شركا به بانكها نيز مشاوره ميدهد!
4- حسين.ك
ح.ك يك كلاهبردار ذاتي بود،حتي در زندان! او تلويزيون زندان را به يكي از زندانيان به قيمت 100 تومان فروخت و وقتي آن زنداني بعد از آزادي تلويزيون را زير بغل زد و ميخواست آن را با خود ببرد، فهميده بود كه چه كلاهي بر سرش رفته و مضحكه بقيه شده است!
چرا احمدی نژاد را خیلی دوست داریم؟!!


اما اگر واقعاً خدا سرچشمه عشق است، چرا اینقدر رنج و بدبختی وجود دارد؟
چرا با عمل وحشیانه طبیعت اینهمه آدم در سال میمیرند و چرا برای سیر کردن شکم صدها هزار انسان که از گرسنگی رنج میبرند، غذای کافی وجود ندارد و چرا اینقدر ظلم و ستم بر مردم اعمال میشود؟ چرا اتفاقاتی مثل تراژدی که در شهر اوکلاهاما شاهد بودیم روی میدهد که دیوانههایی به جان مردان، زنان و کودکان بی گناه بیفتند؟
در یکی از رمانهای هیو والپول، یک مرد جوان میگوید، "میدانی وانسا، خدا نمیتواند وجود داشته باشد. باید به این مسئله ایمان پیدا کنی...از خودت بپرس، چطور میتواند خدا وجود داشته باشد و زندگی اینطور باشد؟ اگر خدایی بود باید از خودش دلگیر میشد."
یک نفر که موضوع سخنرانی این هفته ام را دیده بود میگفت، "اینم عجب سوالیه." و واقعاً هم همینطور است. چند شب پیش همسرم سوال کرد که موضوع سخنرانی این هفته ام چیست و وقتی به او گفتم که موضوع "چرا خدا اجازه میدهد رنج ببریم؟" است، گفت، "آره واقعاً چرا؟"
جدعون در زمان غم و ناراحتی میگوید، "اگر خدا با ماست، پس چرا این اتفاقات برای ما میافتد؟"
حضرت ایوب که نماد مواجهه با مشکلات و رنجهاست میگوید، "من زندگی خودم را دارم، آزادانه گله وشکایتم را ابراز میکنم و به تلخی روحم سخن میگویم. به خدا میگوید، آیا ستم دادن به من به نظرت درست است؟"
گردبادی به یک شهر حمله ور میشود، سیل جامعه ای را نابود میکند، آتش قومی را در هم میکشد، و تصادفات که ھر سال جان تعداد بیشماری از مردم را میگیرد. مثلاً خدا نمیتوانست وقتی یک هواپیما درحال سقوط کردن است، نیرو جاذبه را نگه دارد؟
ایده خیلی خوبی به نظر میرسد اما اگر نیروی جاذبه ناگهان قطع شود، همه جهان بر هم میریزد.
شاید بتوان با مشکلات و سختیهای ناشی از بلایای طبیعی کنار بیاییم اما درمورد این چطور:
چرا خدا زندگی را طوری خلق کرده که بعضی از سلولهای بدن تخریب میشوند؟ آیا نمیتوانست زندگی انسانها را طوری خلق کند که هیچوقت به بیماری و مریضی گرفتار نمیشدند؟
این هم در نظر اول ایده خوبی به نظر میرسد مخصوصاً وقتی صحبت از بیماری جوانها و کودکان باشد. اما وقتی زندگی واقعیت میشود همه انواع و اشکال زندگی نیز ممکن میشود، حتی سلولهای بیمار. خیلی از بیماریها متعلق به گذشته است و با پیشرفت علم پزشکی درمان آن پیدا شده است. به نظر میرسد که انسان باید همراه با خدا برای از بین بردن مشکلات و دشواریهای انسان تلاش کند. بااینکه دردآور است اما گاهی اوقات فشار و چالش و درد زندگی است که باعث میشود بیشترین تلاش خود را به کار گیریم.
بیماری و مریضی با همه بدی که دارند اما بخشی از انسانیت و مرگ و میر انسان هستند. خداوند قصد نداشته است که در این جهان به انسان عمر جاودانه بدهد.
چرا باید متحمل دردها و ناراحتیهای روحی شدید بشویم؟ چه از دست دادن عزیزی باشد یا شاهد درد کشیدن یکی از عزیزان بودن، گاهی اوقات دردهای احساسی است که باعث میشود آن "چرا"ها به زبانمان بیاید.
یک آهنگ معروف بود که میگفت، "چطور آدما میتونن اینقدر بی احساس باشن، چطور میتونن اینقدر سنگدل باشن؟"
و هنوز هم... حتی در صورت شر انسانی مثل آنچه که شهر اوکلاهما دیدیم دقیقا آنچه سنت پاول نوشته را میبینیم: "همه چیز برای آنها که خداوند را دوست دارند، خوب پیش میرود." که میتواند تصویر آن مرد آتش نشانی را در شهر اوکلاهما فراموش کند که کودک یک ساله ای را از لاشه هواپیما بیرون میکشید. آن کودک به طرز تاسف برانگیزی جان سپرد. اما تصویر مرد آتش نشان و مادر آن کودک که شریک در غم از دست رفتن کودک همدیگر را در آغوش گرفته بودند به یاد ماندنی است. یعنی غریبهها درمیان رنج و بدبختی با هم همدردی میکنند.
به آخرین قسمت انجیل نگاه کنید....حتی پیامبر خدا نیز در رنج و بدبختی از خدا میپرسد، "چرا؟" و احساس تنهایی میکند.
انجیل متی مسیحی به ما نشان میدهد که روح او بر غم و اندوه غالب شده بود. "روح من تا حد مرگ انباشته از درد است." تابه حال آنرا حس کرده ای؟ مسیح هیچ کار اشتباهی انجام نداده بود. درواقع، او کسی است که در هماهنگی کامل در بهشت با خدای خود زندگی میکند. اگر کسی در دنیا باشد که به هیچ وجه شایسته تحقیر، طرد شدگی و درد نباشد، اوست. پس خدا برای تنبیهمان درد و ناراحتی نمیفرستد.
کمی به آن فکر کنید. وقتی زجه میزنید که "چرا؟" برای کسی زجه میزنید که میداند این چرا چرا کردنها، احساس تنهایی و طردشدگی و احساس درد فیزیکی و احساسی یعنی چه.
آنکه گفت، "به خاطر همه آن چیزهایی که دیده ام، برای چیزهایی که ندیده ام به خدا اعتماد میکنم" حقیقتاً راست گفته است.
چرا آمریکا به ایران حمله نکرد؟

نقطه اوج رویارویی ایران و آمریکا
به غیر از این، "در حوزه اقتصادی نیز اعمال و تشدید تحریم ها بر ضد برخی شرکت های خارجی که اقدام به همکاری با ایران می کنند و نیز تحریم شرکت های ایرانی از جمله سیاست های خصمانه آمریکا" علیه ایران ارزیابی شده است. دلایل هواداران جنگ با ایران
موافقان حمله به ایران برنامه هسته ای ایران را غیر صلح آمیز می دانستند و معتقد بودند که برنامه هسته ای ایران "کاربردی تهاجمی دارد نه تدافعی" و "هدف ایران از تولید سلاح هسته ای، استفاده از ان در برابر دشمنان خود در نظام بین الملل و مشخصا آمریکاست." استدلال مخالفان جنگ
موانع حمله به ایران
به گزارش خبر نیوز ،امسال 5 خبرنگار و مجري بيبيسي مهمترين وقايع سال 2009 را پيشبيني كردهاند.
استفن ساكر، مجري برنامه هارد تاك
جاستين وب، دبير بخش آمريكاي شمالي
ليس دوشت، خبرنگار امور بينالمللي
پال ميسون، دبير اقتصادي
جيمز رابينز، خبرنگار ديپلماتيك

جميع مورخان جديد، از گيبن(2) تا باكل(3)، بهرغم اختلافهاى ظاهرى و ديدگاههاى بظاهر نوپديد، بنياد كارشان همان دو فرضديرين و پرهيزناپذير است.
مورخ نخست به شرح فعاليتهاى افرادى مىپردازد كه، به عقيده وى، بشريت را هدايت كردهاند. (يكى فقط شاهان و سرداران و وزيرانرا چنين مردانى مىشناسد، و ديگرى سخنوران و دانشمندان و اصلاحگران و فيلسوفان و شاعران را نيز از آن جمله به حساب مىآورد).دوم، فرض بر اين قرار مىگيرد كه هدفى كه بشريت به سوى آن هدايت مىشود به مورخان شناخته است. اين هدف در چشم يكى،عظمت مملكت روم يا اسپانيا يا فرانسه است؛ و به نظر ديگرى، آزادى و برابرى و گونهاى تمدن متعلق به گوشهاى كوچك از جهان به ناماروپا.
در 1789 جوش و خروشى در پاريس در مىگيرد و بزرگتر مىشود و گسترش مىيابد كه جلوه آن، حركت مردم از غرب به شرقاست، و در حين حركت به شرق چند بار با ضد حركتى از شرق به غرب در تصادم مىآيد، تا سرانجام در 1812 در مسكو به حد نهايىمىرسد. آنگاه قرينهاى شگفت، يعنى حركتى در جهت مخالف، از شرق به غرب پديد مىآيد و، مانند حركت پيشين، ملتهاى اروپاىميانه را به خود جلب مىكند. اما اين حركت نيز همينكه به نقطه آغاز حركت نخست در غرب، يعنى پاريس، مىرسد، فرو مىنشيند.
در آن دوره بيست ساله، شمار عظيمى مزرعهها شخم نزده رها شدند، خانهها به آتش سوختند، بازرگانى تغيير جهت داد، ميليونهاانسان راه مهاجرت در پيش گرفتند، فقير يا ثروتمند شدند، و ميليونها مسيحى كه به قانون محبت به همنوع ابراز ايمان مىكردند،يكديگر را كشتند.
اينها همه چه معنا مىدهد؟ چرا اتفاق افتاد؟ چه چيز آن مردمان را به سوختن خانهها و كشتن همنوعان برانگيخت؟ علل اينرويدادها چه بود؟ چه نيرويى آدميان را به چنين كارهايى واداشت؟ اينها پرسشهاى غريزى و ساده و بغايت موجهى است كه بشر بههنگام برخورد با يادمانها و سنتهاى آن دوره در نزد خويش طرح مىكند.
براى يافتن پاسخ به اين پرسشها، آدمى به حكم عقل سليم به علم تاريخ روى مىآورد كه بر طبق هدفى كه دارد، مىخواهد ملتها و ابناى بشر خويشتن را بشناسند.
اگر تاريخ تصور اهل روزگار باستان را حفظ كرده بود، پاسخ مىداد خداوند براى پاداش يا كيفر مردم به ناپلئون قدرت داد و اراده او رابه منظور متحقق ساختن غايات ايزدى هدايت كرد، و اين جواب واضح و كامل مىبود. ممكن است به مأموريت الاهى ناپلئون معتقدباشيم يا نباشيم، اما هر كس به آن اعتقاد ورزد، هيچ نكته نامهفوم يا هيچ تناقضى در تاريخ آن دوره نمىبيند.
اما تاريخ جديد نمىتواند چنين پاسخى دهد. تصورات قدما را داير بر مداخله مستقيم خداوند در امور بشر، علم به ديده تصديقنمىنگرد، و، بنابراين، بايد جوابهاى ديگرى بدهد.
تاريخ جديد در پاسخ به اين پرسشها خواهد گفت: مىخواهيد بدانيد آن حركت به چه معناست، علت آن چه بود، و چه نيروهايىرويدادهاى مذكور را پديد آوردند؟ پس گوش كنيد:
«لويى چهاردهم مردى بسيار مغرور و متكى به نفس بود؛ فلان و بهمان معشوقهها و فلان و بهمان وزيران را داشت و به طرز بدى برفرانسه فرمان راند. اسلافش افرادى ضعيف بودند و آنان نيز طرز حكومتشان بر فرانسه بد بود. چنين و چنان نورچشميها و چنين و چنانمعشوقههايى داشتند. از اين گذشته، برخى كسان در آن زمان كتابهايى نوشتند. در اواخر قرن هجدهم، ده دوازده تن كمكم در پاريس از اينسخن مىگفتند كه همه آدميان آزاد و برابرند. اين سبب شد كه مردم در سراسر فرانسه رفته رفته يكديگر را بكوبند و غرق كنند. شاه وبسيارى از افراد ديگر را كشتند. در آن هنگام در فرانسه نابغهاى به نام ناپلئون بود. او بر همه كس در همه جا پيروز شد ـ به عبارت ديگر،بسيارى را كشت زيرا نابغهاى بزرگ بود. و معلوم نيست به چه دليل، عازم كشتن آفريقاييان شد، و آنچنان آنان را خوب كشت و آنقدرزيرك و خردمند بود كه پس از بازگشت به فرانسه، فرمان داد همه از او اطاعت كنند، و همه از او اطاعت كردند. بعد از آنكه امپراتور شد،باز براى كشتن مردم به ايتاليا و اتريش و پروس رفت. و در آن سرزمينها نيز بسيارى را كشت. در روسيه امپراتورى به نام آلكساندر بود كهتصميم گرفت نظم را به اروپا باز گرداند و، بنابراين، به جنگ ناپلئون رفت. در 1807 بناگاه با او از در دوستى درآمد، ولى در 1811 آن دوبا يكديگر به مشاجره برخاستند و باز كشتن بسيارى از مردم را آغاز كردند. ناپلئون به سركردگى ششصد هزار مرد جنگى به روسيه حملهبرد و مسكو را به تصرف در آورد، سپس ناگهان از مسكو گريخت، و آلكساندر امپراتور روسيه به يارى اشتاين(4) و ديگران، اروپا را برضد برهم زننده آرامش آن قاره متحد و مسلح ساخت. همه متحدان ناپلئون يكباره با او دشمن شدند و نيروهايشان به پيشباز قواى تازهنفسى رفتند كه او فراهم آورده بود. متحدان، ناپلئون را شكست دادند، وارد پاريس شدند و او را مجبور به استعفا كردند و به جزيره اِلبافرستادند، ولى از عنوان امپراتور محروم نساختند، و گرچه پنج سال پيش و يك سال بعد وى را به چشم ياغى و راهزن مىنگريستند، درآن زمان از هيچ احترامى به او دريغ نورزيدند. آنگاه نوبت پادشاهى لويى هجدهم رسيد كه تا آن هنگام، هم فرانسويان و هم متحدان به اومىخنديدند. ناپلئون در جمع كهنه سربازان گارد امپراتورى اشك ريخت، از تاج و تخت دست شست و به تبعيد رفت. سپس دولتمردانكارآزموده و ديپلماتهاى زبردست (بويژه تالِران(5) كه هميشه با مهارتى خاص پيش از ديگران بر صندلى مخصوصى مىنشست و از اينراه توانسته بود مرزهاى فرانسه را گسترش دهد) در وين به صحبت نشستند و با اين گفت و گوها بعضى از ملتها را شاد و برخى را غمگينكردند. اما ناگهان، درست هنگامى كه نزديك بود ديپلماتها و شاهان منازعه آغاز كنند و به ارتشهايشان فرمان كشتن يكديگر را بدهند،ناپلئون با يك گردان وارد فرانسه شد، و فرانسويان كه تا آن زمان از او بيزار بودند، بلافاصله همگى در برابر او سر فرود آوردند. سرانتاجدار متحد از اين امر به خشم آمدند و بار ديگر عازم جنگ با فرانسويان شدند و ناپلئون، آن نابغه بزرگ را شكست دادند و بناگاه او راراهزن خواندند و به تبعيد به جزيره سنت هلن فرستادند. مرد تبعيدى كه از فرانسه عزيزش كه در قلب او جاى داشت جدا شده بود، در آنجزيره صخرهاى آهسته آهسته راه مرگ پيمود و كارهاى بزرگش را براى نسلهاى آينده به ارث گذاشت. ولى در اروپا واكنشى به وقوعپيوست و پادشاهان بار ديگر دست به سركوب اتباع خويش زدند.»
خطاست اگر فكر كنيم آنچه گفته شد بر سبيل استهزا و كاريكاتورى از گزارشهاى تاريخى بود. بعكس، اين سخنان، بيان بسيار ملايمپاسخهاى ضد و نقيض همه تاريخنگاران بود، اعم از خاطرهنويسان و نويسندگان تاريخهاى جداگانه دولتهاى مختلف يا نگارندگانتاريخهاى عمومى و تاريخهاى جديد فرهنگ دوره مذكور، كه هيچ يك در واقع جوابى به آن سؤالها نيست.
كيفيت عجيب و بطلان اين پاسخها ناشى از آن است كه تاريخ جديد فىالواقع مانند انسانى ناشنوا، به سؤالاتى جواب مىدهد كههيچ كس مطرح نكرده است.
اگر هدف تاريخ شرح و وصف حركتهاى بشر و اقوام باشد، نخستين پرسش (كه اگر پاسخ نگيرد، بقيه همه نامفهوم خواهد ماند) ايناست كه: چه قدرتى مردمان را به حركت در مىآورد؟ تاريخ جديد با اغلاق و زحمت فراوان به اين سؤال پاسخ مىدهد كه ناپلئوننابغهاى بزرگ، يا لويى چهاردهم بسيار مغرور بود، يا بعضى از نويسندگان بعضى كتابها نوشتند.
اينها همه ممكن است درست باشد و آدمى حاضر به پذيرفتن آنهاست، ولى سؤال اصلاً اين نبود. همه آن تفاصيل جالب توجهمىبود اگر به وجود قدرت ايزدىِ به خود ايستادهاى اذعان مىكرديم كه همواره ملل و اقوام را به وسيله ناپلئونها و لويىها و نويسندگانهدايت مىكند؛ ولى ما به وجود چنين قدرتى اقرار نداريم، و، بنابراين، پيش از آنكه سخن از ناپلئونها و لويىها و نويسندگان به ميانآيد، بايد به ما نشان دهند كه ميان آن مردان و حركت ملل و اقوام چه رابطهاى وجود دارد.
اگر بهجاى قدرت ايزدى، نيروى ديگرى پديد آمده است، بايد توضيح داده شود كه اين نيروى جديد چيست، زيرا محل توجه وعلاقه تاريخ دقيقاً همين نيرو است.
فرض در تاريخ بظاهر اين است كه اين نيرو خودآشكار و به همه شناخته است. اما بهرغم تمايل عمومى به معلوم تلقى كردن آن، هركس آثار تاريخى را بخواند، بىاختيار شك مىكند كه آيا اين نيروى جديد كه مورخان هر يك فهم ديگرى از آن دارند، بواقع آنچنان بههمگان شناخته است؟
چه نيرويى ملتها را به حركت در مىآورد؟
مورخان زندگينامهنويس و نگارندگان تاريخهاى ملل مختلف اين نيرو را قدرتى در ذات قهرمانان و فرمانروايان مىدانند، و دررواياتشان رويدادها صرفاً به اراده كسى مانند ناپلئون، آلكساندر يا عموماً اشخاص مورد نظر آنان به وقوع مىپيوندند. پاسخهاى مورخىاز اين قبيل به اين پرسش كه چه نيرويى علت وقوع رويدادهاست فقط تا هنگامى رضايتبخش است كه هر رويدادى تنها يك مورخداشته باشد. به محض اينكه مورخان متعلق به مليتهاى مختلف و داراى گرايشهاى متفاوت شروع به شرح و وصف رويداد واحدى كنند،پاسخها فوراً بىمعنا مىشوند، زيرا آنان تعبيرهايى نه تنها مختلف، بلكه غالباً متناقض از آن نيرو دارند. يك مورخ مىگويد قدرتناپلئون فلان رويداد را به وجود آورد، دومى مىگويد قدرت آلكساندر، و سومى مىگويد قدرت فلان شخص ديگر. بعلاوه، اين قسممورخان حتى در بيان اينكه اقتدار فلان كس بر چه نيرويى استوار بود اظهارات ضد و نقيض مىكنند. تىير(6)، يكى از بناپارتيستها،مىگويد اساس قدرت ناپلئون فضيلت و نبوغ او بود. لانْفره(7)، يكى از جمهوريخواهان، مىگويد پايه قدرت وى حيلهگرى و فريبمردم بود. بدين ترتيب، اين طبقه از مورخان چون مواضع يكديگر را تخريب مىكنند، فهم نيروى پديد آورنده رويدادها را نيز از بينمىبرند و هيچ پاسخى به پرسش اساسى تاريخ نمىدهند.
نويسندگان تاريخهاى عمومى كه با همه ملتها سر و كار دارند، ظاهراً مىپذيرند كه نظر مورخان تخصصى درباره نيروى پديد آورندهرويدادها چقدر نادرست است. آنان نيروى مذكور را نه در ذات قهرمانان و فرمانروايان، بلكه برآيند نيروهاى متعدد در جهات مختلفمىدانند. مورخ عمومى در شرح و وصف فلان جنگ يا انقياد فلان قوم، علت آن رويداد را نه در قدرت يك شخص بتنهايى، بلكه دركنش و واكنش بسيارى اشخاص مرتبط با رويداد مزبور مىجويد.
برطبق اين نظر، قدرت شخصيتهاى تاريخى محصول بسيارى نيروها معرفى مىشود، و بظاهر نمىتوان آن را نيرويى تلقى كرد كهرأساً رويدادها را پديد مىآورد. ولى باز در اغلب موارد، مورخان عمومى قدرت را نيرويى تصور مىكنند كه خود موجد رويدادهاست واز آن به عنوان علت رويدادها سخن مىگويند. در گزارشها و توضيحاتشان، فلان شخصيت تاريخى نخست محصول زمان خويش وقدرتش صرفاً برآيند نيروهاى مختلف معرفى مىشود، و بعد مىگويند قدرت او خودش نيرويى پديد آورنده رويدادها بوده است. مثلاًگروينوس(8) و اشلوسر(9) و ديگران يكبار ثابت مىكنند كه ناپلئون محصول انقلاب كبير و انديشههاى سال 1789 و امثال آن بوده است، و بار ديگر بوضوح مىگويند سلسله نبردهاى 1812 و امور ديگرى كه باب پسندشان نيست چيزى نبودهمگر محصول اراده گمراه ناپلئون، و بلهوسى ناپلئون سير تكاملى انديشههاى 1789 را متوقف كرد. قدرت ناپلئون محصول انديشههاىزاييده انقلاب كبير و روح عمومى زمانه بود، ولى انديشههاى زاييده انقلاب كبير و روح عمومى زمانه را سركوب كرد.
اين تناقض عجيب، تصادفى نيست. نه تنها در هر قدم رخ مىدهد، بلكه گزارشهاى مورخان عمومى از سلسلهاى از آنها تشكيلمىشود. دليل وقوع تناقض آن است كه مورخان عمومى پس از ورود به حوزه تحليل، در نيمه راه توقف مىكنند.
براى اينكه مؤلفهها مساوى با برآيند نيروها از كار در آيند، جمع مؤلفهها بايد مساوى با برآيند باشد. مورخان عمومى هرگز اينشرط را رعايت نمىكنند و، بنابراين، به منظور تبيين برآيند نيروها ناچارند علاوه بر مؤلفههاى ناكافى، نيروى تبيين نشده ديگرى را بهحساب بگيرند كه در نتيجه كار تأثير داشته باشد.
سومين دسته از مورخان ـ يا مورخانِ معروف به فرهنگى ـ نيز در همان راهى گام مىزنند كه مورخان عمومى معين كردهاند.مورخان عمومى گاهى نويسندگان و بانوان را به عنوان نيروهاى موجد رويدادها مىپذيرند. اما مورخان فرهنگى آن نيرو را چيزى بكلىمتفاوت مىدانند، يعنى آنچه فرهنگ يا فعاليت ذهنى خوانده مىشود.
مورخان فرهنگى تا جايى كه قضيه به اسلاف و پيشگامانشان، يعنى نويسندگان تاريخهاى عمومى، مربوط مىشود، بدون برخوردبا تضاد و تناقض پيش مىروند، زيرا اگر رويدادهاى تاريخى را بتوان با توسل به اين واقعيت تبيين كرد كه بعضى اشخاص به فلان شيوهبا يكديگر رفتار كردند، چرا نتوان در تبيين رويدادها به اين واقعيت متوسل شد كه فلان اشخاص فلان كتابها را نوشتند؟ از ميان شمارعظيم شاخصهاى همراه با هر پديدار حياتى، اين مورخان شاخص فعاليتهاى فكرى را برمىگزينند و مىگويند علت همين است. امابهرغم مساعى اين مورخان در اثبات اينكه فعاليت فكرى علت رويدادهاست، بايد بسيار به قضيه كش داد تا بتوان پذيرفت كه ميانفعاليت فكرى و حركت مردمان رابطهاى وجود دارد، و در هيچ موردى نمىتوان تصديق كرد كه حركتهاى مردم را فعاليت فكرى كنترلمىكند، زيرا در تأئيد اين رأى نمىتوان گفت كه آدمكشيهاى بىرحمانه انقلاب كبير ناشى از آموزه برابرى انسانها بود، يا جنگهاىقساوتآميز و اعدامهاى سنگدلانه از تبليغ محبت نتيجه مىشد.
ولى حتى اگر بپذيريم كه همه استدلالهاى زيركانهاى كه اينگونه تاريخها سرشار از آنهاست درست و بجا بوده ـ يعنى تصديق كنيم كهنيرويى نامشخص موسوم به ايده حاكم بر ملتهاست ـ باز سؤال اساسى تاريخ همچنان بىجواب مىماند، و به قدرت پادشاهان و نفوذرايزنان و ديگران كه در تاريخهاى عمومى وارد بحث شده بود فقط نيروى تازهاى به نام ايده افزوده مىشود كه رابطه آن با تودهها خود بهتوضيح و تبيين نياز دارد. البته امكان فهم اين امر وجود دارد كه چون ناپلئون قدرت داشت، رويدادها به وقوع پيوستند؛ يا حتى با قدرىكوشش ممكن است تصور كرد كه ناپلئون به علاوه تأثيرات ديگر علت فلان رويداد بود؛ ولى اينكه چگونه كتابى به نام قرار داد اجتماعى]ژان ژاك روسو[ داراى اين تأثيرات بود كه فرانسويان شروع به كشتن يكديگر كنند، بدون توضيحى درباره پيوند علّى اين نيروى جديد بارويداد مزبور قابل فهم نيست.
بدون شك بين همه كسانى كه همزمان زندگى مى كنند رابطهاى وجود دارد، و، بنابراين، مىتوان بين فعاليت فكرى آدميان وحركتهاى تاريخى ايشان نيز نوعى بستگى يافت، همچنانكه ممكن است ميان حركتهاى بشر از يك سو و هر چيز ديگرى مانند بازرگانىيا صنايع دستى يا باغبانى از سوى ديگر ارتباطى پيدا كرد. ولى فهم اينكه چرا مورخان فرهنگى فعاليت فكرى را علت يا جلوه كل حركتتاريخ مىشمارند، دشوار است. فقط ممكن است ملاحظات زير مورخان را به چنين نتيجهاى رسانده باشد: (1) تاريخ را دانشورانمىنويسند، و، بنابراين، براى آنان طبيعى و دلپسند است كه فكر كنند فعاليت صنف ايشان اساس حركت كل نوع بشر است، همانگونهكه نظير چنين عقيدهاى براى بازرگانان و كشاورزان و نظاميان طبيعى و دلپسند است (و اگر چنين عقيدهاى ابراز نمىشود، تنها به اين دليلاست كه بازرگانان و كشاورزان و نظاميان تاريخ نمىنويسند)؛ و (2) فعاليت روحى و فكرى، روشنگرى، تمدن، فرهنگ، ايده همهتصوراتى مبهم و نامشخص است كه بسيار آسان مىتوان زير لواى آنها از الفاظى داراى معانى حتى نامشخصتر استفاده كرد كه آوردنشاندر هر تاريخى بسيار سهل است....
نويسندگان تاريخهاى عمومى و تاريخ فرهنگ مانند كسانىاند كه پس از تشخيص معايب پول كاغذى، تصميم مىگيرند پول ساختهشده از فلزى را جانشين آن كنند كه چگالى نسبى طلا را نداشته باشد. اين فلز ممكن است در ساختن سكههايى به كار رود كه جرينگجرينگ كنند، اما كارى بيش از اين از آن ساخته نيست. پول كاغذى ممكن است افراد نادان را فريب دهد، ولى هيچ كس فريب سكههاىساخته شده از فلز كم بهايى را نخواهد خورد كه بىارزش است و فقط جرينگ جرينگ مىكند. طلا تنها به شرطى طلاست كه نه تنها درمبادله به درد بخورد، بلكه موارد استفاده ديگرى نيز داشته باشد؛ به همين وجه، مورخان عمومى نيز فقط هنگامى ارزش دارند كه قادر بهپاسخ گفتن به سؤال اساسى تاريخ باشند، يعنى بگويند قدرت چيست؟ مورخان عمومى پاسخهاى ضد و نقيض به اين پرسش مىدهند،و مورخان فرهنگى طفره مىروند و در جواب، چيز ديگرى مىگويند، ولى همانطور كه سكه طلا نما فقط ممكن است در ميان كسانىكاربرد داشته باشد كه توافق كنند آن را به عنوان طلا بپذيرند، يا در ميان كسانى كه از ماهيت طلا بىخبر باشند، مورخان عمومى ومورخان فرهنگى نيز كه به سؤال اساسى بشر پاسخ نمىدهند، فقط به درد كار خاصى مىخورند، يعنى فقط در دانشگاهها و در ميانخوانندگان داراى ذوق خواندن چيزهايى كه به «مطالب جدى» معروف است...
]تولستوى عقيده دارد كه فرايند تاريخ پيوستار يا متصلهاى است متشكل از كارها و رويدادهايى بىنهايت خُرد؛ بنابراين، هر كوششىبه منظور تقسيم آن به بخشهاى دلخواه، يا سعى در انتزاع و تعميم و شِماسازى، قهراً به كژنمايى خصلت حقيقتى آن مىانجامد. همهدشواريهايى كه مورخان در تعبير و تفسير گذشته به آن برخوردهاند از همين مايه مىگيرد. پس درباره «قدرت» كه مورخان و نظريهپردازاناجتماعى آنهمه به آن اتكا دارند ولى فهمشان از آن اينچنين ناچيز است، چه مىتوان گفت؟ اگر رابطه فرماندهان و رهبران تاريخ را باكسانى كه سرسرى گفته مىشود بر آنان قدرت «رانده شد» در نظر بگيريم، به نظر تولستوى خواهيم ديد كه اين رابطه با آنچه معمولاًگمان رفته بسيار تفاوت دارد.[
حركت بشر از ارادههاى انسانى دلبخواه بىشمار برمىخيزد و، بنابراين، حركتى مداوم و پيوسته است.
هدف تاريخ فهم قوانين حاكم بر اين حركت پيوسته است. ذهن بشر براى رسيدن به اين قوانينِ برآمده از حاصل جمع تمام آنارادههاى انسانى، بهطور دلبخواه واحدهايى منفصل و ناپيوسته را مفروض مىگيرد. نخستين روش تاريخ اين است كه سلسلهاى ازرويدادهاى پيوسته به يكديگر را به شيوه دلبخواه بگيرد و آن را جدا از بقيه بررسى كند، هرچند هيچ آغازى براى هيچ رويدادى وجودندارد و نمىتواند داشته باشد، زيرا هر رويداد بدون وقفه و گسستگى از رويدادى ديگر سرچشمه مىگيرد.
روش دوم اين است كه كارهاى يك تن بتنهايى، يعنى فلان پادشاه يا سردار، را معادل حاصل جمع بسيارى ارادههاى فردى بشمارند،حال آنكه فعاليت فقط يك شخصيت تاريخى هرگز بيانگر سر جمع ارادههاى فردى نيست.
علم تاريخ در كوشش به منظور نزديكتر شدن به حقيقت، اتصالاً واحدهايى كوچكتر و كوچكتر را براى بررسى برمىگزيند. ولى اينواحدها هر قدر هم كه كوچك باشند، احساس مىكنيم كه گزينش هر واحد جدا و منفصل از بقيه، يا آغازى براى هر پديده فرض كردن، ياگفتن اينكه كارهاى هر شخصيت تاريخى بتنهايى بيانگر اراده بسيارى از افراد است، ذاتاً نادرست است.
به هيچ زحمت انتقادى نياز نيست تا بتوان هر استنتاج تاريخى را با خاك يكسان ساخت. با توجه به اينكه هر واحدى را كه تاريخمورد مشاهده قرار دهد دلبخواهى برگزيده است، منتقد فقط لازم است ـ و كاملاً حق دارد ـ هر واحد كوچكتر يا بزرگتر را به عنوانموضوع مشاهده برگزيند .
تنها اميد ما به رسيدن به قوانين تاريخ اين است كه واحدهاى بىنهايت خُرد را بگيريم و هنر ادغام آنها را كسب كنيم.
*
پانزده سال اول قرن نوزدهم در اروپا، زمان حركت استثنايى ميليونها تن از مردم است. افراد از اشتغالات معمول خويش دستمىشويند، از يك سوى اروپا بشتاب روانه سوى ديگر مىشوند، يكديگر را غارت مىكنند و مىكشند، و پيروز مىشوند يا به اعماقنااميدى فرومىروند. به مدت چند سال، مسير زندگى يكسره تغيير مىكند و حركت شديدى ديده مىشود كه نخست افزايش و سپسكاهش مىيابد. آدمى مىپرسد: علت اين حركت چه بود؟ چه قوانينى بر آن حاكم بود؟
مورخان در پاسخ اين سؤال، گفتار و كردار عدهاى از افراد را در ساختمانى در شهر پاريس به ما ارائه مىدهند، و اسم اين افعال و اقوالرا «انقلاب» مىگذارند، و سپس زندگينامههاى تفصيلى ناپلئون و برخى دوستان يا دشمنان او را مىآورند، و از نفوذ بعضى از اين كساندر ديگران صحبت مىكنند، و سرانجام مىگويند آن حركت به اين دلايل رخ داد، و اينهاست قوانين حاكم بر آن.
اما ذهن آدمى نه تنها از باور كردن اين تبيين سرباز مىزند، بلكه بوضوح مىگويد كه اين روش تبيين سفسطهآميز است، زيرا پديدهضعيفتر را علت پديده قويتر معرفى مىكند. سر جمع ارادههاى انسانى انقلاب كبير و ناپلئون را به وجود آورد، و همان سر جمع ارادههانخست آنها را تحمل و بعد نابود كرد.
تاريخ مىگويد: «ولى هر وقت كشورگشاييهايى بوده، كشورگشايانى بودهاند؛ هر وقت در هر كشورى انقلابى بوده، مردان بزرگىبودهاند.» اما باز عقل آدمى پاسخ مىدهد: درست است كه هر وقت كشورگشايانى بودهاند، جنگ هم بوده، ليكن اين ثابت نمىكند كهكشورگشايان علت جنگ بودهاند و قوانين جنگ را مىتوان در فعاليتهاى شخصى يك تن بتنهايى يافت. فرض كنيد هرگاه من به ساعتمنگاه كنم و ببينم عقربهها ساعت ده را نشان مىدهند، زنگ كليساى مجاور به صدا در آيد؛ ولى چون وقتى عقربهها به ساعت ده مىرسندزنگ كليسا شروع به نواختن مىكند، من حق ندارم فرض كنم كه علت حركت زنگ كليسا موقعيت عقربههاى ساعت من است.
يا فرض كنيد هر گاه شاهد حركت لكوموتيو باشم، صداى سوت به گوشم بخورد و ببينم دريچهها باز مىشوند و چرخها به گردش درمىآيند؛ اما حق ندارم نتيجه بگيرم كه علت حركت لكوموتيو، صداى سوت و گردش چرخهاست.
روستاييان مىگويند در اواخر بهار باد سرد مىوزد زيرا درختان بلوط جوانه مىزنند، و در واقع چنين هم هست كه هر بهار به وقتجوانه زدن درختان بلوط، باد سرد مىآيد. اما گرچه من نمىدانم علت چيست كه به هنگام باز شدن جوانههاى بلوط، باد سرد مىآيد،نمىتوانم با روستاييان همعقيده باشم كه باز شدن جوانههاى بلوط علت وزش بادهاى سرد است، زيرا نيروى باد خارج از حوزه تأثيرجوانههاست. تنها چيزى كه مىبينم مقارن شدن رويدادهاست چنانكه در تمام پديدههاى زندگى پيش مىآيد، و مىبينم كه هر قدر بهعقربههاى ساعت يا به دريچهها و چرخهاى لكوموتيو يا به درختان بلوط بيشتر و بدقت نگاه كنم، موفق به كشف علت نواختن زنگها ياحركت لكوموتيو يا بادهاى بهارى نخواهم شد. براى اين كار، بايد ديدگاهم را يكسره تغيير دهم و قوانين حركت بخار و زنگها و باد رامطالعه كنم. تاريخ هم بايد به همين كار بپردازد. و تا كنون كوششهايى نيز در اين جهت صورت گرفته است.
براى بررسى قوانين تاريخ، بايد موضوع مشاهداتمان را بكل تغيير دهيم، بايد شاهان و وزيران و سرداران را كنار بگذاريم، و بهمطالعه عناصرى عاد و بىنهايت خُردى بپردازيم كه تودهها را به حركت در مىآورند. هيچ كس نمىتواند بگويد آدمى تا چه حد ممكناست در جهت فهم قوانين تاريخ به اين شيوه پيش رود؛ اما واضح است كه امكان كشف آن قوانين تنها از اين راه وجود دارد، و مورخانتاكنون حتى يك ميليونيم كوشش فكرى و ذهنى مصروف شرح و وصف كارهاى شاهان و فرماندهان و وزيران و بيان تأملات خودشاندرباره آن كارها را در اين جهت صرف نكردهاند....
*
تصور نادرست ما داير بر اينكه فلان رويداد معلول فرمان مقدم بر آن است، از اين ناشى مىشود كه وقتى رويداد به وقوع مىپيوندد،و از ميان هزاران فرمان فقط آن چند فرمانى كه منطبق با رويداد بودهاند به اجرا در آمدهاند، ساير فرمانهايى را كه اجرا نشدهاند چون ممكننبود اجرا شوند، از ياد مىبريم. بعلاوه، اشتباه ما ناشى از اين است كه در گزارشهاى تاريخى، به سلسلهاى از رويدادهاى ناچيز و گوناگونبىشمار، مثلاً از قبيل رويدادهاى منتهى به حمله ارتش فرانسه به روسيه، بر وفق نتيجه حاصله از آن سلسله رويدادها به صورت يكرويداد بزرگ كليت داده مىشود، و مطابق با اين كار، سراسر سلسله فرمانها نيز در قالب جلوه يك اراده كليت پيدا مىكند.
مىگوييم ناپلئون خواست به روسيه تجاوز كند و تجاوز كرد. ولى در واقع در تمام فعاليتهاى ناپلئون هيچ چيزى شبيه به جلوه آنخواست نمىيابيم، بلكه برمىخوريم به سلسلهاى از فرمانها، يا جلوههاى اراده او كه در جهتهاى بسيار مختلف و نامعين سير كردهاند. ازميان سلسلهاى دراز از فرمانهاى اجرا نشده ناپلئون، فقط يكى در مورد نبردهاى 1812 به اجرا در آمد ـ نه به دليل اينكه كوچكترينتفاوتى با بقيه داشت، بلكه به جهت مقارنه آن با جريان رويدادهايى كه به حمله ارتش فرانسه به روسيه انجاميد، درست همانگونه كه دركار كردن با استنسيل، فلان شكل در مىآيد نه به دليل اينكه رنگ از اين طرف يا آن طرف ماليده شد، بلكه به اين جهت كه از هر طرفروى آن شكل به كار رفت....
با توجه به شكلهاى پيچيده و متكثر حيات سياسى و اجتماعى در اروپا، آيا مىتوان تصور كرد كه هيچ رويدادى به تجويز يا حكم يافرمان شاهان يا وزيران يا پارلمانها يا روزنامهها روى نداده باشد؟ آيا هيچ عمل جمعى هست كه توجيه آن در وحدت سياسى ياميهنپرستى يا توازن قدرتها يا تمدن پيدا نشود؟ پس هر رويدادى ناگزير مقارنه پيدا مىكند با فلان خواست ابراز شده، و بعد از توجيه،به عنوان حاصل اراده يك تن با چند تن به صحنه مىآيد.
كشتى در هر جهتى كه حركت كند، جريان امواجى كه كشتى سينه آنها را مىشكافد هميشه پيشاپيش آن ديده مىشود. در نظرسرنشينان كشتى، حركت امواج يگانه حركت محسوس است.
فقط اگر لحظه به لحظه جريان امواج را بدقت بنگريم و با حركت كشتى مقايسه كنيم، متقاعد مىشويم كه سبب حتى كوچكترينبخش آن، حركت كشتى است، و آنچه ما را به اشتباه انداخت اين بود كه خود نيز به طور نامحسوس در حركت بوديم.
اگر لحظه به لحظه حركت شخصيتهاى تاريخى را بنگريم (به عبارت ديگر، شرايط اجتنابناپذير همه رويدادها، يعنى تداوم ياپيوستگى حركت زمانى را از نو برقرار سازيم)، و از رابطه ذاتى شخصيتهاى تاريخى با تودهها غافل نشويم، عين همان امر را خواهيم ديد.
وقتى كشتى در فلان جهت حركت مىكند، همان موج پيشاپيش آن است، و هر قدر به دفعات تغيير جهت دهد، بههمان دفعات موجنيز تغيير جهت مىدهد. ولى كشتى به هر سو كه بچرخد، هميشه موج حركت آن را پيشبينى مىكند.
هر چه اتفاق بيفتد، هميشه به نظر مىرسد كه آن رويداد پيشبينى شده و مقدر بود. كشتى هر جا برود، آب خروشانى كه نه جهت آنرا تعيين مىكند و نه به حركتش مىافزايد، كف آلود پيشاپيش آن است، و از فاصلههاى دور چنين مىنمايد كه نه تنها خود بخود درحركت است، بلكه حركت كشتى را نيز هدايت مىكند.
مورخان وقتى جلوههاى اراده شخصيتهاى تاريخى را به صورت فرمانهاى مرتبط با رويدادها از نظر گذرانيدهاند، چنين فرض كردهاندكه رويدادها وابسته به آن فرمانها بودهاند. ولى ما با تحقيق در خود رويدادها و رابطه شخصيتهاى تاريخى با مردم، به اين نتيجه رسيدهايمكه فرمانهاى ايشان وابسته به رويدادها بوده است. آنچه اين استنتاج را بىچون و چرا ثابت مىكند اين است كه هرقدر هم فرمانهاىپرشمار صادر شده باشند، رويداد مورد نظر به وقوع نمىپيوندد مگر علتهاى ديگرى براى آن وجود داشته باشند؛ ولى به محض وقوعرويداد (از هر قسم كه باشد)، از ميان خواستهايى كه افراد مختلف اتصالاً ابراز مىكنند، همواره بعضى خواستها به دليل معنا و زمانابرازشان، رابطهاى مانند رابطه فرمان با رويداد پيدا مىكنند.
با اين نتيجهگيرى، اكنون مىتوانيم مستقيماً و ايجاباً به اين دو سؤال اساسى تاريخ پاسخ دهيم:
(1) قدرت چيست؟
(2) چه نيرويى باعث حركت ملتها مىشود؟
(1) قدرت رابطه شخص معينى با ساير افراد است كه در آن، در خصوص عملى كه بايد جمعاً صورت گيرد هرچه آن شخص عقايد وپيشبينىها و توجيهات بيشترى ابراز كند، مشاركت وى در آن عمل كمتر است.
(2) حركت ملتها نه معلول قدرت است، نه فعاليت فكرى، و نه حتى مجموع اين دو چنانكه مورخان خيال كردهاند، بلكه معلولفعاليت همه مردمى است كه در رويدادها مشاركت دارند و همواره به نحوى دست به دست هم مىدهند كه كسان داراى بزرگترين سهم دررويداد، كمترين مسؤوليت را بر عهده مىگيرند، و بعكس.
از حيث معنوى، كسى كه قدرت را در دست دارد به نظر مىرسد كه علت رويداد است؛ و از جهت مادى، كسانى كه به قدرت گردنمىنهند. ولى از آنجا كه فعاليت معنوى بدون فعاليت مادى تصورپذير نيست، علت رويداد نه اولى است و نه دومى، بلكه در جمعآنهاست.
يا، به سخن ديگر، تصور علت در مورد پديدههاى موضوع تحقيق ما مصداق ندارد.
در تحليل نهايى، مىرسيم به يك دور بىنهايت ـ يعنى آن حد نهايى كه عقل آدمى در هر قلمرو فكرى به آن مىرسد اگر موضوع رابازيچه قرار ندهد. برق حرارت توليد مىكند، و حرارت برق توليد مىكند. اتمها يكديگر را جذب مىكنند، و اتمها يكديگر را دفعمىكنند.
وقتى درباره كنش و واكنش حرارت و برق يا اتمها صحبت مىكنيم، نمىتوانيم بگوييم چرا چنين اتفاق مىافتد، بلكه مىگوييم اينطور است زيرا در غير اين صورت تصورپذير نيست؛ زيرا بايد اين طور باشد و اين قانون است. همين حكم در مورد رويدادهاى تاريخىنيز صدق مىكند ما نمىدانيم چرا جنگها و انقلابها به وقوع مىپيوندند. فقط مىدانيم كه براى وقوع فلان عمل، مردم بايد در تشكلىخاص كه همه در آن شركت دارند دست به دست هم دهند، و مىگوييم اينچنين است زيرا در غير اين صورت قابل تصور نيست يا، بهسخن ديگر، اين قانون است.
--------------------------------------------------------------------------------
1) From Leo Tolstoy, War and Peace, tr. Louise and Aylmer Maude, in Patrick Gardiner (ed.) Theories of History (Glencoe,Illinois: The Free Press, 1959), pp. 168 ـ 177.
2) Edward Gibbon (49 ـ 7371). مورخ انگليسى و مؤلف تاريخ انحطاط و سقوط امپراتورى روم. (مترجم)
3) H. T. Buckle (26 ـ 1281). مورخ انگليسى و مؤلف تاريخ تمدن در انگلستان. (مترجم)
4) H. F. K. Stein (1381 ـ 7571). وزير امور خارجه پروس كه زير فشار و ناپلئون مجبور به استعفا شد، به اتريش و سپس به دعوت تزار به روسيهرفت و به مقام رايزنى او رسيد. (مترجم)
5) C. M. Talleyrand (8381 ـ 451). سياستمدار فرانسوى، وزير امور خارجه ناپلئون و سپس لويى هجدهم. (مترجم)
6) L. A. Thiers (7781 ـ 7971). سياستمدار و مورخ فرانسوى. (مترجم)
7) Pierre Lanfrey (77 ـ 8281). نويسنده فرانسوى كه كتاب او، تاريخ ناپلئون اول، هنگامى كه جنگ و صلح تولستوى به پايان مىرسيد، انتشاريافت. (يادداشت مترجم انگليسى)
8) G. G. Gervinus (17 ـ 5081). مورخ آلمانى و شارح آثار شكسپير كه تولستوى با آراى او مخالف بود. (يادداشت مترجم انگليسى)
9) F. C. Schlosser (1681 ـ 6771). استاد تاريخ دانشگاه هايدلبرگ و مولف يك دوره تاريخ 19 جلدى جهان. (يادداشت مترجم انگليسى)
نقل از: http://www.bukharamagazine.com/27/articles/niru.html

.jpg)
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است


I wish you Health...
So you may enjoy each day in comfort.
I wish you the Love of friends and family...
And Peace within your heart.
I wish you the Beauty of nature...
That you may enjoy the work of God.
I wish you Wisdom to choose priorities...
For those things that really matter in life.
I wish you Generousity so you may share...
All good things that come to you.
I wish you Happiness and Joy...
And Blessings for the New Year.
I wish you the best of everything...
That you so well deserve.
HAPPY NEW YEAR FRIEND!


شرکت گوگل لیست 10 جستجوی برتر این موتور جستجوگر قدرتمند را در سال 2008 میلادی منتشر کرد. این لیست بر اساس آمار سالیانه Zeitgeist که علایق کاربران را برای جستجو فاش میسازد، منتشر شده است که بر اساس آن بیشترین جستجو در میان کاربران انگلیسی سایت اجتماعی فیس بوک بوده است. در میان این کاربران سایتهای بی بی سی و آی پلیر در مکانهای دوم و سوم قرار دارند.این لیست در عین حال میزان علائق جهانی را برای جستجوی موضوعهای متفاوت نمایان ساخت که موضوع انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا و المپیک پکن رتبههای اول را در سطح جهان به خود اختصاص دادند.بر اساس این آمار در سال 2008 مردم در سرتاسر جهان به موضوعهای اجتماعی و سیاسی علاقه بسیاری از خود نشان دادهاند به طوریکه سایتهای اجتماعی مانند فیس بوک در دسته علائق در حال رشد در جستجوهای اینترنتی قرار گرفتهاند.سیاستمداران انگلیسی رتبه های اول و دوم لیست سیاستمداران محبوب را به خود اختصاص داده و رتبه سوم وهفتم را به ترتیب باراک اوباما و جان مک کین، رئیس جمهور منتخب آمریکا و کاندیدای جمهوریخواه شکست خورده در انتخابات به خود اختصاص دادهاند.اولین رتبه در سطح جهانی در میان موضوعات مورد جستجوی رو به رشد به سارا پیلین معاون اول پیشنهادی جان مک کین اختصاص یافته است. المپیک پکن مقام دوم، دو سایت اجتماعی مقام سوم و چهارم، باراک اوباما مقام ششم، جام ملتهای اروپا مقام نهم و دیگر رتبهها به دیگر سایتهای اجتماعی و هنرپیشگان هالیوود اختصاص یافته است.
فیفا اعلام کرد :
علی دایی پنجمین مربی تاثیر گذار دنیا
سايت فيفا با پايان يافتن سال 2008 در نظرسنجي كه از كاربران خود داشته اين سوال را مطرح كرده كه «در سال 2008 كداميك از مربيان شما را بيشتر تحت تاثير قرار دادند؟» كه 72/7 درصد از كابران اين سايت معتقدند كه علي دايي سرمربي تيم ملي فوتبال ايران تاثيرگذارترين سرمربي سال بوده است.
در اين نظرسنجي «لوئيس آراگونس» سرمربي تيم ملي فوتبال اسپانيا كه توانست اين تيم را به قهرماني يورو 2008 برساند با 39/28 درصد در صدر اين نظرسنجي قرار گرفته و «حسن شهاتا» سرمربي تيم ملي مصر كه اين تيم را به قهرماني جام ملتهاي آفريقا رساند، با 11/28 درصد پس از آراگونس در ردهي دوم قرار دارد.
«كارلوس دلوس كوپوس» سرمربي السالوادور با 39/25 درصد در رده سوم قرار دارد و «جراردو مارتينو» سرمربي پاراگوئه با 39/10 درصد در رده چهارم قرار گرفته است.
بیلان سالانه گزارشگران بدون مرز درباره آزادی مطبوعات
خبرنگاری؛ راه رفتن بر لبه تیغ

چرا بلاتکلیفیم؟
نويسنده : محسن رجب پور*
حدودا 8-7 سال از عمر حرفهای نشر موسیقیام میگذشت که یک روز به دفتر شورای شعر وزارت ارشاد رفته بودم تا مثل همیشه دنبال مجوزهای مختلف انتشار آلبومها باشم. آن روزها در این دفتر خانمی فعالیت میکردند به نام خانم گودرزی که خیلی نسبت به گروههای دوسیقی لطف داشتند؛ به خصوص اگر دفعه اولی بود که به آنجا میرفتی طوری با شما برخورد میکردند که به ادامه راه طولانی که باید بپیمایی امیدوار شوی آن روز هم وقتی نزد ایشان رفتم دیدم که کسی مشغول حرف زدن با ایشان است. ما هم در آن روزها اوقات خوشی را داشتیم و تازه آلبوم پرفروش «حسرت» را با صدای «محمد اصفهانی» روانه بازار کرده بودیم. یادم میآید که آن خانم من را صدا کردند و گفتند که ببینید آیا میتوانید به این آقای دکتر که پا در راه موسیقی گذاشتهاند کمک کنید؟ آن آقای دکتر همین «پیام صالحی» امروز آریان بود...
اگر آریان نبود من به آرزویم نمیرسیدم و اگر هم من نبودم آنها آنچه که در مورد گروه «آریان» در ایران اتفاق افتاده است این است که آریانیها خودشان را در خاطره ایرانیان ثبت کردهاند. من حتی ردپای این خاطره را در نامگذاری کودکان طی 8،7 سال گذشته هم میبینم. شاید تا پیش از آریان، این تعداد نام آریان زیاد نبود. شاید الان خیلی دگرگونیها در موسیقی پاپ ایران به وجود آمده باشد که من معتقدم بیشتر صرفا مصرفگرایی را ترویج میکنند؛ اما آریانیها در این میان خواهند ماند و من آریان را به عنوان گروهی که به صورت متقابل برای هم احترام قائل هستیم، هرگز آریان را ول نمیکنم.
3
هنرمند فردی است متفاوت؛ هنرمند آدمی نیست که ساعت 7 صبح از خواب بیدار شود و با عجله برود دنبال کارهای روزمره؛ اما به همان شدت دنبال خلق اثر هنری است و این پروسه خلق پروسهای است که باید یک هنرمند برای خلق هنر طی کند. اما زمانی که نتوانی هنرت را به آنهایی که دوستشان داری نشان بدهی دیگر انگیزهای برایت نمیماند. ما مشکل مجوز نداریم آنچه که امروز برای موسیقی به خصوص موسیقی پاپ مطرح است مشکلات زیرساختی است. مشکل عمده هم مسئله سالنهای موسیقی است. الان چند سال است که کنسرتی در سالن میلاد نمایشگاه بینالمللی برگزار نشده؟ این در حالی است که ما هر زمانی که در تالار وزارت کشور کنسرت میگذاریم، دغدغه پارکینگ داریم؛ در حالی که شما میتوانید از 8 صبح در میلاد برنامه بگذارید و جا کم نیاورید. بسیاری از این فضاها در ایران وجود دارند که همینطور بلاتکلیف ماندهاند و اصلا معلوم نیست که از آنها چه استفادههایی میشود. چند سال پیش اعلام کردند که 4 میلیارد تومان هزینه بازسازی سالن میلاد بوده است. ما امروز باید افسوس این هزینه را بخوریم؛ چرا که اصلا مشخص نیست کاربردش چه بوده؟ شخصا برای وزیر بازرگانی نامه نوشتهام و به ایشان این وضعیت را اعلام کردهام و بنا به وظیفهای که به عنوان نماینده برنامه جهانی غذای سازمان ملل دارم گفتهام که لطفا میلاد را تا پیش از پایان 2008 در اختیار ما بگذارند اما معلوم نیست که این نامه چه شده است، حتی کسی روی آن پاراف هم نکرده است؛ نه موافقتی، نه مخالفتی... انگار نه انگار که اصلا چیزی بوده است. نمیدانم به پشتوانه چه چیزی تا این حد از جوانان توقع داریم؛ آن هم در شرایطی که به کمترین خواستههایشان احترامی گذاشته نمیشود.
*مدیر گروه آریان و شرکت ترانه شرقی
![]()




















