گاو ما ما می کرد..
گوسفند بع بع می کرد …
سگ واق واق می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی …
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه
نمی آید.
او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.
او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل
می زند…
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند…..
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.
کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پطروس
چت می کرد.
پطروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پطروس دید که سد
سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست
که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.
پطروس در حال چت کردن غرق شد…....
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه
روی ریل ریزش کرده بود .
ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود
و دلش نمی خواست لباسش را درآورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما
حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد ...
کبری و مسافران قطار مردند…
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .
الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد
او حتی مهمان خوانده هم ندارد.
او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند….
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد ..
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد…
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .
اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد ...
منبع:http://kadar-63.blogfa.com
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!
دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم ?كلاس ادبيات اينجاست؟? خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:?لابد ايشان خواب بودن.? من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!
چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!
جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!
سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!
سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي*كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!
چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي*خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي*شوم؛ اما من قبول نمي*كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!
جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!
دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!
دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!
شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!
يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!
ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم.
منبع:http://deziiii.blogfa.com
مطلب را به بالاترین بفرستید:

... بعد سه روز کاری فشرده می خوای برگردی خونه ... تو راه یه نیم نگاهی به تیتر روزنامه ها بندازی هم خالی از لطف نیست ... اونم خسته و ... ببینی که روزنامه اعتماد تیتر زده که:
"معیشت مردم بهتر شده است"
با یه حساب سر نگشتی که مردم را تعریف کردم دیدم که من جز کدوم مردمم که چنین سعادتی نصیبم نشده است... شاید من مریخی ام ... شایدم توقعم بالاست ... شایدم خیلی خیلی خوش به حالمه که خودم نمی فهمم ...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
WC sign in different Country
مطلب را به بالاترین بفرستید:
پس از ساعتها تحقیق ، برنامه روزانه چند تا از ملتهای مختلف به شرح زير اعلام می شود :
امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح
ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب
خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن
ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2
ساعت خيابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات
تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی
کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان
، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام
کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت
جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان
پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه
کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس
ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار
،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فوتبال!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آلبوم جدید جی باند به نام آهن پرست

توجه کنید : برای دانلود آهنگ بر روی نام آهنگ راست کلیک کنید و سپس گزینه Save Target As را بزنید
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:

می گیرند...
همه را می گیرند...
تمام واژه ها را از من می گیرند!!!
چشمانت را می گویم...
مطلب را به بالاترین بفرستید:
فروشگاه شوهر!
یک فروشگاهی که شوهر می فروشد تنها در نیویورک باز شده جائیکه یک زن ممکن برای انتخاب یک شوهر آنجا برود.
مابین دستورالعمل ها در وروی یک توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد.(شما ممکن فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید)
6 طبقه موجود است با ویزگیهای مردان که هر چه خریدار بالا می رود ویزگیها افزایش می یابد.
اما یه شرطی است:شما ممکن مردی را از یک طبقه ویزه انتخاب کنید یا ممکن شما رفتن به طبقه بالاتر رو انتخاب کنیداما شما نمی توانید به طبقه پایین تر بر گردید مگر برای خروج از ساختمان .
طبقهءیک:این مردان شغل دارند و خدارو دوست دارند.
طبقهءدو:این مردان شغل دارند-خدا وبچه هارو دوست دارند.
طبقهءسه:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند وخیلی خوش قیافه هستند.
طبقهءچهار:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-خوش قیافه هستند و در کار خانه کمک می کنند.
قبولش برام واقعا سخته...باورم نمیشه
هنوز او می رود به طبقهء پنج و شرایط را می خواند.
طبقهء پنج:این مردان شغل دارند-خدا و بچه هارو دوست دارند-مجلل هستند-در کار خانه کمک می کنند و حرکات قوی رمانتیک دارند.
او خیلی فریفته شد اما به طبقهء ششم رفت وشرایط رو خواند.
شما 4363012 مین بازدید کننده ی این طبقه هستید...در این طبقه هیچ مردی وجود ندارد و این طبقه فقط برای این ساخته شده که ثابت کنه راضی کردن زنان غیر ممکن است
با تشکر از خرید شما از فروشگاه شوهر ...لطفا هنگام خروج مراقب باشید که زیاد از کوره در نرید...روز خوبی داشته باشید.
نتیجه اخلاقی:بابا به اون چیزی که داری راضی باش.
مطلب را به بالاترین بفرستید:
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی!
جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم. بفرمایید؟
جبرییل میگه: آقا خیلی سرت شلوغه انگار!
شیطان آهی میکشه میگه: نگو که دلم خونه. این ایرانیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نزاشتن! تا روم رو میکنم اینطرف، یه آتیشی دارن اونطرف به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
راست می گفتند:
... که زندگی همین است!
و تو
دانسته با من نیامدی!
شاید
این هم زندگی باشد!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ، ز، هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
دیگر از این حصار دل آزار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته بی زار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
شاعر:؟مطلب را به بالاترین بفرستید:
این نامه از طرف سینک از پنجاب می باشد.
ما برای خانه یک کامپیوتر خریدیم و مشکلاتی پیدا کردیم که بنده برای توجه شما مطرح می کنم.
1-بعد از وصل به اینترنت وقتی می خواهیم ایمیل باز کنیم و فرم هات میل را پر می کنیم در ستون پسوورد تنها چند ستاره ظاهر می شود اما در بقیه ء خانه ها هر چی تایپ می کنیم ظاهر می شودبا این مشکل فقط در پسوورد مواجه می شویم .
ما این مسئله رو با فروشنده (سینگ سانتا) چک کردیم و او گفت : هیچ مشکلی در کیبورد وجود نداردبنابر این ما ایمیل ها رو با پسوورد ******** باز می کنیم من خواهشمندم این مشکل را شما چک کنید چون ما نمی دانیم پسووردمان چی هست؟
2-وقتی ما کلید شات داون را فشار می دهیم قادر به وارد کردن هیچ چیزی نیستیم .
3-اینجا یک دگمه ای بنام استارت است ولی دگمه ای بنام استوپ وجود نداردخودتان این را چک کنید.
4-ما گزینهء "Run"را در منو دیدیم یکی از دوستان ما "run"را کلیک کرد و به Amritsar! دوید لذا خواهشمندیم این Run را به Sit(نشستن)تغییر دهید تا ما موقع کلیک کردن بنشینیم.
5-یک مسئلهءمشکوک اینکه آیا در سیستم روروک(re-scooter) وجود دارد چون من فقط re-cycle""پیدا کردم اما من خودم یک رورورک در خانه دارم.
6-اینجا یک دگمهءfind""است اما احتمالا کار نمی کند چون خانم من کلید منزل را گم کرده بود و ما با این دگمه دنبال کلید گشتیم اما پیدا نکرد.
7-هر شب من بخاطر محافظت ماوس از گربه نمی توانم بخوابم بنابراین پیشنهاد می کنم شما یک سگ برای کشتن گربه فراهم کنید.
8-لطفا زمانی را که شما پولهای ما رو که از بازی کارتها بردیم می دهید و همچنین کی خودتون جهت جمع کردن پولهایتان به منزل ما می آیید را تثبیت کنید .
9-بچه های من میکروسافت "کلمه"(word) را یاد گرفتند و حالا می خواهند میکروسافت "جمله " را یاد بگیرند بنابراین کی شما آنرا فراهم می کنید؟
با احترامات فراوان
بانتا سینگ
مطلب را به بالاترین بفرستید:
انتقاد من...
نویسنده:ستاره
تا حالا راجع به این موضوع فکر کردید؟
سبک رپ بسیار وابسته به ترانه است. فرد معترض باید فن بیان بالا و اطلاعات کافی راجع به موضوع مورد نظر داشته باشد. همان طور که می دانید این سبک برخاسته از قشر کارگران سیاه پوست آمریکا است. آنها این سبک را برای اعتراض به وضع جامعه مخصوصا موضوع نژاد پرستی وهر چیز آزاردهنده دیگری خلق کرده اند. آنها برای اعتراض، دیوارهای شهر را خط خطی می کردند که بعدا به هنر (گرافیتی) مشهور شد که هنوز این مسئله پلیس های آمریکا را ناراحت می کند.
سیاه پوستان هم مثل ما مشاعره می کنند با این تفاوت که آنها از فحش های رکیک استفاده می کنند که البته مشکلی نیست زیرا جزء فرهنگ آنها محسوب می شود. به نوعی فی البداحه گویی یا همان (فری استایل) که بوسیلۀ آن قدرت نمایی می کردند و یکدیگر را مسخره و ضایع می کردند. می دانید چرا؟
چون زندگی در محله های سیاه پوستی آمریکا مثل زندگی در جنگل است. چون آنها ترس را حس کردند و برای زندگی جنگیدند. هر لحظه ممکن بود یک نفر از راه برسد و با یک گلوله زندگی آنها را بگیرد.
بعد از این همه مقدمه می خواهم راجع به رپ فارس صحبت کنم!
تعداد معدودی از رپرهای ما واقعأ با رپ اعتراض می کنند. رپ ما پر شده از کسانی که از رپ برای خود نمایی استفاده می کنند و این توهین به موسیقی رپ است. رپ یک موسیقی نوپا در کشور ماست، پس چرا تعداد رپرهای ما مثل قارچ در حال افزایش اند؟ چون هر کسی فکر می کند استعداد نهفتۀ رپ دارد، با ظاهری تقلیدی از رپرهای آمریکایی با شلوارهای بگی ولباس های گشاد که هیچ تناسبی با فرهنگ ما ندارد و بیشتر جنبۀ خود نمایی دارد، به استودیوهای ضبط می روند و آهنگ بی محتوای دیگری را وارد بازار بی سرو ته رپ فارسی می کنند که خریدارانش افرادی نیستند جز یک سری پسر بچۀ 15/ 16 ساله بدون هیچ انگیزه ای. اکثر رپرهای ما، بی استعدادند و تقلید کورکورانه می کنند. آنها هیچ وقت فکر ابداع و ابتکار در سر نداشته اند.
قبول دارید 100 تا 200 نفری آویزان رپ فارس هستند؟
که مطمئنا با یک تکان می افتند. چون هیچ در چنته ندارند و تهی هستند. مسلمأ یک پسر 15/ 16 ساله نمی تواند راجع به مشکلات جامعه رپ بخواند.
باید واقع بین بود و توقع بی جا نداشت چون 80% رپ خوان های ما نوجوان هستند و جالب اینجاست که هیچ کس رپ فارسی گوش نمی کند چون خیلی ها خودشان رپ ضبط می کنند!. هیچ فیلتری وجود ندارد که هنرمندان عزیز ما را از صافی کیفیت و محتوا بگذراند تا تنها افرادی که لایق هستند به نام رپر های فارسی مطرح شوند.
اگر کسی بخواهد رپ واقعی گوش کند هیچ وقت رپ فارسی گوش نمی کند زیرا تا زمانی که اصل آن وجود دارد کسی به مقلد آنها گوش نمی کند.
رپ فارسی پر از (دیس و دیس بک) شده است همه جا قدرت نمایی و بلف. از کی تا به حال اسلحۀ گرم در ایران مجاز شده که اینها حرف از کلت و فشنگ می زنند. شاید هم در محله های سیاه پوستی آمریکا زندگی می کنند و شاید رپ صورت جدید دعواهای توی کوچه های ایران شده است!
به جرأت می توان گفت اکثر رپرهای ما مرفه و بی درد هستند و اصلأ درد و فقر را حس نکردند. البته منظورم این نیست که درد فقط فقر است. درد شامل خیلی چیزها می شود ,درد بیگانگی از خود, درد تنهائی و بیگانه بودن با مردم. درد دیدن وقایع عصر حاضر وفجایع انسانی و مشکلات جامعه که خود شامل خیلی چیزها می شود.
چرا گفتم مرفه و بی درد، این مورد بر می گردد به همان بی انگیزه بودن این افراد. این حیطه پر از کسانی است که ترانه ها و آهنگ ها را می خرند و فقط اجرا می کنند، که این باعث می شود هیج احساسی در کار وجود نداشته باشد و بارها دیده شده که آن ها روی بیت راه می روند و هیچ ریتمی احساس نمی شود.
خیلی ها به اشتباه فکر می کنند زیرزمینی بودن به این معناست که در به روی همه باز است و همه می توانند آن را تجربه کنند. به دلیل اینکه رپ در کشور ما مجاز نیست و به صورت زیرزمینی اجرا می شود. اکثرأ فکر می کنند که زیر زمینی بودن یعنی کیفیت نداشتن و حرفه ای نبودن اما به نظر من زیرزمینی بودن یعنی فعالیت کسانی که نمی خواهند یا نمی توانند روی زمین باشند اما باید هنر آنها مانند روی زمینی ها حرفه ای باشد چه بسا حرفه ای تر.
چون متأسفانه تنها موسیقی همه گیر روی زمینی ها پاپ است که اجرای آن مهارت چندانی نمی خواهد و روی زمین پر شده از پاپ خوان های جوان و بی تجربه که حتی مجوز دارند و گاهی به طور ناگهانی از شهرت برق آسایی برخوردار می شوند که با همان سرعت هم از یاد می روند. البته در بین زیر زمینی ها استعدادهایی هم وجود دارند که واقعأ حیف هستند. استعداد اجرا دارند، اما متن ها شان بی محتواست.
تا وقتی که موضوع رپ فقط به پارتی ,کل کل و دختر بازی اختصاص داده شود، رپ فارسی مردمی نمی شود. چون با فرهنگ ما مغایرت دارد و بسیاری از مردم آن را درک نمی کنند و تنها این موسیقی در یک چرخۀ محدود که شامل شنونده های نوجوان و رپرهاست می چرخد و بیرون نمی رود.
منبع:http://www.zirzamin.se
مطلب را به بالاترین بفرستید:

گاه آرزو می کنم که
ای کاش راحت ار کنار دیگران می گذشتم
اما ...
شبهای آرام زندگیم
انگشت شمار شده اند ..
باز شبی دیگر را
باید با این بغض لعنتی
به صبح برسانم
خدایا من که گفته بودم طاقت ندارم .
پس چرا دوباره ...؟
اصلا قبول ..
"هرچه از دوست رسد نکوست"
اما من هنوز نتوانسته ام این جمله را درک کنم
باشد..
فقط مرحم تاول چشمانم با تو ..
اشک امانم را برید...
کمکم کن...
منبع:http://bluefreinds.blogfa.com
مطلب را به بالاترین بفرستید:
دکتر پروفسور سيميون ييتس Simeon Yates رييس انستيتوي فرهنگ و ارتباطات دانشگاه Sheffield Hallam University شفيلد هالام در انگليس است و خلاصه اي از تحقيقش - که تقريبا دو سال و نيم پيش در ماه نوامبر ۲۰۰۵ انجام داده و هنوز هم جالبه- را در زير مي خوانيد:
- مردها از کلمات و پيامهاي کوتاهتر استفاده مي کنند.
- مردها موقع تماس با مردها ، پيغامهاي کوتاهتر ، ولي در تماس با زنها پيامهاي طولاني تري مي فرستند.
- پيغامهاي خانمها بهنگام تماس با خانمها، طولاني تر از پيامهايشان به آقايان است.

- پيغامهاي خانمها به خانمها، اکثرا داراي يک شروع و يک پايان و مقدار زيادي سوژه و توضيحات بين آغاز و پايان و يک به اصطلاح گپ شيرين است و سپس با ارسال بوسه و بهترين آرزوها تمام ميشه. اما پيامهاي مردها به مردها معمولا بسيار کوتاه، بي احساس و فقط در باره يک موضوع/سوژه خاص است.
- پيغامهاي خانمها به خانمها معمولا احساساتي، تشويق کننده، و حمايت کننده است. ولي پيامهاي آقايان به يکديگر معمولا حالتي نيمه خشن و تحقير آميز (البته غيرعمد) و بسيار رک و جنبه شخصي دارد. اما مردها بهنگام ارسال پيام به زنها تغيير شخصيت و تغيير لحن ميدهند، ژست مودبانه گرفته و پيغامشان طولاني تر و پر محتواتر مي شود.
- بسياري از پيامهايي که جنبه متلک جنسي دارند را مردها به زنها ميفرستند ( که البته خانمها هم اينها را به ساير خانمها ميفرستند (فوروارد مي کنند) که بگويند ببين اين يارو ايندفعه چي برام فرستاده!). در حاليکه اکثر فحش ها و جوکهاي بد را مردها براي مردها ميفرستند.
- جالب اينکه بسياري از مردم ، وقتي موبايلشون زنگ ميزنه يا SMS ميگيرند، اگر در حضور يک خانم هستند زود بهش جواب ميدهند ولي وقتي يک مرد در کنارشون است بعدا بهش جواب ميدهند.
- بيشتر ارتباط مردها با مردها با موبايل و SMS است اما خانمها ترجيح ميدهند که بيشتر : از نزديک و رو در رو با همجنسهايشان صحبت کنند.
- خانمها (بيشتر از آقايان) ترجيح ميدهند که حرفها يا پيامهاي مثبت و تشويق آميز بکار ببرند.
- اکثر مردم از شنيدن زنگ تلفن (رينگ تون) هاي شلوغ و ناهنجار و پر سرو صدا بيزارند و رينگهاي آرام و دلنواز را ترجيح ميدهند...... ترجمه : اکبر شيخ زاده-تورنتو ، منبع
مطلب را به بالاترین بفرستید:

سه دسته آدم
خوشبخت اند:
۱) جنایت کاران
2) عارفان
3) دیوانگان
که هر سه آسوده اند
گزینه چهارم
هیچکدام نیست
من هستم
و تو
که هیچ کدام نیستیم!!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
It is impossible to capture in words
نمی توان درواژه ها گنجاند
The feeling I have for you
احساس من را به تو
They are the strongest feeling that I
احساس من به تونیرومندترین احساسی است
Have ever had about
که تاکنون داشته ام
Yet when I try to tell you them
با این حال هنگامی که می خواهم آنرا به تو بگویم
Or try write them to you
یا حتی آنرا برایت بنویسم
The words do not even begin to touch
واژهای را نمی یابم که حتی بتواند
The depths of my feelings
احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند
And though I cannot explain the essence of
و گرچه من نمی توانم جوهر چنین
These phenomenal feelings
احساس شگفت انگیزی را بیان کنم
I can tell you what I feel like when I am with you
می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم
When I am whit you it is as if
آنگاه که در کنار توهستم
I were a bird flying freely in the clear blue sky
گوئی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگبال می گشاید
When I am with you it is as if
آنگاه که در کنار تو هستم
I were a flower opening up my petals of life
گوئی گلی هستم که شاداب گلبرگهایش را می گشاید
When I am whit you it is as if
آنگاه که در کنار تو هستم
I were the waves of the ocean crashing strongly
گوئی موجی هستم در اقیانوس که توفنده
Against the shore
بر ساحل می کوبد
When I am with you it is as if
آنگاه که درکنارتوهستم
I were the rainbow after the storm
گوئی رنگین کمانی هستم درپس طوفان
Proudly showing my colours
که سربلند،رنگهایم را نمایان می سازم
Whwn I am with you it is as if
آنگاه که درکنارتوهستم
Everything that is beautiful surrounds us
گوئی غرق درزیبائی ها گشته ام
this is Just a very small part
واین تنها بخش کوچکی است
of how wonderful feel
ازاحساسی شگفت
When I am with you
انگیزکه درکنارتودارم
Maybe the word "love" was invented to explain
شاید واژه ی عشق را از آنرو ساخته اند
The deep, all encompassing feeling that
تا ژرفا و شکوه احساس
I have For you
من به تورابیان کند
But some how it is not strong enough
اما،انگارکه این توان راندارد
But since it is the best word that there is
ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست
Let me tell you a thousand times
بگذار هزاربار بگویم
I love you more than "LOVE"!!...
بیش از عشق عاشق تو هستم!!
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:



















