دست نوشته های یک نیمچه روزنامه نگار
رضا الله قلی پور
آنوج چوپرا در يک استوديوي خانگي ضبط صدا، در خانه اي در مرکز شهر، با فردي که خود را فلاکت مي نامد آشنا شديم. اودر ميان انبوهي از ميکسر ها و دستگاه هاي ضبط و با تي شرت سياه و مدل موهاي برق گرفته کاملا به خوانندگان رپ اروپايي شباهت دارد. فلاکت 27 ساله مي گويد: "من از 15 سالگي خودم را وقف رپ کرده ام." فلاکت در زبان فارسي به معني بدبختي است. وي مي گويد: "رپ خداي من است." وي به خوبي واقف است که اين سخنان ممکن است کفر تلقي شود. موسيقي رپ در ايران ممنوع است. معذالک فلاکت و تعداد زيادي از موسيقي دانان رپ بخشي از يک جريان موسيقي زير زميني در ايران هستند. اين عده، مانند نمونه هاي آمريکايي اين موسيقي، از کلام کوچه و بازار و بي پروا استفاده مي کنند و اغلب صداي زن به عنوان صداي اصلي يا به صورت صداي زمينه در آن شنيده مي شود. اين ها همه از چشم مقامات ايراني، نشانه هايي از زوال فرهنگي غرب هستند که باعث دوري جوانان ايراني از فرهنگ اسلامي مي شود. در ايران همه نوع موسيقي، جز آنچه مضمون مذهبي دارد، توسط آيت الله خميني، رهبر انقلابي که شاه را سرنگون کرد، ممنوع شد. وي مي گفت موسيقي مسموم کننده (مخدر) است و بايد به تهاجم غرب پايان داد و به ترويج ارزش هاي اسلامي پرداخت. ولي با گذشت زمان تلوزيون و راديو به پخش موسيقي، اغلب با مضمون مذهبي پرداختند. فلاکت، که در کشوري با 70 درصد جمعيت زير 30 سال زندگي مي کند، محبوب است و آثارش در خفا و در استوديو هاي خانگي ضبط مي شود. سي دي هاي او نيز بصورت زير زميني تکثير مي شود و در بازار سياهي پر رونق توزيع مي شود. در صورت پيدا کردن اين سي دي ها در مغازه ها مسئول مغازه شايد دستگير و يا به پرداخت جريمه محکوم شود. سال گذشته، محمود احمدي نژاد تعدادي از وب سايت هاي پخش کننده آثار رپ خوان هاي ايران را فيلتر کرد. برخي از استوديو هاي مخفي بسته شد و برخي از موسيقي دان ها، از جمله فلاکت دستگير شدند. اکثر آنها با قول دادن به عدم ساختن اين گونه موسيقي آزاد شدند. فلاکت با گرو گذاشتن سند خانه توسط پدرش با وثيقه آزاد شد. فلاکت مي گويد: "به اين دليل بسياري از ما مي خواهيم به خارج مهاجرت کنيم". وي مي خواهد در لوس آنجلس زندگي کند، جايي که اولين کار رپ ايراني توسط گروهي به نام سندي در دهه 1990 ضبط شد. فلاکت و گروه هاي ديگر غير از سي دي، گاه آثار خود را در ميهماني ها نيز اجرا مي کنند. با آمدن ماهواره و آشنايي با خوانندگاني مانند توپک و امينم، موج موسيقي رپ در ميان جوانان ايراني رواج زيادي يافت. خوانندگان رپ به دنبال اين موج بوجود آمدند. از معرفترين آن ها سروش لشکري معروف به هيچ کس است که به پدر رپ ايراني مشهور است. وي اخيرا به مطبوعات گفته است: "اين موسيقي به خودي خود اشکالي ندارد ولي به دليل استفاده از کلمات مستهجن بايد آن را غير قانوني اعلام کرد." ولي مقامات بخوبي مي دانند که اين نوع موسيقي به وسيله اي براي اعتراض تبديل شده است چرا که خوانندگان رپ از دستور مقامات سرپيچي کرده و طرفداران زيادي در ميان جوانان دارند. يک خوانند رپ به نام اس مي گويد: "به دنبال مجوز دولتي نيستيم. هر کوششي براي رعايت خط قرمزهاي دولت رپ را نابود مي کند. به اين دليل خيلي از ماها مي گوييم بي خيال." منبع: سانفرانسيسکو کرونيکل - 16 آوريل 2008
امروز در حالي مردم شهر اسلام آباد در پاكستان حركت مشعل المپيك پكن را نظاره مي كنند كه ايرانيان نيز انتظار داشتند اين مشعل اينک که از خاستگاهش در باختر (يونان) به خاور (چين) مي رود، در مركز اين جاده تاريخي، يعني "جاده ابريشم" به دست ورزشكاران ايراني نيز سپرده شود. اما گويا "نگراني" از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد برگزار كنندگان المپيك را از اين اقدام منصرف كرده است. در بخشي از نامه كفاشيان به "بخش روابط بين الملل و پروتكل كميته برگزاري بازي هاي المپيك چين" آمده بود:"با توجه به اينكه از لحاظ روابط ديرينه ورزشي ـ فرهنگي بين ايران و چين، كشور ما كه بخش قابل توجهي از جاده ابريشم كهن در آن واقع شده و يكي از عظيم ترين تمدن هاي قاره وسيع آسيا مي باشد نيز درخواست خود را براي نقش فعال در اين برنامه و استقبال گرم از مشعل المپيك در ايران اعلام مي دارد. از آنجائي كه كشور ايران متأسفانه تاكنون از چنين فرصتي برخوردار نبوده است، لذا مستدعي است موضوع را بررسي و نتيجه را جهت برنامه ريزي به اين كميته اعلام نمايند." با اين حال به گفته كفاشيان، "عليرغم پيگيري هاي كميته ملي المپيك طي تماس هاي تلفني مكرر"، با توجه به اينكه برنامه ريزي حمل مشعل مستقيماً توسط كميته برگزاري بازي ها با همكاري كميته بين المللي المپيك انجام مي شود نهايتاً "درخواست ايران" مورد موافقت قرار نگرفت. به گفته كفاشيان "اين كميته توضيح بيشتري در اين خصوص به ما ارائه نداد، هر چند كه مجدد در نامهاي دليل اين امر را جويا خواهيم شد." "اصغر رحيمي"، دبير كميته تداركاتي المپيك پكن نيز گفته است :" كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را تعيين مي كند.بنابراين اينكه ايران در اين مسير وجود ندارد به خواسته IOC است، معمولاً كميته بين المللي المپيك مسير مشعل را به شكل منطقه اي انتخاب مي كند، بر اين اساس تعدادي از كشورها هستند و برخي نيستند." در هرحال امروز که مشعل المپيك از همسايگي ايران به سوي چين، مقصد خود حركت مي كند، برخي اظهارنظرها حاكي از آن است كه ترس از "استفاده تبليغاتي" دولت احمدي نژاد موجب مخالفت از عبور اين مشعل از ايران شده است. يكي از اعضاي كميته بين المللي المپيك در اين مورد به خبرگزاري رويترز گفته است: "صرفنظر از تصويري که توسط رسانههاي غربي از ايران ساخته شده و عبور مشعل از ايران را به يک جنجال تازه تبديل ميکرد، سياستمداران غربي نگران استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدينژاد از عبور مشعل المپيک از ايران بودهاند." سايت "شهاب نيوز" با نقل اين اظهارنظر، مي نويسد:"وي[عضو کميته بين المللي المپيک] در اين گفتگو تصريح کرده است که مسئولان کميته بينالمللي المپيک نگران سياسي شدن بيش از حد المپيک 2008 هستند و حضور مشعل در ايران ميتوانست زمينه لازم براي بهرهبرداريهاي تبليغاتي دولت ايران و واکنش متعاقب در ساير کشورهاي جهان را ايجاد کند." شهاب نيوز در تحليل خود دو دليل را براي لزوم عبور اين مشعل از ايران مطرح كرده است: "اولاً مشعل المپيک چين با تصميم کميته بينالمللي المپيک اين بار قرار است مسير باستاني جاده ابريشم را طي کند که ايران بدون شک بخش انکار ناپذير اين جاده باستاني است. و ثانياً، دولت چين مخصوصاً پس از سياست «نگاه به شرق» دولت احمدينژاد به عنوان دوست استراتژيک ايران مطرح شده و تهران بخش مهمي از تخم مرغهاي خود را در سبد پکن قرار داده است. بنابر اين، انتظار ميرفت که ميزبان بازيهاي 2008 از نفوذ خود بر کميته بينالمللي المپيک براي عبور مشعل از ايران استفاده کند." اما مقامات كميته بين المللي المپيك در اظهارنظرهاي متفاوت مواردي مانند "قرار نگرفتن در مسير جغرافيايي سفر مشعل"، "ناتواني در تضمين امنيت" يا "مشکلات داخلي" را به عنوان علل پاسخ منفي دادن به كشورهاي متقاضي مطرح كرده اند. در حاليكه به نوشته "شهاب نيوز" اين اظهارات در مورد ايران قابل توجيه نيست:" اين اظهارنظر در حالي است که مشعل المپيک 2008 قرار است از جاده ابريشم عبور کند بنابر اين، استدلال قرار نگرفتن ايران در مسير جغرافيايي سفر مشعل نميتواند درست باشد. مشکلات امنيتي يا مسايل داخلي نيز طبيعتاً درباره ايران صدق نميکند چرا که مشعل المپيک 2008 از پاکستان که کشوري آشوبزده و درگير با افراطيگري مذهبي است عبور خواهد کرد. حتي استدلالهايي نظير عدم رعايت موازين حقوق بشر نيز نميتوانسته دليل واقعي مخالفت با عبور مشعل المپيک 2008 از ايران باشد. چرا که ميزبان اين دوره از بازيهاي المپيک خود يکي از بزرگترين ناقضان حقوق بشر است. حتي مسايلي نظير اجباري بودن پوشش اسلامي در ايران يا ممنوعيت برخي مسايل به دليل تضاد آن با قوانين شرعي نيز نميتوانسته دليل اصلي اين مساله باشد. چرا که به رغم آنکه قوانين جمهوري اسلامي محدوديتهايي را براي حاملان مشعل، خبرنگاران غربي و همراهان آن ايجاد ميکند؛ اما احترام به آداب، رسوم و قوانين محلي يک از اهداف اصلي المپيک است". بر اين اساس شهاب نيوز علت عدم گذر مشعل المپيك از ايران را همان نظرات مسوولان كميته المپيك مبني بر "نگراني سياستمداران غربي از استفاده تبليغاتي احتمالي دولت احمدينژاد از عبور مشعل المپيک" عنوان كرده است. در اين ميان شايد خواندن نظر نايب رييس كميته المپيك عمان كه ديروز مشعل در كشورش به حركت در آمد قابل توجه باشد كه در توجيه قرار گرفتن نام عمان براي ميزباني از مشعل المپيك گفته است:"عمان كشوري در امنيت كامل و با يك جامعه سازگار است." قورباغه : زندگي شايد همين است!! چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند بقيه قورباغه ها دركنار گودال جمع شدند و وقتي که عمق گودال را ديدند به آن دو قورباغه گفتند : ديگر چاره اي نيست شما بزودي خواهيد مرد. دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند اما قورباعه هاي ديگر به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد چون نمي توانيد از گودال خارج شويد به زودي خواهيد مرد . بالاخره يكي از قورباغه ها تسليم گفته هاي قورباعه هاي ديگر شد و دست از تلاش برداشت. او لحظاتي بعد مرد. اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند که دست ازتلاش بردارد اما او با توان بيشتري تلاش كرد عاقبت از گودال خارج شد. وقتي از گودال بيرون آمد ، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند مگر تو حرف هاي ما را نشنيدي؟ قورباغه نگاهي پر از غرور به آنها انداخت و حرفي نزد .دوباره پرسيدند ؟ بازجوابي نداد. بعد معلوم شد كه قورباغه ناشنواست! در واقع او درتمام مدت فكر مي نمود كه ديگران او را تشويق مي كنند!! به جای زل زدن کسالت آورت به موجها ، در قلب زندگی شنا کن ... به فرض محال شاید تو این را خواندی ... خدا را چه دیدی به من بگین: کجای کارم اشتباه بود؟! ... روزی از روزهای خدا بود ، من از کجا می دونستم موقع رفتن به سر کار این جوری یک احساس به من دست خواهد داد... من از کجا می دونستم که کارم درست بود یا نه ... دل به دریا زدم و اومدم جلو و بهت گفتم: « احساس می کنم حرف هایی است برای گفتن به هم » ... من از کجا می دانستم که چنین نبود و این من بودم که دچار توهم شده بودم ... آخه گاهی به حرف دل هم توجه کردن که گناه بزرگی نیست ... از آن موقع تا حال نزدیک به یک ونیم سال می گذره و تا به حال هیچ جمله ای به پاکی ان جمله که بهت گفتم ، نتونستم دیگه به کسی بگم. من از کجا می دونستم که روزها می گذره و من بدتر از همیشه تو را احساس خواهم کرد ... در این مدت باید همه چیز تمام می شد ولی نمی دونم که چرا برای من یک شروع دوباره است ... چندین سال زندگی در یک کوچه که تو را نمی دیم در یک آن از جلوی چشم ادم که می گذره واقعا یک سوال بزرگ در ذهن ایجاد می کنه ... در این مدت دیگه جرات نکردم باز جلو بیام و باز بگم آن چه را که می خوام ... برات هم نوشتم ولی تو باز کنارم زدی و چندین بار آمدم ... چندین بار مثل قدیمیا برات آدم فرستادم ... در راه روهای دانشگاه قدم زدم تا ببینمت ... نشد که نشد ... حالا که تو رفته ای فهمیدم که برای رسیدن به هرچیزی باید بازاری فکر کرد ... باید تاجر بود تا بشود عشقت را با دروغ های الکی خرید ... و بعد از چند روز و ماه همه چیز بشه عادی ... یک زندگی تکراری و ماشینی ... من از کجا می دانستم که تو حتی به نگاهاتم دروغ میگی ... ولی با همه این ها من ازت طلب دارم ... تو به من بدهکاری ... می دونی بدهیت چی یه؟ ... « نگاه هایی که اعتماد من را گرفت !! » ... خوب باشد منتظر روزی خواهم بود که بهت بگم تو حق نداشتی چنین رفتاری داشته باشی ... شاید آن روز دیگر محال باشد که فرا برسد ... ولی عیبی ندارد برات آرزوی خوشبختی می کنم چرا که می دونم بزرگترین گناه من این بود که نخواستم تو را ارزان بدست بیارم ... نخواستم به تو ظلم کنم ... نخواستم راحت ازت بگذرم ... و نخواستم تو را از دست بدهم ... ولی تو چه کردی حتی فرصت گفتن اینها را به من ندادی و گفتی : آخرین بارت باشه که منو میخوای ... آخرین بارت با شه و دیگه تکرار نشه! ... می دونم خجالت کشیدی که بگی ساده تا حال هم سر کار بودی نفهمیدی ... باشه ... باشه ... ممنون که به من یاد دادی احساسی نباشم ... ممنون که به من گفتی باید به دنبال منافع بود تا رویاها و خیالات عاشقانه و ... ولی یادت نره به من بدهکاری ... بدهیت هم دل و اعتمادی است که از من دزدیدی!! ارتباط چهره با نگرش افراد به عشق پژوهشگران دانشگاههای ابردین و سنت اندروز در اسکاتلند و دورهام در انگلستان در تحقیق مشترکی که انجام دادهاند به این نتیجه رسیدهاند که مردها عموماً زنهایی را ترجیح میدهند که از برقراری رابطهی جنسی کوتاه مدت رویگردان نیستند. در حالی که زنها مردانی را ترجیح میدهند که بتوانند با آنها رابطهای طولانی برقرار کنند. در این پژوهش که گزارش آن در ژورنال «تکامل و رفتار انسانی» منتشر شده، چهرهی ۷۰۰ نفر که بین ۲۰ تا ۲۹ سال سن داشتهاند بررسی شده است. محققان میگویند که افراد میتوانند با در نظر گرفتن بعضی ویژگیهای ظاهری و با توجه به نوع رابطهای که ترجیح میدهند داشته باشند، شریک زندگیشان را آگاهانهتر انتخاب کنند. در این پژوهش به داوطلبان شرکتکننده در تحقیق، تصاویری از چهرههای زنان و مردانی از گروه سنی یاد شده نشان داده شد و بعد آنها میبایست عکس فردی را انتخاب کنند که به اعتقاد آنها از رابطهای کوتاه مدت استقبال میکند. همچنین از شرکتکنندگان خواسته میشد از میان عکسها، عکس جذابترین فرد را برای رابطهای کوتاه یا طولانی انتخاب کنند و بگویند که کدام چهره از نظر آنها زنانهتر یا مردانهتر و در مجموع جذابتر است. داوریهای غریزی زنهایی که با ایجاد رابطهی کوتاه مدت مشکلی نداشتهاند، معمولاً از نظر شرکتکنندگان جذاب بودهاند. بر اساس قضاوت شرکتکنندگان در این تحقیق، مردانی که روابط کوتاه مدت را ترجیح میدهند اغلب کسانی هستند با ظاهری مردانه، چانهی برآمده، بینی درشت و چشمهای ریز. دکتر لیندا بوتروید، استاد دانشکدهی روانشناسی در دانشگاه دورهام به بیبیسی گفته است: «این مطالعه نشان میدهد که ما میتوانیم در روابطمان با دیگران از قضاوتهای غریزی خود استفاده کنیم. این قضاوتها همیشه درست نیستند اما راهنمای مفیدی هستند». دکتر بوتروید یادآور شده که برداشت اولیهی آدمها نسبت به هم بر اساس ویژگیهای ظاهریشان، تا حدی در ارزیابی آنها از فردی که میخواهند با او رابطهی عاشقانه داشته باشند و یا فردی که او را به چشم رقیب عشقی خود مینگرند، تاثیرگذار است. دکتر بن جونز، استاد دانشگاه ابردین که ازمحققان این پژوهش بوده است میگوید: «بسیاری از مطالعات پیشین نشان داده است که بخش عمدهای از قضاوتهای مردم نسبت به دیگران، از قضاوت راجع به سلامت افراد گرفته تا میزان برونگرایی و درونگرایی آنها، بر اساس چهره انجام میشود. اما این اولین مطالعهای است که نشان میدهد مردم در نوع رابطهی عاشقانهای که خوشایند آنها باشد، نسبت به ویژگیهای چهرهی فرد مورد نظرشان حساسند». بر اساس یافتههای این تحقیق، زنها از مردانی که در روابط جنسی بیبند و بارند رویگردان هستند و این نوع مردها را نه برای رابطهای موقت و نه رابطهای بلندمدت، جذاب نمیدانند. دادگاه مجرم گفت: من فرشته ام!! قاضي پرسيد: بال هايت كو ؟! مجرم گفت: بال هايم را بريده اند !! قاضي باور نكرد و نيشخند زد و او را به جرم نداشتن كارت شناسايي به حبس ابد محكوم كرد. وقتي خواستند به دست هايش دستبند بزنند ، ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند. ساعتي بعد قاضي در كتاب قانون دنبال ماده اي مي گشت كه مربوط به تعقيب مجرم در آسمان باشد!!؟ دم جنباندن!! ما نمي توانيم با هم باشيم راه ما از هم جداست تو گربه قصابي، من گربه سرگردان كوچه ها تو از ظرف لعابي مي خوري ، من از دهان شير تو خواب عشق مي بيني ، من خواب استخوان اما كار تو هم چندان آسان نيست عزيز دشوار است هر روز خدا دم جنباندن!! از گربه قصابي به گربه خياباني: بحث از گرسنگي گي مي كني، پس تو كمونيستي... پس تويي كه همه ساختمان ها را آتش مي زني. ساختمان استانبول را، ساختمان آنكارا را ... چه قدر خوكي تو!! دو تا گاو و حكايت جهان... ايده آليسم: دو تا گاو داريد ، ازدواج مي كنيد ، همسر شما آنها را مي دوشد. رئاليسم: دوتا گاو داريد ، ازدواج مي كنيد اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد. فمينيسم: دوتا گاو داريد ، حق نداريد شير آنها را بدوشيد. پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد ، از هر كدام شير بدوشيد ، فرقي نمي كند. ليبراليسم: دو تا گاو داريد ، آنها را نمي دوشيد ، چون آزاديشان محدود مي شود. آنارشيسم: دو تا گاو داريد ، يكي شير ديگري را مي دوشد و ديگري از شما كول مي گيرد. ساديسم: دو تا گاو داريد ، با دم آنها ، دهانشان را مي بنديد و به آنها شاخ مي زنيد. شعار گرايي: دو تا گاو داريد ، مي گوييد:« ده تا فيل داريد.» تساهل و تسامح: دو تا گاو داريد ، با خودتان مي شود سه نفر. روشنفكري: دو تا گاو داريد ، هر دوي آنها را مي فروشيد و به جاي آنها يك گاو نو مي خريد. پشت کنکوری: دو تا گاو دارید. هردوی آنها را می فروشید و به دانشگاه می روید. فارغ التحصیل: یک مدرک دارید می فروشید و دو تا گاو می خرید... مطلب زير را به خاطر توقيف سه ماهه نشريه مان در دانشگاه نوشته بودم. چند روز پيش به ياد روز هاي دانشجويي داشتم شماره آخر را ورق مي زدم آن را ديدم. با خواندن دوباره آن ، روز به روز به آن ايمان پيدا مي كنم. با نقل دوباره خواستم ببينم كه خوانندگان وبلاگ چه برداشتي از آن دارند. حتما ما را از نقطه نظرات خود بي خبر نگذاريد. رضا آزادي بيان كجا تمرين شود؟ در جوامعي كه هر يك از كارها و نظام هاي اجتماعي ، فرهنگي و … آنها بر پايه اصول دموكراتيك بنا نهاده شده به خوبي مرزهاي تاثيرگذار و حد و حدود آنها مشخص گريده است و هيچ تداخل كاري و تصميم گيري در اركان آنها ديده نمي شود. در چنين جوامعي همه به حقوق شهروندي خود آگاهند و اين آگاهي به آنها اين جرات را داده تا بتوانند در مقابل هر قدرت اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي و … كه بخواهد به حقوقشان تجاوز كند ، بايستد و از راههاي قانوني و حقوقي كه آشنايي دارند با آنها برخورد كنند و به خاطر چنين تعريف هايي است كه يك شهروند امنيت خاطر دارد و احساس ترس به خاطر برخورد نيروهاي قهريه را ندارد. اما در جوامعي كه تعريف هاي فوق وجود ندارد نه تنها يك شهروند عادي بلكه شهروند فرهيخته آن نيز در حيطه محيطي كه متعلق به آن است نه تنها نمي تواند ابراز نظر كند بلكه ترس از برخورد نيروهاي خودسر و تندرو او را از حقوق قانوني اش نيز خود به خود ناآگاه مي كند و به مرور حقوق شهروندي او زير سايه اي از ابهام و تداخل تصميم ها محو شده و در نتيجه همه به خودي خود مكتب « باديسم » را برگزيده و جهت باد را به خاطر تامين آينده و زندگي اش مد نظر خواهد داشت. در چنين جوامعي به خوبي ديده مي شود كه نيروهاي نظامي كارهاي فرهنگي مي كنند ، نيروهاي فرهنگي تصميم هاي سياسي مي گيرند ، آنان كه بايد كارها و برنامه هاي اقتصادي را سر و سامان دهند به كارهاي نظامي رو مي آورند و بالاخره دانشجوي آن به جاي اينكه در محيط امن دانشگاه كه در آن پرورش يافته و همه را صاحب درك و شعور دانشجويي مي داند به بيان انديشه هايش بپردازد به خاطر ترس از برخوردها و عدم دست يابي به شغلي در آينده ، صف نانوايي و … را براي تمرين آزادي بيان انتخاب مي كند و در مقابل ، مردم عوام كوچه و بازار فعاليت هاي فرهنگي ، سياسي و … را در دست مي گيرند و نوعي عوام گرايي همه جا را فرا مي گيرد و به جاي اينكه فرهيخته گان و نخبه گان امور را در دست گيرند ، قصاب شهر مي شود شهردار و فارغ التحصيل شيمي ، راننده تاكسي ، متخصص جغرافيا ، بقال ، بقال ، رييس امور فرهنگي شهر و … . براي اينكه دچار سرنوشت جوامع دست دوم نشويم ، لازم است ما نيز در تعاريف خودمان از يك جامعه پويا تجديد نظر كنيم. محيط دانشگاه را مانند يك دانشگاهي تعريف كرده و فضاي بيرون آن را نيز مانند آنچه كه لايق آن است. بي شك در جا انداختن چنين تعاريفي بايد دانشگاه را آنان كه فضاي دانشگاهي را ديده اند و خود تحصيل كرده دانشگاه هستند اداره كنند. چون كه آناني كه چنين فضايي را درك نمي كنند و با يك سري ساخت و پارت ها به كارهاي دانشگاهي گمارده شده اند نخواهند گذاشت تا دانشگاه آن جو دانشگاهي را به خود گيرد چرا كه ذهن آنها دچار عوام زدگي و انجماد فكري مي باشد و اين چنين افرادي مسلما با تاثير بر پيرامون خود ديگران را نيز از جنبش و پويايي خواهند انداخت و از رسيدن آن جامعه دانشگاهي به آرمان هاي خود كه پرورش انسان هايي با ظرفيت بالا جهت انتقاد پذيري و آزادي بيان و … است جلوگيري خواهند كرد و اگر چنين اموري اصلاح نشود مسلما دانشجو ، آزادي بيان و … را در صف هاي اتوبوس ، نانوايي ، قصابي و … تمرين خواهد كرد تا در دانشگاه … خبرگزاري مهر از حاشيه هاي جلسه ديروز مجلس، به موضوع پيام تسليت حداد عادل به خاطر درگذشت مادر پيرموذن پرداخته است. به نوشته اين خبرگزاري، غلامعلي حدادعادل رئيس مجلس شوراي اسلامي در ابتداي جلسه درگذشت مادر نورالدين پيرموذن، نماينده مردم اردبيل را "غيابا به وي تسليت گفت". حداد عادل همچنين پس از آن در سخناني به گلايه از پيرموذن پرداخت و در اولين موضع گيري مستقيم اش در مورد مصاحبه اين نماينده فعلي مجلس با تلويزيون صداي آمريكا گفت: "با وجود اينکه ما از ايشان به خاطر شکايت بردن نزد بيگانگان گلايه داريم، اما دليل نمي شود به ايشان تسليت نگوييم." از سوي ديگر برخي محافل نزديك به مسولان مطرح كرده اند كه احتمالا با اتخاذ تصميم هايي، شرايط بازگشت اين نماينده به كشور فراهم خواهد شد. چنانكه سايت "فردا" در اين مورد نوشته است: "مقامات مسئول به يکي از نمايندگان اقليت مجلس هفتم گفتهاند که نورالدين پيرموذن چنانچه با يکي از شبکههاي بينالمللي ايراني مصاحبه کند و مواضع اخير خود را اصلاح کند، هيچ گونه مشکلي براي بازگشت به ايران نخواهد داشت." غيبت پورموذن اين نماينده مجلس كه در روزهاي آينده (چهار ارديبهشت) در مجلس نوبت نطق پيش از دستور دارد، هنوز به ايران باز نگشته است.اين درحالي است كه مادر اين نماينده چند روز پيش درگذشت و ابتداي هفته در اولين جلسات مجلس در سال جديد، برخي از سايت هاي اينترنتي به غيبت پيرموذن در مجلس و مراسم ترحيم مادرش توجه كردند. عصر ايران در اين مورد روز يكشنبه نوشت: "بعد از مصاحبه پيرموذن، در محافل خبري احتمال عدم بازگشت پيرموذن به کشور مطرح شد که بلافاصله شخص او ضمن رد پناهندگي خود اعلام کرد به زودي به کشور باز خواهد گشت. اما امروز که اولين روز کاري مجلس هفتم در سال 87 بود، همچنان از حضور پيرموذن در صحن خبري نبود و شنيده ها از عدم بازگشت او به کشور حکايت دارد چراکه به دنبال فوت مادر او، پيرموذن حتي براي شرکت در مراسم درگذشت مادر خود هم به ايران نيامده است و البته به گفته يکي از حاضران در مراسم قرار بوده ديروز پيرموذن در مراسم حاضر شود و در شرايطي که همه منتظر آمدن او بوده اند «به دلايل نامعلومي» در مراسم حاضر نشد. " اين سايت و همچنين تابناك در حاشيه درگذشت مادر اين نماينده به نكته ديگري نيز اشاره كردند: "نکته قابل توجه اينکه، در مجلس شوراي اسلامي مرسوم است هرگاه يکي از بستگان نزديک نماينده اي فوت نمايد، علاوه بر اطلاع رساني و نصب پلاکارد و نيز اعلام و تسليت گويي از سوي رئيس مجلس، مراسم ختمي نيز در نمازخانه مجلس برپا مي شود که در مورد فوت مادر پيرمؤذن چنين اتفاقي نيفتاد به گونه اي که برخي نمايندگان در مورد اينکه پدر پيرمؤذن فوت کرده يا مادرش، اطلاع درستي نداشتند." اما از آنجا که روز گذشته حداد عادل به پيرموذن تسليت گفت، بر همين اساس زمزمه هايي مبني بر اتخاذ شرايطي براي بازگشت وي شنيده مي شود. حداد عادل در پيام تسليتش در روز گذشته به پيرموذن از "شکايت بردن نزد بيگانگان" توسط وي گله كرد. اشاره مستقيم حداد عادل به مصوبه شوراي امنيت ملي است كه در آن تاكيد شده است "هيچكدام از مسولان، مديران و حتي نمايندگان اجازه مصاحبه با تلويزيون ها و راديوهاي بيگانه از جمله راديو فردا، صداي آمريكا، راديو فرانسه و.. را ندارند." در سالهاي اخير حتي اين مصوبه در اقدامي "در جهت محدوديت رسانه ها" به روزنامه نگاران نيز ابلاغ شده است. پيش از اين پيرموذن، نماينده فعلي اردبيل كه از سوي شوراي نگهبان براي انتخابات مجلس هشتم رد صلاحيت شده بود، در حاشيه يك سفر كاري در آمريكا با تلويزيون صداي آمريكا مصاحبه كرد و اين اقدام وي با اعتراض برخي مسوولان و همچنين نمايندگان اصولگرا همراه شد. در جدي ترين اظهار نظر، وزير اطلاعات، محسني اژه اي اين اقدام "پيرموذن را نص صريح خيانت" عنوان كرد و بر همين اساس يك روزنامه كويتي تحليل كرد: "چنانچه پيرموذن به ايران بياييد بخاطر خيانت اعدام خواهد شد". اين درحالي بود كه "نورالدين پير موذن" صراحتا با "شايعه دانستن پناهندگي خود به آمريكا" گفته بود: "مطمئنا به تهران باز خواهم گشت. اگر چه دلم از همه شكسته است اما مطمئنا به تهران باز خواهم گشت." افسوس و صد افسوس که چقدر سخت است تحمل دل تنگی... Friendship is not a game to play, It is not a word to say, It doesn’t start on March and ends on May, It is tomorrow, yesterday, today and everyday. دوستی ابزار بازی نیست.واژه ای برای بیان کردن نیست.در یک ماه آغاز نمی شود و در یک ماه تمام نمی شود.دوستی، فردا،دیروز ،امروز و همیشه است. -Moon said to me, if your friend is not messaging u why don’t you leave your friend.I looked at moon and said does you sky ever leave u when u don’t shine. ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟ -To live a life i need heartbeat, 2 have heartbeat i need a heart, 2 have heart i need happiness, to have happiness i need a friend, and 4 a friend i need you ALWAYS. برای زنده ماندن به تپش قلب نیاز دارم،برای داشتن تپش قلب ،به یک قلب نیاز دارم برای داشتن قلب به شادی نیاز دارم برای داشتن شادی به دوستی نیاز دارم و برای دوستی، همیشه به تو نیاز دارم -Its not an achievement to make 1000’s friends in a year, but an achievement is when you make a friend for 1000’s years. موفقیت این نیست که هزار دوست در یکسال داشته باشی،ا موفقیت وقتی است که دوستی را برای هزار سال داشته باشی -Six rules to be HAPPY: Free your heart from hatred; Free your mind from worries; Live simply; Expect less; Give more & Always have ME as UR FRIEND شش قانون برای شادبودن: قلبت را از کینه پاک کن،ذهنت را از نگرانی ها رها کن،ساده زندگی کن،کم توقع باش،زیاد ببخش و همیشه مرا به عنوان دوست خود داشته باش -Never abandon old friends. They are hard 2 replace. Friendships is like wine: it gets BETTER as it grows OLDER. هیچگاه دوستان قدیمی ات را ترک نکن.آنها برای جایگزینی سخت هستند.دوستی مثل شراب است،بهتر می شود وقتی بیشتر می ماند، بهتر می شود. -GOD is so wise that he never created FRIENDS with price tags, Because….. if He did, I can’t afford a precious FRIEND like YOU!!! خدا خیلی داناست که برای دوستان قیمتی نگذاشته،اگر این کار را می کرد،چطور میتوانستم بهای دوستی مثل تو را بپردازم -Ur validity of being my friend is going 2 b expired today,plz recharge ur friendship immidetly by delivering 4-5 sweet & cool msgs.So hurry اعتبار دوستی تان در حال اتمام است.لطفا با ارسال چهار،پنج پیام زیبا ،فورا دوستی تان را مجددا شارژ کنید -As long as we have memories, yesterday remains; as long as we have hope, tomorrow awaits. As long as we have Friendship, each day is never a waste. تا زمانی که حافظه ای داریم،دیروز می ماند،تازمانی که امید داریم،فرداها منتظرند،تا زمانی که باهم دوست بمانیم،روزها هرگز هدر نمی روند. -When God gave friends he tried 2 b fair! When I got u, I got more than my share وقتی خداوند دوستان را بخشید،سعی کرد منطقی باشد.وقتی تو را بعنوان دوست یافتم،بیش از سهم خود برداشتم. -Friendship is sweet when it’s new, Sweeter when its true, but sweetest when its u. دوستی شیرین است وقتی جدید است،شیرین تر است وقتی درست است ، اما شیرین ترین است وقتی آن تو هستی. If you should die before me, ask if you could bring a friend If you live to be a hundred, I want to live to be a hundred minus one day, so I never have to live without you. اگه تو قراره قبل از من بمیری،سوال کن میتونی یه دوست رو با خودت بیاری.اگه قراره صد سال زنده باشی من می خوام یه روز کمتر از صد سال زندگی کنم،چون من هرگز نمی تونم بدون تو زندگی کنم. Friends are God’s way of taking care of us. دوستان، روشی الهی برای محافظت از ما هستن True friendship is like sound health; the value of it is seldom known until it is lost. A real friend is one who walks in when the rest of the world walks out. دوستی واقعی مثل سلامتیه.ارزش اونو وقتی می فهمیم که از دستش میدیم. یک دوست واقعی اونی هستش که وقتی میاد که تموم دنیا از پیشت رفتن. Don’t walk in front of me, I may not follow. Don’t walk behind me, I may not lead. Walk beside me and be my friend. از جلو سرم نرو، شاید نتونم دنبالت بیام. از پشت سرم گام برندار؛شاید نتونم رهرو خوبی باشم. کنارم راه بیا و دوستم باش. بی تو وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم منبع:http://herkunft.blogspot.com تصویر اول: آه براد چی می شه از اون ورپریده جدابشی، بیای خواستگاری من؟! سرنوشت تصميم مي گيرد كه تو در زندگي با چه كسي ملاقات كني اما تنها قلب توست كه مي تواند تصميم بگيرد چه كسي در زندگي تو باقي ميماند!! بررسی وبلاگهای برگزیده سال هشتاد و شش موضوع: رسانه نويسنده: محسن حاتمی
به روایت محسن حاتمی بحران دوم وبلاگستان فارسی را میتوان «بحران فیلترینگ» نام گذاشت. وبلاگنویس ایرانی همچنان در برابر ادارهی عریض و طویلی قرار دارد که یا وبلاگ او را تا بهحال فیلتر کرده است، یا اینکه تیغ فیلتر را چنان بر سر او نگه داشته که هر لحظه امکان فرود آمدن آن وجود دارد. اینگونه است که وبلاگنویس ایرانی همواره کابوسی به نام فیلترینگ را در خواب و بیداری با خود دارد، و عجیب نیست که در چنین فضایی ناخواسته به خودسانسوری بیفتد؛ یا اینکه به مقابله برخیزد و اعتراض کند و از آن قدرت مطلقی که پاسخگو نیست دلیل و پاسخ بخواهد، تا انرژیای که میتوانست برای تولید نوشتهی تازهای مصرف شود، اینگونه به هدر رود. بحران سوم، «بحران مخاطب» است و اینکه وبلاگستان فارسی هنوز بیشتر شبیه یک حلقهی کوچک است که انگار تنها برای خود مینویسد و صدایش در خارج از این حلقه، شنوندهای ندارد، گویی هنوز نتوانسته است از پیلهی خود بیرون آید و بر جامعهی بزرگتر پیرامونش هم تاثیرگذار باشد. وبلاگستان ایرانی در آستانهی جشن هفتسالگیاش، هنوز تنها بر خود موثر است، نه بر دیگر مردمانی که یا هنوز اینترنت را یک رسانهی «لوکس» تصور میکنند، و یا اگر هم که به سمت تجربهی آن آمدهاند، هنوز استفادهی درست از آن را نمیدانند و به قول معروف، در برابر آن «تازه بهدوران رسیده» هستند: بسنده میکنند به «چتکردن» و سرکشی به سایتهای تفریحی و... همین. چهارمین بحران، نه فقط درد وبلاگستان، که درد قدیمی اینترنت فارسی است: وبلاگهای جدی هم مثل بسیاری از سایتهای جدی، از «تبلیغات تجاری» تقریبا همچنان بیبهره یا لااقل کمبهره هستند. این تبدیل شدن وبلاگنویسی به یک فعالیت کاملا غیرانتفاعی، بسیاری از وقتها به شکل یک مخاطرهی جدی خود را به رخ کشیده است. در چنین شرایطی، و در کشاکش با اینچنین بحرانهای کمرشکن و نفسگیری، بهراستی که باید برای تکتک وبلاگنویسان، برای تکتک آن به قول معروف «پوستکلفت»هایی که همچنان تاب آوردهاند و کمر خم نکردهاند و مینویسند و باز هم مینویسند، «هورا» کشید. همهی آنها بهخاطر انگیزههای محکم و بلندی که دارند، شایستهی تقدیر هستند. دست ما اما در مجموعهی هفتسنگ، فقط به همینجا میرسید که در هفت زیرمجموعهی مختلف، هفت وبلاگ برگزیده را معرفی کنیم. دستمان را کمی درازتر کردیم و در هر زیرمجموعه از انتخابهای دوم و سوم کارشناسان هم نام بردیم. اما باز هم راضی نشدیم و باز هم بیشتر درازدستی کردیم و پنج بخش ویژهی خارج از نظرسنجی را هم اضافه کردیم تا در مجموع از بیست و شش وبلاگ نام ببریم. همهی این بیست و شش وبلاگ، آنقدر شایسته هستند که بتوان به افتخار نویسندگان آنها بر پا ایستاد و یک دقیقه سکوت... نه، یک دقیقه هورا کشید و دستها را بر هم کوبید. اما ملاکهای گروه کارشناسانی که برای انتخاب برترین وبلاگهای سال طرف مشاورهی هفتسنگ قرار گرفتهاند، چه بوده است؟ در جلسههای متعددی که با حضور این کارشناسان ترتیب داده شد، در مجموع چهار معیار شاخص برای انتخاب برترین وبلاگها در نظر گرفته شد: در ادامه میتوانید اسامی سه وبلاگ برگزیدهی هر کدام از زیرمجموعهها را، به ترتیب انتخاب، و همراه با معرفی کوتاه هر کدام از آنها، بخوانید. هفت وبلاگی که در هر زیرمجموعه به عنوان بهترین وبلاگ انتخاب شدهاند، به مرحلهی نهایی «نظرسنجی انتخاب برترینهای رسانهای سال» راه یافتهاند، و شما، بله، خود شما خوانندهی این نوشته، میتوانید با رفتن به صفحهی نظرسنجی و رای دادن به یکی از آنها، «برترین وبلاگ سال ۸۶» را انتخاب کنید. به جز این هفت زیرمجموعه، چنانکه در بالاتر هم به آن اشارهای شد، از پنج وبلاگ دیگر هم که در زمینههای «استفادهی خلاقانه از ابزارهای چندرسانهای»، «استفاده از تصویرسازی»، «استفاده از عکس»، «استفاده از زبان مینیمال» و «استفاده از زبان طنز» از سایر وبلاگها شاخصتر بودهاند، تقدیر و ستایش کردهایم. اسامی این پنج وبلاگ را هم به همراه توضیح کوتاهی دربارهی هرکدامشان، در انتهای این مطلب میتوانید بخوانید.
وبلاگ کمانگیر اینروزها از نظر استفاده از ابزارهای رسانهای شاید بیرقیب باشد. از فایل صوتی مصاحبه با مخالف فکریاش تا عکسهای اختصاصی و ویدئوهای کمتر دیده شده را، در کنار نوشتههای پرتعداد هر روزه، میتوانید در وبلاگ کمانگیر پیدا کنید. پروژهی «کیبهکیه»، از خلاقیتهای تازهی نویسندهی این وبلاگ است که تحلیلهای آماریاش مورد توجه وبلاگستان فارسی قرار گرفته است. در وبلاگ «آقای اوف» فقط تصویر میبینید، و نوشتهها هم حتا قسمتی از تصویر هستند، یا بهتر بگوییم، قسمتی از «تصویرسازی». فرم روایت قصهی سادهی زندگی آقای اوف، آنقدر منحصر بهفرد و آنقدر دوستداشتنی است که این وبلاگ اینروزها طرفدارهای زیادی پیدا کرده است. نمونهی شاخص یک «فرمگرایی» موفق در فضای وبلاگستان فارسی. لنز دوربین «منصور نصیری» معمولا زاویههایی را نشانه میگیرد که شاید کمتر آنها را دیده باشید. او که در سال گذشته جهانگردی شده بود برای خودش، از ارمنستان تا لبنان بینندههای وبلاگش را هم با خود به سفر میبرد. یکی از حرفهایترین و تکنیکیترین عکاسهای وبلاگستان. میشود یک رمان چند ده صفحهای نوشت و باز هم زبان مینیمال داشت، و میشود فقط یک جمله نوشت و حتا در همان یک جمله هم مینیمال نبود. مینیمال بودن، اتفاقی است که در زبان میافتد، اتفاقی است که در نثر میافتد، و این ارتباطی با قالبی که شما برای نوشتهتان انتخاب میکنید، ندارد. حالا چه این قالب یک داستان کوتاه باشد یا یک شعر یا حتا یک نوشتهی وبلاگی برای یک وبلاگ! «میرزا پیکوفسکی» با چنین تعریفی از مینیمالیسم، مینیمالنویس بسیار قابلی است، و البته نمیشود انکار کرد که ما در وبلاگستان، مینیمالنویسهای خوب کم نداریم. «ورطه»، شاید وبلاگ یک نویسندهی سابقا روشنفکر باشد که حالا از روشنفکربودن خسته شده و روشنفکرها را دست میاندازد. نوشتههای او در هجو جایزههای ادبی ایرانی، اگر نگوییم بینظیر، لااقل در وبلاگستان فارسی کمنظیر بود. ضدکلیشهی تمامعیار. دانشگاه آزاد اسلامی 1) كدام مورد كوتاهتر است؟ الف) مدت خوشحالي بعد از قبولشدن در دانشگاه ب) عمر پدر دانشجويان دانشگاه آزاد ج) مانتوي خواهران دانشجو د) پاي فارغالتحصيلان نسبت به دستشان 2) در كدام نقطه هنوز واحدي از دانشگاه آزاد احداث نشده است؟ الف) فلات تبت ب) كوههاي كليمانجارو ج) جزاير گالاپاگوس د) قطب جنوب و حومه 3)در مورد غذاي سلف بين كدام دو مورد ارتباط بيشتري وجود دارد؟ الف) تعداد قمريهاي دانشگاه و زرشك پلو با مرغ ب) ارتفاع چمن فضاي سبز دانشگاه و قورمه سبزي ج) تعداد گربههاي دانشگاه و چلوگوشت د) به علت رعايت مسايل بهداشتي از نوشتن گزينهي آخر معذوريم. 4)علت سقوط هواپيماي كنگوايرلاينز چه بود؟ الف) مطلعشدن خلبان از قبولي پسرش در دانشگاه آزاد چند لحظه قبل از سقوط ب) اعلام خبر ورود دكتر جاسبي به كنگو در تلويزيون هواپيما ج)مسئول كنترل سوخت هواپيما فارغالتحصيل دانشگاه آزاد بوده است. د) تمام موارد فوق به نحوي در بروز اين حادثهي دلخراش موثر بوده است. 5)داغترين خبر سال چه بود؟ الف) انفجار شاتل كلمبيا ب) محاكمهي صدام ج) انقراض نسل اورانگوتانها در برمه د) فارغالتحصيلي يك دانشجوي كارشناسي دانشگاه آزادي در هشت ترم 6)كدام مورد در بين دانشجويان دانشگاه آزاد ديده نميشود؟ الف) حال و حوصله درسخواندن ب) جنبش نرمافزاري و توليد علم ج) عبرت از گذشتگان د) اميد به آينده 7)طراح سوالات! كدام مورد را شديداً تكذيب ميكند؟ الف) نشر اكاذيب ب) خصومت با دانشگاه آزاد ج) همكاري با القاعده د) هيچكدام بررسی آلبومهای موسیقی برگزیده سال هشتاد و شش موضوع: موسيقی ايران نويسنده: احسان حسينی - بهترين نوع پاسخ به هر سوال٬ پاسخی است که مثل مينی ژوپ باشد!!! آنقدر بلند که همه مطلب را بپوشاند! و آنقدر کوتاه که جذابيت موضوع حفظ شود - از برنارد شاو پرسيدند: از كي احساس كردي پير شدي؟ گفت: از وقتي كه به يك خانوم چشمك زدم بعد ان خانوم از من پرسيد : اشغالي رفته تو چشمتون؟ - ترجيح مي دهم طوري زندگي کنم که گويي خدا هست و وقتي مُردم بفهمم که نيست ،، تااينکه طوري زندگي کنم که انگار خدا نيست و وقتي مُردم بفهمم که هست ،،،( آلبر کامو) - اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت، اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند، اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند.... فقط از فهميدن تو مي ترسند. (دکتر علي شريعتي( - زندگي زيباست زشتي هاي آن تقصير ماست/ در مسيرش هر چه نازيباست تدبير ماست/ زندگي اب رواني است روان مي گذرد /انچه تدبير من وتوست همان مي گذرد...
موسيقي رپ براي اعتراض
گزارش سانفرانسيسکو کرونيکل از تهران -

محمد دشتگلي، يکي از مقامات وزارت ارشاد، که مسئول مميزي موسيقي و تطابق آن با معيار هاي اسلامي است گفت وي به دنبال راهي است که از توسعه موسيقي رپ ايراني در اينترنت جلوگيري کند.
گاهی به نگاهت نگاه کن !
چرا مشعل المپيك به ايران نيامد
برغم قرار داشتن در جاده ابريشم

مشعل المپيك که از چندي پيش در يونان روشن شده، پس از طي شهرهاي استانبول، سن پترزبورگ، لندن، پاريس، سانفرانسيسكو، بوينس آيرس، دارالسلام و مسقط، امروز به اسلام آباد پاكستان مي رسد. پس از آن نيز با طي طريق در دهلي نو، بانكوك، كوالالامپور، جاكارتا، كانبرا، ناگانو، سئول، پيونگ يانگ، هوشي مينه، هنگ كنگ و ماكائو، نهايتا به چين مي رسد تا پس از حضور در 30 استان، 15 مرداد در ورزشگاه المپيك چين مشعل اين بازيها را روشن كند. در اين ميان انتظار مي رفت با توجه به اينكه كشور ايران در ميان جاده معروف و تاريخي ابريشم قرار دارد، اين مشعل از ايران نيز عبور داده شود اما اينگونه نشد. در واقع در تاريخ 16 دوره اي برگزاري المپيك تا كنون هيچ دوره اي مشعل اين بازي ها به ايران نيامده است. اما امسال ايران به طور رسمي تقاضا کرد که مشعل المپيک از ايران نيز رد شود.در همين ارتباط "علي كفاشيان"، دبير كميته ملي المپيك به فارس گفته است كه: "مردادماه سال 86 درخواست حمل مشعل المپيك پكن را به كميته برگزاري ارائه داديم."
رحيمي در پاسخ به تاثير رابطه خوب چين و پاكستان در عبور مشعل گفته: "اين مسائل نيز نبايد بي تاثير باشد. به هر حال تصميم نهايي را IOC مي گيرد. به احتمال زياد فرم درخواست از سوي ايران پرشده است؛ اما مسئولان كميته بين المللي نپذيرفته اند."
ترس از "استفاده تبليغاتي"

پژوهشگران میگویند که با نگاهی به چهرهی افراد میتوان دریافت که نسبت به رابطه با جنس مخالف خود چه طرز فکر و رفتاری دارند.
پژوهشگران که عقاید واقعی صاحبان تصاویر را نسبت به روابط عاشقانه، پیشاپیش از طریق پرسشنامه به دست آورده بودند، در مرحلهی بعد، نظرات شرکتکنندگان را با آنچه در پرسشنامهها نوشته شده بود مقایسه کردند. این مقایسه آنها را متقاعد کرد که حدس و گمان بسیاری از شرکتکنندگان درست بوده و حس غریزی آنها به آنها راست گفته است.
مصاحبه كند، بيايد
در حاشيه جلسه روز گذشته مجلس شوراي اسلامي شنيده شد كه برخي مسوولان بطور غير رسمي اعلام كرده اند چنانچه "پيرموذن" نماينده مردم اردبيل كه "در حال حاضر در آمريكا به سر مي برد" در مصاحبه اي شركت و مواضع قبلا اعلام شده خود را "اصلاح" كند مي توان به كشور بازگردد. اين شرط درحالي مطرح مي شود كه وزير اطلاعات در آخرين اظهارنظر پيرامون سخنان اين نمانيده مجلس ايران در تلويزيون صداي آمريكا، آن را "خيانتي بزرگ" ناميده بود.

مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي
ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني
ــ از محبت ؟ : عشق
ــ از دوستي ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........
باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت .
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...
تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم
وقتي تو پيروز ميشي من با غرور به همه ميگم : هي اون دوست منه !



تصویر دوم: من: ااا... گنده بک تو خجالت نمی کشی... این به کار زنونه است!

![]()
![]()
بررسی وبلاگهای برگزیده سال ۸۶
ایستاده در برابر مخاطرهها
نویسندهی وبلاگ سیاوشون
حالا و بعد از گذشت نزدیک به هفت سال از راه افتادن اولین وبلاگ فارسی، دیگر شاید بتوان گفت که وبلاگستان ایرانی از تب و تاب «ذوقزدگی» بهخاطر کشف یک رسانهی جدید، افتاده است. حالا دیگر آن سرخوشیهای سادهی روزهای آغازین، کافی نیستند برای آنکه کسی همچنان وبلاگنویسی را ادامه دهد، و وبلاگنویسی این روزها با مخاطرههای کوچک و بزرگ بسیاری مواجه است. در سالی که گذشت، شاید جدیترین این مخاطرهها را بتوان در چهار بحران عمده خلاصه کرد، که اولین آنها میتواند «بحران کپیرایت» باشد. نوشتههای وبلاگنویسان جدی ایرانی، تقریبا بدون هیچ استثنایی، از سوی مطبوعات چاپی از روزنامهی رسمی گرفته تا فلان مجلهی متمایل به ژورنالیسم زرد، به غارت میروند و این البته همهی ماجرا نیست. صدها «شبه سایت» و «شبه وبلاگ» نیز تنها با یک «کپی-پیست» ساده، مطالب وبلاگنویسان جدی را به نام خود جا میزنند و از برکت این «مال دزدی»، برای خود مخاطبی دستوپا میکنند. صاحبان شبهوبلاگها اینگونه بر عقدههای فروخوردهی خود بهخاطر خلاقیتی که ندارند سرپوش میگذارند، و صاحبان شبهسایتها هم با کلیکهایی که از صدقهی نوشتهی دیگران بر روی آگهیهای هرجاییشان میخورد، درآمد دارند و پول درمیآورند. وبلاگنویس ایرانی هم که دسترنج خود را اینگونه در معرض تاراج میبیند، دست از همه جا کوتاه، تنها میتواند خود را به ندیدن بزند، یا اینکه وارد جنگهایی فرسایشی برای اثبات حقانیت خود شود، جنگهایی که اغلب هم سرانجامی در پی ندارند، و وبلاگنویس بهخاطر آنکه دزد اموالش از همان ابتدا چیزی برای از دست دادن ندارد، ناکام از آنها بازمیگردد.
اول، تداوم در وبلاگنویسی. اهمیت این معیار با توجه به مخاطرههایی که در بالا به آن اشاره شد، قابل انکار نیست.
دوم، استفاده از زبان و نثر پیراسته و تا حدی «منحصربهفرد». کارشناسان ما همچنین تاکید داشتند که نثر یک وبلاگ باید متناسب با ویژگیهای این رسانه باشد. یک وبلاگنویس حرفهای، بین نوشتهای که آن را برای چاپ در یک روزنامه نوشته است با نوشتهای که آن را برای انتشار در وبلاگش مینویسد، به واسطهی تفاوتهای اساسی این دو رسانه، تفاوتهایی قایل میشود که بیشتر از همه خود را در زبان و نثر آن نوشته بروز میدهد.
سوم، «دامنهی تاثیرگذاری»؛ یا همان چیزی که از آن با عنوان «اتوریته» نام میبرند. این معیار البته در برخی از زیرمجموعهها مثل زیرمجموعههای «فرهنگی» یا «سیاسی-اجتماعی»، بیشتر و جدیتر در نظر گرفته شد، و طبیعتا در برخی زیرمجموعههای دیگر مثل «روزنوشت»، کمتر.
چهارم و در آخر، داشتن یک «شبکهی ارتباطی قوی» با سایر وبلاگنویسها، و نیز موفق بودن در جذب مخاطبان ثابت، که به مرور زمان و همپای نویسندهی وبلاگ به مخاطبهایی حرفهای و «صاحب نگاه» تبدیل شدهاند، مخاطبانی که در بحثهای مطرح شده در وبلاگ مشارکت میکنند و نوشته و نویسنده را با نظراتشان سوهان میزنند.
۱- وبلاگ علمی-آموزشی
انتخاب اول: کیبورد آزاد
انتخاب دوم: پسر فهمیده
انتخاب سوم: سیوپنج درجه
نویسندگان سه وبلاگی که در این بخش به عنوان برترینها انتخاب شدهاند، هر کدام به گونهای، حرفها و نگاهها و مفاهیم تازهای را به بدنهی وبلاگستان فارسی افزودهاند، و همین موضوع هر یک از آنها را صاحب «سبک خاص»ی در وبلاگنویسی کرده است. «کیبورد آزاد»، تجربهی جدیدی از توجه به «آزادی بیان» و به طور مشخص «آزادی اینترنت» را در وبلاگستان فارسی گسترش داده است؛ «پسر فهمیده»، ثابت کرده است که با نوشتن دربارهی موضوعات علمی و علوم تجربی و حتا گاهی تئوریهای محض هم میتوان خوانندههای بسیاری پیدا کرد، البته اگر که زبان خوبی برای نوشتن از این پیچیدگیها پیدا کنیم؛ و نویسندهی وبلاگ «سیوپنج درجه»، اغلب به موضوعاتی پرداخته است که پتانسیل بسیاری دارند برای مبتذل شدن و افتادن به ورطهی «مبتذلنویسی»، اما او این توانایی را داشته است که بر روی این خطوط قرمز فرهنگ و عرف جامعهی ایرانی گامهایش را بهگونهای بردارد که نهتنها به ابتذال نیفتد، بلکه خوانندههایش را به تفکری عمیقتر دعوت کند، تا آنجا که در پایان هر نوشته حتا به تعریفی دوباره از رفتارها و باورهایشان برسند.
در این میان، وبلاگ «کیبورد آزاد» بهخاطر تلاش مداوم نویسندهاش برای رونمایی از دغدغهها، آسیبها و تهدیدهای پیرامون اینترنت فارسی، و البته پیگیری بسیار مسئولانهی آنها، از سوی کارشناسان به عنوان بهترین وبلاگ این بخش انتخاب شد.
۲- وبلاگ سیاسی-اجتماعی
انتخاب اول: ملکوت
انتخاب دوم: یک لیوان چای داغ
انتخاب سوم: مکتوب
سخت است که بخواهیم از جدیترین مفاهیم سیاسی-اجتماعی و حتا اقتصادی یا فلسفی بنویسیم و باز هم بتوانیم خوانندهی گریزپا و آساندوست وبلاگهای فارسی را تا انتهای نوشته با خود نگه داریم، و حتا پا را فراتر بگذاریم و او را به عرصهی مشارکت و اظهارنظر هم بیاوریم. سه وبلاگی که در این بخش به عنوان بهترینها انتخاب شدهاند، بهخصوص دو وبلاگ اول، بهخوبی توانستهاند این هنرمندی را در وبلاگهایشان به نمایش بگذارند، و البته «مکتوب مهاجرانی» هم شاید یکی از معدود تجربههای عرضهی بدون واسطهی اندیشههای یک سیاستمرد شناختهشدهی ایرانی باشد، آن هم با مراعات اغلب اصول شناختهشدهی وبلاگنویسی و روزنگاری اینترنتی.
اما در این رقابت بسیار نزدیک، ایستادگی یک تنهی نویسندهی وبلاگ ملکوت در برابر هجمهی همهجانبهی چند رسانههای رسمی علیه صحبتهای اخیر اندیشمند محبوبش، دکتر عبدالکریم سروش، بار دیگر یادآور پتانسیلهای گاه نادیده گرفتهشدهی وبلاگنویسی بود. همین موضوع شاید کارشناسان را مجاب کرد تا «ملکوت» را به عنوان بهترین وبلاگ سال در این بخش، بالاتر از آن دو وبلاگ دیگر، انتخاب کنند.
۳- وبلاگ روزنوشت
انتخاب اول: توکای مقدس
انتخاب دوم: عابر پیاده
انتخاب سوم: از زندگی
روزنگاری، آنجا که سودای روایتکردن داشته باشی و بخواهی حرفهای روزمرهات را با زبانی داستانگونه و قصهوار برای خوانندهات تعریف کنی، کار آسانی نیست. وبلاگهای روزنگار، بسیار این پتانسیل را دارند تا پس از مدتی، به نوشتن نوشتههایی بیفتند که از شدت شخصی بودن، دیگر احترامی برای خواننده در آنها دیده نمیشود. در سه وبلاگی که به عنوان بهترین وبلاگهای روزنوشت برگزیده شدهاند اما، میتوان که نهایت احترام به مخاطب را در انتخاب –چهبسا گاهی وسواسگونهی- تکتک حرفها و کلمههایشان خوب احساس کرد، چرا که حتا هنگام نوشتن از روزمرهترین اتفاقها هم فراموش نمیکنند که این اتفاقها را نه در دفتر خاطرات شخصیشان، که برای مخاطبی تعریف میکنند که حضور دارد و از آنها نه روزمرگی صرف، که «روایت» میخواهد.
«توکای مقدس» هم اگر که بالاتر از دو وبلاگ دیگر قرار گرفت، شاید به اینخاطر بود که شمشیر انتقاد را خیلی وقتها نه بر سر اتفاقها و دیگران، که بر سر خودش فرود میآورد، گویی که دارد خودش را محاکمه میکند در حضور هیاتمنصفهای که خوانندگان وبلاگش باشند.
۴- وبلاگ فرهنگی-ادبی
انتخاب اول: خوابگرد
انتخاب دوم: شور و شر
انتخاب سوم: خواب بزرگ
برای مدتها در «بالا» ماندن و پایین نیامدن، کار سختی است که نویسندهی وبلاگ خوابگرد از پس آن برآمده است. سیدرضا شکراللهی که روزگاری بخش زیادی از انرژی و نوشتههایش را باید صرف این میکرد که به منتقدانش ثابت کند یکی از «پدرخوانده»های وبلاگستان فارسی نیست و هیچ «حلقه» و «محفل» و «باند» مجازیای را رهبری نمیکند، در سال هشتادوشش به این نتیجه رسید که چشم و گوش بر همهی این حرفها ببندد و در «گوشه»ی خودش، تنها «سر به کار خویش بگیرد». او رسانهی وبلاگ را خوب میشناسد و خوب بلد است که جدیترین حرفها و بحثهای حوزهی فرهنگ را با زبانی «وبلاگی» بنویسد. مثلا وقتی که میخواهد حرفهای نسبتا سنگین چند نفر از کارشناسان ادبیات داستانی در نشستی را در وبلاگش منعکس کند، در ابتدای آن با تیزهوشی مقدمهای با زبان آمیخته به طنز مینویسد و داستان بلایی را که «فنر صندلی»اش در همان نشست بر سر انگشتش آورده است، به سبک وبلاگهای «روزنوشت» روایت میکند. خوابگرد که در وبلاگستان فارسی به «اتوریته«اش هم مشهور است، تاثیرگذاری بسیارش را یک بار دیگر در جریان بازداشت یعقوب یادعلی -به جرم رمانی که نوشته بود- به تماشا گذاشت و در شرایطی که رسانههای رسمی اخبار این بازداشت را با محافظهکاری پوشش میدادند، یکتنه با پیگیریهایش این خبر را به خبر اول فرهنگی کشور تبدیل کرد.
دو انتخاب دیگر بخش فرهنگی-ادبی اما در همین سال ۸۶ شناخته شدند و به قول معروف «گل» کردند. «شوروشر»، که در نیمهی اول سال عنوان «حالا که فکرش را میکنم» را بر سر وبلاگش داشت و البته بیشتر با نام نویسندهاش «بهارهی آروین» و سرکشیهای او شناخته میشود؛ و «خواب زمستانی» که او هم یکسالگیاش را در همین سال ۸۶ جشن گرفت. این هر دو البته نوشتههایشان را اغلب تنها به ادبیات و فرهنگ محدود نمیکنند، و از سیاست و جامعه و اقتصاد تا روزنوشتهای درجهی یک هم در وبلاگشان پیدا میشود، اما از آنجا که عمدهی شهرتی که پیدا کردهاند و توجهی که به آنها شده، بهخاطر پستهای ادبی-فرهنگی آنها بوده، از این دو وبلاگ در این بخش تقدیر کردهایم.
۵- وبلاگ آیتی
انتحاب اول: وب2
انتخاب دوم: زیرخط آیتی
انتخاب سوم: آپدیتبلاگ
وبلاگهای آیتی این روزها چنان حجم بزرگ و تاثیرگذاری از وبلاگستان را به خود اختصاص دادهاند که هرگز نمیتوان حلقهی آنها را -یا به تعبیری حلقههای تودرتو و پیچخوردهی آنها را- نادیده گرفت. در این میان اما زیاد نیستند وبلاگهایی که پستهایشان را تنها به ترجمهی نوشتههای رسانههای انگلیسیزبان یا ذکر ترفندها و نکات آموزشی محدود نمیکنند، و پا را فراتر میگذارند و جریانساز میشوند و حتا گاهگاهی سعی دارند تا خیال تغییر سلیقهی کاربران اینترنت فارسی را به واقعیت نزدیک کنند. سه وبلاگ برگزیدهی این بخش، هر سه از همینجنس وبلاگها هستند.
در این میان اما نمیتوان سهم وبلاگ «وب2» را، که خیلیها آن را با نام نویسندهاش «دکتر مزیدی» میشناسند، در گسترش خدمات فارسی یکی از بزرگترین سرویسدهندههای وبلاگ در دنیا یعنی «وردپرس» نادیده گرفت. دکتر مزیدی که بخشی از سال را سخت با فیلتر شدن وبلاگش دستوپنجه نرم کرد، سرآخر توانست از آن روزهای تلخ وبلاگنویسیاش عبور کند. او همچنین در گسترش استفاده از آراساس در بین کاربران ایرانی اینترنت، نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. با همین دلایل، کارشناسان این وبلاگ را به عنوان بهترین وبلاگ آیتی سال انتخاب کردند.
۶- وبلاگ رسانه و روزنامهنگاری
انتخاب اول: دیدهبان محیط زیست
انتخاب دوم: A Man Called Old Fashion
انتخاب سوم: مازیاران
مژگان جمشیدی، نویسندهی وبلاگ «دیدهبان محیط زیست»، از چنان اعتبار کمنظیری در میان روزنامهنگاران حوزهی محیطزیست برخوردار است که ورود او به عرصهی وبلاگنویسی، جان تازهای به وبلاگهای این حوزه داد. این تاثیرگذاری تا آنجا بود که حالا و در غیاب توجه رسانههای رسمی، وبلاگهای محیطزیست به هر ترتیبی که شده وظیفهی دیدهبانی از محیطزیست و مخاطرهها و تهدیدهای اطراف آن را با دقت و وسواس انجام میدهند، جوری که هیچ مقام و مسئولی از تیررس تیزبینیهای آنها در امان نمیماند.
«اولدفشن» و «مازیاران»، دو انتخاب دیگر این حوزه بودند. اولی به ما یادآوری کرد که میتوان با شریک کردن آنچه از آن لذت میبریم با دیگران، چنان وبلاگ جذابی برپا کرد که هرگز نتوان از کنار آن به آسانی گذشت، و دومی، وبلاگ مازیار ناظمی، نشانمان داد که میتوان همزمان مجری اتوکشیدهی یکی از محافظهکارترین تلویزیونهای دنیا بود اما، چنان آزاد و نکتهبین و حتا شوخ و شنگ وبلاگ نوشت که کسی در نگاه اول حتا نتواند که باور کند.
۷- وبلاگ ترکیبی
انتخاب اول: بامدادی
انتخاب دوم: یکپزشک
انتخاب سوم: پابرهنه برخط
بخش وبلاگهای ترکیبی، برای توجه به وبلاگهایی که همزمان در چند زمینهی مختلف نوشتههای باارزش منتشر میکنند، به بخشهای دیگر نظرسنجی امسال اضافه شده است. نویسندگان اینجور وبلاگها، معمولا آدمهای همهفنحرفی هستند که رویاها و سوداهایشان تنها در یک زیرمجموعه یا عنوان خلاصه نمیشود. اینها علاقههای بسیاری دارند و وبلاگ را هم به عنوان عرصهای برای بروز تمام این علاقهمندیها میشناسند. اینجوروقتها البته همیشه این خطر وجود دارد که هنگام نوشتن به سطحینگری بیفتیم و فرصت عمیقشدن پیدا نکنیم، اما با اینحال، هستند وبلاگهایی که گویی نویسندهی آنها چنان چندوجهی و جامعالاطراف است که انگار همزمان به اندازهی چند آدم زندگی میکند و فکر میکند و یاد میگیرد! نویسندهی وبلاگ بامدادی شاید از همین دسته آدمها باشد، مهندس وبلاگنویسی که از آیتی تا روانشناسی، از سیاست تا جامعهشناسی، و حتا شعر و روزنوشت در وبلاگش مینویسد و این همه را چنان خوب مینویسد که نمیشود تنها روی یکی از آنها انگشت گذاشت و باقی را نادیده گرفت. دو وبلاگ دیگر برگزیدهی این بخش هم، چنین وبلاگهایی هستند. «یکپزشک» که سال گذشته به عنوان برترین وبلاگ فارسی از طرف خوانندگان و کارشناسان هفتسنگ انتخاب شد، و چنان شهرتی در وبلاگستان دارد که نیازی به معرفیاش نیست، و «پابرهنهی برخط»، وبلاگ یوسف منیری، که هم روزنوشتهای آقا یوسف را آنجا میتوانید پیدا کنید و هم نوشتههای نکتهبینانهاش دربارهی مدیریت و شغلی که دارد، و آیتینویسیهایش هم که دیگر مشهور است.
انتخابهای ویژه:

برترین استفاده از ابزارهای چندرسانهای: کمانگیر
برترین استفاده از تصویرسازی: دنیای کوچک آقای اوف 
برترین استفاده از عکس: عکسنوشتههای منصور نصیری 
برترین استفاده از زبان مینیمال: میرزا پیکوفسکی 
برترین استفاده از زبان طنز: ورطه



| Design By : Night Skin |















